دانلود مقاله اهمیت سازمانی مدیریت موسسات صنعتی word دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد دانلود مقاله اهمیت سازمانی مدیریت موسسات صنعتی word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی دانلود مقاله اهمیت سازمانی مدیریت موسسات صنعتی word ،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
اهمیت سازمانی مدیریت موسسات صنعتی
چکیده
یکی از استراتژیهای توسعه اقتصادی که در خلال سالهای اخیر توجه زیادی به آن شده است، توسعه از طریق خوشه های صنعتی است. به دلیل توجه روزافزون به دانش از نوع رسمی و ضمنی و یکپارچگی آن با مفاهیم توسعه، در بحث خوشه های صنعتی نیز می توان به مدیریت دانش و کاربردهای آن پرداخت. در این مقاله پس از معرفی دانش ضمنی، تعریفی از خوشه های صنعتی ارائه می شود که تا حدود زیادی بر دانش و سرمایه اجتماعی تأکید دارد و درنهایت، مفاهیم اساسی دستهبندی دانش مدار خوشه، عناصر به کارگیری و دگرگون کننده دانش در خوشه های صنعتی شامل سه دسته منابع درون شرکت، منابع درون خوشه و منابع بیرون از خوشه و زیرمجموعه های هر یک مشخص می شود.
مقدمه
اقتصاد امروز جهان بر پایه اطلاعات و دانش بنیان نهاده شده است. پیشرفتهای فناوری اطلاعات مانند تکنولوژی کامپیوتر و ارتباطات راه دور به وقوع انقلابی در عرصه اقتصاد انجامیده که نوع فعالیتها و روند تجارت را به گونه ای دستخوش تغییر کرده است که تا پیش از این قابل تصور نبود.
بخشهای تولیدی و خدماتی، هر دو از انقلاب تکنولوژیک سود میبرند. اهمیت اطلاعات به عنوان یکی از فرایندهای تولید، برای درک بهتر نیازهای مشتریان و نیز برای بهبود مستمر تولید و فرایند آن، یکی از جنبه های این تأثیر است. در این دوره، قابلیت بهره وری تنها به سرمایه و تجهیزات وابسته نیست؛ بلکه هرچه بیشتر به مهارت، دانش و تخصص کارکنان بستگی دارد. سازمانها نیز با درک اهمیت دانش، در حال ساختاربندی مجدد خود برای استفاده از این فرصت اند. توانمندسازی کارکنان، تبدیل ساختار عمودی به ساختار افقی، تمرکززدایی و تأکید بر نوآوری و بهبود مستمر در دستور کار اکثر سازمانهای بزرگ قرارگرفته است.
استراتژیهای توسعه اقتصادی باید با این دیدگاه جدید مطابقت داشته باشند. استراتژیها باید برای فراهم کردن نیازهای اطلاعاتی سازمانها توسعه یابند و برای خلق داراییهای دانش مدار سازمان ایجاد شوند. فعالیتهای توسعه باید از فناوری اطلاعات و ابزارهای خلق دانش بهره گیرند. اغلب ابزارهای مدیریت دانش و تکنیکهای آن می توانند به توسعه اقتصادی سازمانها کمک کنند تا بهتر با منابع داخلی و خارجی دانش و اطلاعات ارتباط برقرار کنند.
دانش ضمنی و رسمی
برای اینکه بدانیم چرا دانش در توسعه اقتصادی مهم است، لازم است اهمیت دانش ضمنی را درک کنیم. عصر اطلاعات صرفا براساس قوه ادراک رسمی بنا نشده است. در این دوره جدید، بهرهگیری از دانش و اطلاعات به اندازه تولید آن ارزش دارد. توانایی استفاده سریع از اطلاعات و دانش برای کل نیروی انسانی سازمان و نه فقط نخبگان و مدیران ارشد ضروری است. دانش و اطلاعات یکسان نیستند. سلسله مراتب استاندارد از داده به اطلاعات و از اطلاعات به دانش و سپس به خِرد میرود.
به عبارت دیگر، دانش ترکیب اطلاعات با تجربه، شرایط، تفسیر و بازتابهای مختلف است. این مجموعه شکلی با ارزش از اطلاعات است که برای کاربرد در تصمیمگیریها و فعالیتها آماده است.
تصمیم گیری و حل مسئله شامل تحلیلهای سیستماتیک و عقلانی است. ما آنچه که باید انجام شود را انجام می دهیم؛ فرایند بررسی موقعیت، تصمیم گیری و سپس اجرا. این بخش از دانش ما تجربی و شهودی است. همان بخشی که از آن به عنوان دانش ضمنی یاد می شود. توانایی رشد و استفاده از این دانش ضمنی بر اساس تخصص، متفاوت است. البته این به معنای نادیده گرفتن یا کم اهمیت شمردن دانش رسمی نیست. دانش رسمی از پیکره طبقه بندی شده دانش تشکیل
میشود که فرایند علمی و فنی براساس آن شکل میگیرد. در واقع، هر دو شکل دانش ضمنی و رسمی موردنیاز است، چون با هم تعامل دارند. (Howells JRL., 2002) دانش ضمنی مکمل دانش رسمی است که به فرد اجازه می دهد، عناصر دانش رسمی را بگیرد و از دانش به مفهوم عام در موقعیتهای خاص استفاده کند. خلاقیت، بینش و نوآوری مدیون توانایی ذهن در حفظ و نگهداری دانش ضمنی است.
یکی از مفاهیم دانش ضمنی، سرمایه اجتماعی است. سرمایه اجتماعی، بخش تعاملی دانش ضمنی به شمار می رود؛ شبکه ای از ارتباطات و روابط که دانش ضمنی را با جامعه تقسیم و ساختاری اجتماعی که همکاری و تعاملات را تسهیل می کند. تعریف و ابعاد سرمایه اجتماعی آنقدر وسیع است که دیدگاه واحدی درباره آن وجود ندارد. در نتیجه، درباره نقش عناصر آن در توسعه اقتصادی نیز نظر یکسانی نمی توان به دست آورد. ولی آنچه همه صاحبنظران بر آن یک قولند آن است که دانش ضمنی سازمانی بخش مهمی از فعالیت اقتصادی به شمار میرود. اطلاعات، سرمایه اجتماعی و دانش ضمنی، عناصر مهم فرایند توسعه اقتصادی محسوب می شوند.
تعریف خوشه های صنعتی
یکی از استراتژیهای توسعه اقتصادی که در خلال سالهای اخیر توجه زیادی به آن شده است، توسعه از طریق خوشههای صنعتی است.در خلال دهه 1990 میلادی، رشد سریع ادبیات موضوع خوشه های صنعتی، ارتباطات قوی ای با سایر موضوعات مرتبط مانند مدیریت بازرگانی، سیاستهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایجاد کرد. البته این رشد سریع باعث ایجاد ابهاماتی در تعریف واژگان و اصطلاحات وابسته نیز شد. بنابراین اولین گام این مقاله، تعریف واژگان موضوع است. درابتدا، لازم است توجه شود که ما اینجا روی انواع تجمعات اقتصادی که در توسعه شهرهای بزرگ به کار می رود، بحثی نداریم. درواقع روشن است که در این نوع تجمیع، روابط اقتصادی به صورت تصادفی رخ میدهد (منطق تعداد زیاد سازمانها و رخدادهای تصادفی)، ولی مزیت اقتصادی به وجود آمده اهمیتی خاص دارد. شهرهای بزرگ و چنین تجمعاتی، اقتصادهای شهری شده را ایجاد می کنند؛ یا به عبارت دیگر، مزایای اقتصادی از عوامل یا شرایطی ناشی میشود که به تمام سازمانهای عضو این تجمیع سود می رساند و منجر به صرفهجویی در مقیاس مکانی می شود.
ایده صرفه جویی در مقیاس به واسطه تجمیع جغرافیایی، تاریخچه ای طولانی در اقتصاد دارد که به اولین تجربیات آدام اسمیت از تخصصی شدن کار و توضیحات مارشال در مورد آن بر می گردد. مارشال معتقد است سازمانها بنا به دلایل زیر میخواهند در یک مکان قرار گیرند: اول اینکه، این کار به آنها اجازه می دهد از لحاظ تأمین نیروی کار متخصص و ماهر در مضیقه نباشند. دوم اینکه سازمانها میتوانند ورودیهای خاص یک صنعت مانند فناوری یا سرمایه گذاری را به صورت مشترک
استفاده کنند. سوم، سازمانهایی که از نظر جغرافیایی به هم می پیوندند، می توانند حداکثر جریان اطلاعات و ایده های نو را خلق کنند. به عبارت دیگر، دانش تولید، فنی و بازار راحت تر تسهیم و سریعتر به خلاقیتهای ارزشمند تبدیل خواهدشد.
تعریف ما از خوشه های صنعتی شامل نگاه مارشالی به صرفه جویی در مقیاسهای شهری بویژه مکانی است. اما مشخصاً از مفهوم تجمیع جداست، چراکه تعاملات دانشی در خوشه تصادفی نیست و برعکس، کاملاً آگاهانه است، ساختاری اجتماعی دارد و برای رقابتی باقی ماندن ارزش قائل است.
در این مقاله، با نگاهی دانش محور، خوشه صنعتی، ماهیتی اجتماعی – اقتصادی متشکل از بنگاههای تجاری و غـیرتجاری است که ویژگیهایش توسط جـــامعهای از افراد و سازمانهای اقتصادی مشخص میشود که در مجاورت هم در یک منطقه جغرافیایی خاص قرار گرفتهاند.
در یک خوشه، بخش مهمی از جامعه موجود برای کسب صرفه های اقتصادی بیرونی با یکدیگر ارتباطات عمودی و افقی برقرار میکننــد و ضمن رقابت با یکدیگر در بسیاری از موارد، همکاری جمعی و اقدامات مشترک با تهدیدات و فرصتهای مشترک دارند. ارتباط درونی این بنگاهها و نهادها، کـاهش دهنده هزینه ها و تسهیل کننده خلق و تسهیم موجودی مشترکی از تولیدات، فناوری، دانش سازمانی و درک نیاز مشــتریان برای تولید محصولات و خدمات بهتر در بازار است.
دستهبندی دانشمدار خوشههای صنعتی
در گذشته ای نه چندان دور، خوشههای صنعتی را صرفاً براساس مزایای اقتصادی منتج از نزدیکی جغرافیایی دسته بندی میکردند. ولی امروزه رویکردی نسبتاً متفاوت شکل گرفته است که به مفهوم خوشه به عنوان عاملی در مزایای رقابتی مینگرد. (Porter,1998). با این نگاه، قدرت یک خوشه به یکسری از عوامل تعاملی بستگی دارد که عبارتند از: استراتژی شرکت، محیط و شرایط نهاده ها، محیط و شرایط تقاضا، صنایع وابسته و پشتیبان، سیاستها و مشوقهای مالی دولت و ; . اگرچه این رویکرد به عناصر دانش مدار به عنوان پیوند اجتماعی توجه بیشتری دارد، ولی هنوز هم روی ارتباطات اقتصادی تأکید زیادی می شود.
اخیرا به دلیل روشن شدن نقش مهم دانش در توسعه خوشه ها، تحقیقات زیادی به صورت تئوری و تجربی صورت گرفته است تا عناصر دانش مدار به عنوان عوامل اصلی قدرت یک خوشه به حساب آیند. (Keeble D, Wilkinson F., 1999)
عناصر به کارگیرنده و دگرگون کننده دانش در خوشه های صنعتی
در این بخش به بررسی نقش مدیریت دانش در توسعه خوشه های صنعتی میپردازیم که در حرکت رو به جلو و شناخت عمیقتر پویاییهای فنی و دانشی خوشه های صنعتی اهمیت بسزایی دارد. اگر در یک خوشه، طبقه بندی عملیاتی فعالیتها را کنار بگذاریم و توجه خود را به ماهیت نوآوری قابلیتهای دانش فنی معطوف کنیم، به تمایزی بسیار مهم پی می بریم؛
برخی عناصر نظام دانش گرایش بیشتری به استفاده، کپی برداری و اقتباس از دانشهایی دارند که در نظام تولید جا افتاده اند، اما برخی دیگر بیشتر به کسب، خلق، پردازش و تسهیم دانشهای نو گرایش دارند تا آنها را در نظامهای مذکور به اجرا درآورند. (Lawson C, Lorenz E. 1999) برای مثال عناصر به کارگیرنده دانش شامل نگهداری یا توسعه ظرفیت استفاده از حالتهای موجود تولید، آموزش کارگران در زمینه روالهای تثبیت شده بهره برداری یا در بستر خوشه و تقلید از شیوه های تولید شرکتهای مجاور می شود. عناصر دگرگون کننده دانش نیز مدیریت فرایندهای نوآوری، طراحی و ساخت محصولات یا جست و جو، انتخاب، اقتباس و شبیه سازی محصولات جدید یا فناوریهای فرایند تولید (از خارج خوشه) را شامل می شود.
مفاهیم به کارگرفتن دانش و دگرگون کردن آن در دو سر طیف یکسانی قرار دارند، اما تمایز آنها برای تحلیل کل سیستمهای دانش خوشه ای اهمیت دارد. برای مثال، شرکتی می تواند فناوری جدید را پیدا و اقتباس کند که به طور کامل از درون خوشه کپی برداری شده باشد. درست است که برخی از شرکتها ممکن است به طور انفرادی مقداری نوآوری به خرج دهند، اما به کل خوشه هیچ گونه اندوخته دانش افزوده نشده یا این افزایش ناچیز است. مقدار زیادی از مبادلات، به کارگیری و کپی برداری از دانش ممکن است در نظام خوشه ای درون نگر رخ دهد که برای شرکتها به صورت انفرادی، پویاییهایی نیز به همراه آورد، اما کل خوشه همچنان از لحاظ فنی ایستا باشد.
گستره وسیعی از فرایندها وجود دارد که شرکتها می توانند به کمک آنها به اندوخته دانش خود بیفزایند. با نگاهی به بررسی رومین (1998) درباره مطالعات تشریح کننده کسب قابلیت می توانیم اکثر آنها را به سه سازوکار کلی تقسیم کنیم.
نخست آنکه می توان از طریق فعالیتهای فنی مختلف در داخل، به کسب قابلیتها پرداخت. مشاهده فعالیتهای تولیدی معمول، کسب دانش از طریق فعالیتهای تعمیرات و نگهداری یا آماده سازی مجدد تجهیزات، آزمایشها و مهندسی معکوس نظام یافته، توسعه فناوری سازمانی یا حتی پژوهشهای کاربردی در این دسته میگنجند.
دوم آنکه می توان دانش را از منابع بیرونی کسب کرد، خواه به صورت کمابیش منفعلانه یعنی درنتیجه انواع مختلف تعامل با دنیای بیرون یا به صورت مجموعه ای از تلاشهای پژوهشی آگاهانه و فعالانه. (البته گاهی این منابع دانش بیرونی است که آگاهانه و فعالانه عمل می کند. (Romijn, H., 1998)
سرانجام آنکه از طریق تربیت سرمایه انسانی در سطح شرکتها نیز میتوان قابلیتها را تقویت کرد. (از طریق آموزش رسمی یا غیررسمی یا بسادگی از طریق استخدام افرادی که دانش موردنظر را دارند.) البته به هنگام طبقه بندی روشها و فرایندهای یادگیری، شناخت فرق بین عناصر به کارگیرنده دانش و تقویت عناصر دگرگون کننده دانش در سیستم مهم است. برای مثال، در یک سطح ممکن است یادگیری فنی درون شرکتها فقط در انتقال مهارتها و دانشهای موجود خلاصه شود. مثلاً کارمندان تازه وارد می توانند با مشاهده عملیات تولید، روالها و رویه ها را یاد بگیرند. می توان با تسهیم دانش موجود،
سطوح موجود قابلیت به کارگیری دانش را گسترش داد و مقیاس بزرگی از تولید را تحت پوشش قرار داد. اما در سطحی دیگر، تلاش شرکتها برای فراگیری از عملیات تولید، تعمیرات، نگهداری و آماده سازی مجدد تجهیزات ممکن است قابلیتهای نوآوری آنها را تقویت کند. درنتیجه ممکن است تلاشهای عملی صورت گیرد تا قابلیتهای ایجاد دگرگونی تقویت شود. منابع مختلف مهارت و دانش که به هر دو نوع یادگیری کمک می کنند، در جدول خلاصه شده اند و تهیه مطالب تشریحی و تطبیقی در همین چارچوب یا چارچوبهای مشابه، گام مهمی به سوی شناخت عمیقتر فرایند یادگیری در خوشه های صنعتی خواهد بود. (Bell M, Albu, M., 1999) توجه به این نکته نیز در پژوهشها اهمیت دارد که در گذر زمان اهمیت نسبی سازوکارهای مختلف یادگیری تغییر میکند.
امروزه دانش و اطلاعات در حال تغییر ماهیت اقتصاد و الگوهای توسعه اقتصادی محلی هستند. شرکتها نیز در حال تغییر نوع کار و شناسایی متغیرهای مؤثر بر تصمیمات خود هستند. استراتژیهای توسعه اقتصادی باید بتوانند با این تغییرات مطابقت کنند. به علاوه، ما به دنبال درکی بهتر از چگونگی تأثیر اطلاعات و دانش روی اقتصاد به طور عام و روی روشهای موفقیت تئوریهای اقتصادی به طور خاص هستیم. در نتیجه، تعداد زیادی از تئوریهای جدید توسعه اقتصادی به وجود آمده اند که میتوانند در جهت دهی به فعالیتهای توسعه اقتصادی محلی مفید واقع شوند. یکی از این تئوریهای جدید و درعین حال مهم و همه گیر بحث خوشههای صنعتی است.
در گذشته، تعریف سنتی خوشه ها براساس هزینه و منابع فیزیکی بود، ولی در حال حاضر دانش و اطلاعات عامل مهمی در تولید و یکی از جنبه های درک فرایند خوشه هاست. مایکل پورتر معتقد است: «خوشهها حجم وسیعی از مهارت،اطلاعات, روابط و زیرساختها را در یک زمینه خاص ارائه می کنند.» (Porter, 2000) در واقع، خوشه ها ابزاری مؤثر برای مدیریت دانش به شمار میروند. خوشههای جغرافیایی متشکل از افراد، شرکتها و نهادها و مکانیزم قدرتمندی برای افزایش و انتقال دانش فردی با سرعت زیاد است. وقتی عناصر یک شبکه یادگیری در یک مکان متمرکزند، تسهیم دانش، مهارتها، تخصص و تجربه بسیار آسانتر است.
ابزارهای مدیریت دانش می توانند برای تعیین و شناسایی داراییهای محلی که یک خوشه را می سازند، نیز استفاده شوند. این ابزارهای سازمانی حتی میتوانند یک گام جلوتر هم بروند و حتی به ایجاد خوشه نیز کمک کنند. برای ایجاد یک خوشه موفق حتماً به مکانیزم تسهیم اطلاعات نیاز داریم. وجود چنین مکانیزمی برای ایجاد مجموعه ای از بنگاههای اقتصادی و نهادهای پشتیبان بسیار حیاتی و مهم است. این مجموعه ها اغلب برای خلق یک شبکه انعطاف پذیر محلی تولید تلاش می کنند. (De la Mothe J. and Paquet G., 1998) شبکه ها علاوه بر دانش هسته تولیدی و صنعتی، خدمات نوسازی و پشتیبانی فنی بازاریابی، آموزش و طراحی محصول و ; را نیز برعهده دارند. ایجاد چنین مجموعههای محلی، نمونه ای از پیاده سازی یک استراتژی موفق توسعه
مطالعه نگرشهای نوین و سیستم های جدید در زمینه مدیریت صنعتی، بررسی مشکلات موجود در نظام آموزش مدیریت صنعتی، افزایش تعامل میان دانشجویان این رشته با مدیران صنایع وترویج فرهنگ کارآفرینی درمیان فارغالتحصیلان رشته مدیریت صنعتی، محورهای مهمی بودند که در نخستین همایش ملی مدیریت صنعتی انجام شد.
در این همایش که با تلاش دانشگاه شاهد و حمایت سازمان مدیریت صنعتی، انجمن مهندسی صنایع و انجمن مدیریت ایران برگزار شد، موضوعاتی درباره نقش مدیریت دانش در توسعه مدیریت صنعتی، اثربخشی دانشکده های مدیریت، جایگاه مدیریت صنعتی در ایجاد و توسعه بنگاههای اقتصادی کوچک و متوسط و بررسی موانع و مشکلات نظام آموزش مدیریت صنعتی مطرح و به بحث گذاشته شد. جدای از مباحث نظری مطرح در سالن اصلی این همایش، کارشناسان سازمان مدیریت صنعتی نیز با برپایی پنج کارگاه آموزشی، مباحث نظری و کاربردی امروز مدیریت صنعتی را درقالب نشست های گفت و شنود با شرکت کنندگان این همایش درمیان گذاشتند. این مباحث عبارت بودند از:
– معرفی مدل ارزیابی متوازن.
– برون سپاری استراتژیک.
– همترازی IT و کسب و کار.
– چرخه مدیریت بهره وری.
– آشنایی با راهکارهای افزایش فروش با رویکرد تبلیغات.
آقای دکتر سعید صفری، دبیر این همایش در بخش افتتاحیه، به توسعه سرمایه انسانی مبتنی بر روندها و الزامات توسعه صنعتی، به عنوان یکی از مؤلفه های اصلی استراتژی توسعه صنعتی کشور اشاره کرد و آن را در راستای استقرار نظام کار – مدیریت شایستهسالار برپایه توانایی های تخصصی و حرفه ای و از اولویتهای اساسی کشور دانست.
وی افزود، در یک نگاه راهبردی به توسعه صنعتی با ترکیبی جوان و تحصیلکرده از نیروی انسانی کشور که به سرعت با روشهای مناسب یادگیری قابل تبدیل شدن به سرمایه انسانی هستند، به عنوان حاملان بالقوه فناوری و مدیریت با توجه به محوریت فناوری و مدیریت در روند آتی بخش صنعت کشور، روبرو هستیم. نظام آموزش مدیریت صنعتی در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور یکی از متولیان تامین منابع انسانی مناسب و کارامد است که مبنای توسعه در رویکرد نوین جهانی است.
مدیریت صنعتی
یکی از سخنرانان بخش آغازین همایش، آقای دکتر عادل آذر، نماینده مجلس شورای اسلامی بود که مشکلات پیش روی مدیریت صنعتی و مدیران این رشته را مطرح کرد. وی این مشکلات را چنین برشمرد:
– از مدیریت صنعتی تعریف شفاف و روشنی وجود ندارد و اینکه آیا رویکرد علمی و سیستمی برای حل مسایل صنعتی وجود دارد؟
– به درستی مشخص نیست که چه رشته هایی اگر با آن ادغام شوند بهینه خواهد شد و اصولا مخاطبان آن چه کسانی هستند.
– به درستی مشخص نیست که مرز میان مدیریت صنعتی با تحقیق و عملیات و مهندسی کجاست.
– سهم مدیریت صنعتی در یک افق 10 ساله در تولید علم به خوبی روشن نشده است.
– نقش مدیریت صنعتی در تصمیم گیریهای کلان کشور به درستی بیان نشده است.
– جایگاه مدیریت صنعتی در کلیات اقتصاد کشور نیز جایگاه مشخصی نیست.
دکتر آذر افزود، امروز می بینیم که روانشناسان و حقوقدانان جایگاه و موقعیت خود را در جامعه تبیین کرده اند اما مدیریت صنعتی در این تبیین ناموفق بوده است. اقتصاددانان نقش پررنگی در بهره وری کشور دارند و طرحهای موفقی ارائه می کنند اما مدیریت صنعتی نه.
به نظر می رسد که مدیران رشته های مدیریت صنعتی باید درباره مشکلات بالا بیشتر بیندیشند تا فضای حاکم بر این رشته مدیریتی تغییرات اساسی تر مثبتی به خود بگیرد.
مدیریت دانش در توسعه مدیریت صنعتی
دوران بالیدن کشورها به کارخانه ها یا منابعشان سپری شده است حتی ساختار تفکری تولید نیز دستخوش تغییر قرار گرفته است زمانی تولید برنج اهمیت داشت و امروز تولید بذر برنج بااهمیت تر است و برای تولید بذر برنج لازم است ابتدا دانش آن مهیا باشد پس حرکت به سوی تولید دانش آغاز شده است.
آقای دکتر الوانی، استاد علوم مدیریت با بیان سخنان بالا در این همایش و با اشاره به مدیریت صنعتی و نیاز این رشته به رشد تحقیق و توسعه در خود، افزود، اینکه ما صاحب جاذبه های جهانگردی هستیم یا منابع بسیار داریم، برای تولید دانش کافی نیست بلکه آنچه که با اهمیت تر است، رشد فرهنگی است. که لازم است برای توسعه چنین مدلی فرهنگ اعتماد و اعتمادسازی در کارها توسعه یابد برای این کار نیز باید:
1 – همدلی و هم هدفی میان همه رشد کند.
2 – فضای اعتماد و گشودگی ایجاد شود.
3 – در محیط وفاق باشد و دانش در سازمان، سازمانی گردد.
مدیریت صنعتی و کارگاه آموزشی
تنی چند از کارشناسان سازمان مدیریت صنعتی با برپایی کارگاههای آموزشی، فارغ از مسایل نظری پیرامون موضوعات خاص مدیریتی، جلوه خاصی به این همایش دادند.
این کارگاهها که در بخش جانبی سالن اصلی همایش برگزار شدند، تعداد بسیاری از شرکت کنندگان در همایش را به خود جلب نمود.
یکی از ویژگیهای کارگاههای سازمان مدیریت صنعتی به عنوان متولی امر مدیریت و مدیریت صنعتی در کشور، نوبودن و کاربردی بودن مطالبی بود که توسط کارشناسان سخنران در این کارگاهها مطرح شدند. در ادامه چکیده ای از هر کارگاه را باهم می خوانیم:
برون سپاری استراتژیک
خانم مهندس مریم معصومی، مشاور مدیریت درگروه مدیریت عمومی سازمان مدیریت صنعتی، طی اجرای کارگاه آموزشی خود، بر مزیت های رقابتی که براساس استراتژی های برون سپاری توسط بسیاری از سازمانها، حاصل می شود، تاکید و برون سپاری فعالیتهای یک سازمان را به جای آنکه سازمان، خود مالکیت بر تمام منابع را برعهده داشته باشد، انتقال فعالیتها به بیرون از سازمان در جایی که متخصصان و منابع موردنیاز آن فعالیتها وجود دارد، تعریف کرد.
وی در ادامه سخنان خود، افزود؛ برون سپاری استراتژیک یکی از فزاینده ترین روندهایی است که امروزه در محیط های کسبوکار وجود دارد. برون سپاری استراتژیک، برون سپاری را درجهت حل مشکلات سازمان و ایجاد تحولات بنیادین در ساختارهای سازمانی و فرایندهای مدیریتی در راستای استراتژی های بلندمدت سازمان به کار می گیرد. دراین دیدگاه، برونسپاری یک تصمیم استراتژیک است و ابعاد مختلف یک سازمان را دربرمی گیرد و به تبع آن تغییرات و تحولات اساسی در سازمان پدیدار می شود. حال پرسش اساسی در اینجا این است که چگونه باید برون سپاری استراتژیک را با موفقیت به انجام رساند؟ برای پاسخ به این پرسش لازم است تا به چهار پرسش زیر به طور مشخص پاسخ داده شود: 1 – چرا برون سپاری؟، آیا سازمان اساسا باید استراتژی برون سپاری را انتخاب کند یا نه؟ منافع و ریسک های آن چیست؟ 2 – کدام فعالیتها؟، سازمان چه فعالیتهایی را باید برون سپاری نماید؟ 3 – به چه کسی؟، سازمان فعالیتهای انتخاب شده برای برون سپاری را باید به چه ارائه دهندگان خدمتی واگذار نماید؟ 4 – چگونه؟، سازمان پس از برون سپاری فعالیتها چگونه باید اداره شود؟
سازمان مدیریت صنعتی در راستای ارائه خدمات مشاوره مدیریت در زمینه برون سپاری فعالیتها به سازمانهایی که می خواهند این اقدام را انجام دهند، متدولوژی خاص خود را با عنوان متدولوژی IAP توسعه داده است. این متدولوژی مبتنی بر سه مدل تصمیمگیری برای پاسخگویی به پرسشهای بالا می باشد و شامل سه فاز، 8 مرحله و 58 گام اجرایی است.
همترازی IT و کسب و کار
آقایان مهندس ابراهیم اقبال کارشناس بخش مشاوره و تحقیق سازمان مدیریت صنعتی و مهندس نیما میرستوده مدیر فناوری اطلاعات سازمان مدیریت صنعتی، در یکی دیگر از کارگاههای آموزشی این همایش، سخنان خود را به موضوع همترازی IT و کسب و کار اختصاص دادند. این دو به رابطه میان استراتژی های IT وفرایندهای سازمانی اشاره داشتند که چکیده ای از سخنان ایشان چنین، است: در بازارهای شدیدا رقابتی امروز، موفقیت در کسب و کار در گرو ایجاد هارمونی بین استراتژی کسب و کار با استراتژی IT و ساختار و فرایندهای سازمانی با ساختار و فرایندهای IT است. سازمانها نمی توانند در حالی که IT در فرایندها، محصولات، و حفظ جایگاه سازمان در بازار دائما درحال تغییر، نقش اساسی دارد، با آن برخورد جداگانه ای داشته باشند.
برنامه ریزی استراتژیک تکنولوژی اطلاعات، همواره به عنوان یک فرایند حیاتی در یکپارچه سازی IT با مجموعه سازمان و ارتقای موقعیت رقابت پذیری و موفقیت سازمانی مطرح بوده است. بویژه، رشد اخیر کسب و کارهای الکترونیک یا مبتنی بر IT ، آن را به یک ابزار موثر در اجرای استراتژی مبدل ساخته است. براساس تحقیقات اخیر درمباحث مدیریت اطلاعات، مسأله بهبود روشهای برنامه ریزی استراتژیک IT همچنان به عنوان یک موضوع اصلی برای مدیران و عنوان پژوهشی مهمی برای محققان بهشمار می رود.
IT-BUSINESS ALIGNMENT به عنوان یک پدیده حیاتی در فرایند برنامهریزی استراتژیک IT و به نوعی گام صفر معماری سازمان برپایه فناوری اطلاعات به شمار میرود. منظور از همتراز کردن IT و کسب و کار، ایجاد و مدیریت یک واحد IT است که تمرکز اصلی آن بر ایجاد و استقرار راه حلهایی است که بر محور اطلاعات، مهمترین نقش را در دستیابی به اهداف و استراتژیهای سازمان دارند.
مطالعات نشان می دهد که نبود همترازی بین IT و استراتژی های کسب و کار، یکی از اصلی ترین دلایل شکست سازمانها در سرمایه گذاری های IT است. ازسویی دیگر، سازمانهایی که توانسته اند همترازی موفقی را ایجاد کنند، از عملکرد سازمانی بهتری برخوردار شده اند.
آقایان اقبال و میرستوده معتقدند: با وجود اینکه ایده اولیه همترازی به اواخر دهه 1970 برمی گردد، اما تا زمانی که مدل همترازی توسط هندرسون و ون کاترامن در سال 1993 ارائه نشد، مدیران درک درستی از همترازی پیدا نکردند. در این مدل چهار بخش اساسی «استراتژی کسب و کار، استراتژی IT ، فرایندها و زیرساخت سازمانی، فرایندها و زیرساخت IT » و دو ارتباط پایه ای «تناسب استراتژیک و هماهنگی عملیاتی» برای همترازی مطرح شد.
براساس مدلی که توسط هو و هوانگ ارائه شده است، همترازی را ازطریق دو مکانیزم «روابط بین مدیران IT و کسب و کار و پیوند فرایندهای IT و کسب و کار» با دو مقدمه «به اشتراک گذاشتن دانش بین مدیران IT و کسب و کار و سابقه موفقیتهای IT» دنبال می کند.
این مدل براساس نتایج حاصل از مطالعاتی صورت گرفت که مدیریت، روابط خوب بین مدیران IT و کسب و کار را به عنوان یکی از پیش نیازهای کلیدی یا توانمندساز برای دستیابی به همترازی استراتژیک برشمرده است.
دراین تحقیق مشخص شده است که مدیران اجرایی مکررا نقش ساختار رسمی سازمانی را کم رنگ و درعوض بر نقش حیاتی روابط در دستیابی به همترازی تاکید می کنند. محققان به این نتیجه رسیدند که روابط نزدیک بین مدیران IT و غیرIT در میان 15 عامل توانمندساز همترازی، در رده چهارم و نبود این روابط در میان 14 عامل بازدارنده همترازی در رتبه اول بوده است.
از این رو، به منظور فراهم کردن یک چارچوب همترازی استراتژیک که بتواند مورداستفاده کارشناسان به عنوان یک نقشه راه قرار گیرد، هم شناخت فرایندهای کسب و کار و هم روابط موجود در ساختارهای غیررسمی سازمان ضروری است.
سخنرانان می افزایند، نتیجه مطالعات و تجربیات در این زمینه حاکی از این است که:
_ همسو نگه داشتن IT و کسب و کار یک فعالیت مقطعی نیست، بلکه فرایندی است که سازمان به طور مستمر متعهد به اجرای آن است.
_ آنچه که امروز همترازی را برای سازمان فراهم می کند، لزوما در آینده چنین نخواهدکرد.
_ فرایند همترازی نیاز به تمرکز بر حوزه های مشخصی در سازمان دارد و منحصر به واحد IT نیست.
دانلود مقاله بحران طلاق word دارای 39 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد دانلود مقاله بحران طلاق word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی دانلود مقاله بحران طلاق word ،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بحران طلاق
اشاره:
در سال 1365 در برابر هر 340 هزار و 342 ازدواج،35 هزار و 211 طلاق در کشور ثبت شده است. این آمار در سال 1375 به 479هزار و 263 ازدواج در برابر 37 هزار و 817 طلاق و در سال 1381 به 650هزار و 960 ازدواج در برابر 67هزار و 256 طلاق میرسد. اگر چه آمارهای مربوط به طلاق به دلایل مختلف از جمله ثبت نشدن در دفاتر، جاری کردن صیغه شرعی طلاق بدون درج محضری آن و;با کم شماری مواجه میشوند و چندان قابل استناد نیستند، ولی بررسی همین آمار و محاسبه شاخصهایی چون نسبت طلاق به ازدواج و یا نسبت طلا
ق به کل جمعیت نشان دهنده آن است که این آمار طی سالهای مختلف با نوساناتی روبهرو بوده است. بررسی رقم مطلق طلاق طی سالهای 1365 تا 1381 نشان دهنده افزایش آمار طلاق طی سالهای مورد بررسی است اما محاسبه شاخصهای آماری نشان میدهد در سال 1365 شاخص طلاق با افزایش روبهروست سپس طی سالهای 1370 تا 1377 بهتدریج کاهش مییابد و از سال 1379 تا 1381 این آمار مجدداً افزایش مییابد. این امر، گویای آن است که اگرچه به گفته جمعیتشناسان افزایش طلاق با افزایش ازدواج رابطهای مستقیم دارد، ولی به
صورت غیرمستقیم نوسانات شاخصهای طلاق تحت تأثیر عوامل اقتصادی و اجتماعی و همچنین مسایل حقوقی است، چنانکه وضع قوانین و مقررات میتواند با تسهیل روند طلاق آن را به میزان طبیعی خود نزدیک کرده و فضایی ایجاد کند که بسیاری از زوجهایی که در عمل، دگی اشویی آنان به بنبست رسیده است و به دلیل مسایل حقوقی قادر به جدایی نیستند، این مرحله را پشت سربگذارند و یا با ایجاد موانع حقوقی و قانونی آمار طلاق را کاهش دهد.
کدام شاخص؟
دکتر محمد میرزایی عضو هیأت علمی دانشگاه تهران معتقد است: در محاسبه تحولاتی که در ارتباط با شاخصهایی مثل طلاق و ازدواج اتفاق میافتد، مبنا میتواند رقم “مطلق” باشد؛ یعنی تعداد طلاقی که ممکن است با توجه به رشد جمعیت افزایش یابد، اما مبنای محاسبه فقط تعداد طلاقهای واقع شده است. این جمعیتشناس ادامه میدهد: اما برای محاسبه دقیقتر، “میزان” طلاق را محاسبه میکنند که براساس آن تعداد طلاق را بر کل جمعیت تقسیم کنند. میزان طلاق برای مقایسه نسبت به تعداد طلاق شاخص دقیقتری است چون ممکن است تعداد طلاق افزایش یابد ولی با توجه به مخرج کسر که کل جمعیت است، میزان طلاق کاهش یابد. دکتر میرزایی شاخص مهم دیگری را که برای بررسی طلاق محاسبه میشود ،”نسبت” طلاق به ازدواج میداند و میافزاید: این شاخص نشان میدهد که طلاق در مقایسه با ازدواج چه تغییراتی کرده است. براساس این شاخص تعداد طلاق را محاسبه و تقسیم بر ازدواج میکنند و آنگاه آن را در 100 ضرب میکنند و به عنوان مثال میگویند که در مقابل هر 100 ازدواج 10 طلاق اتفاق افتا
ده است. وی به مقایسه طلاق بین کشورها اشاره میکند و میگوید: شاخص نسبت طلاق به ازدواج در این مقایسه خیلی بهکار گرفته میشود. در این زمینه کشورهایی هستند که میزان طلاق در آنها خیلی بالاست و نسبت طلاق به ازدواج در آنها 50 درصد است.
دکتر میرزایی میزان طلاق در ایران را در عرف بینالمللی خیلی بالا نمیداند و میگوید: با اینکه میزان طلاق در ایران روندی رو به افزایش داشته است - بهخصوص تعداد طلاق – اما تعداد طلاق با توجه به رشد جمعیت زیاد شده ولی شتاب تعداد طلاق به اندازه تعداد نبوده است. هنگامی که ما شتاب تعداد طلاق را میگیریم شاهد نوساناتی طی سالهای مختلف هستیم که این مقدار گاهی کم و گاهی زیاد شده است. از سوی دیگر دکتر شهلا کاظمیپور جا
معهشناس و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران نیز با اشاره به نرخ رشد طلاق و ازدواج میگوید: در حال حاضر طلاق 2برابر و ازدواج 5/1 برابر شده است. بنابراین مشاهده میکنیم که رشد طلاق بیشتر از رشد ازدواج است. اگر بخواهیم ازدواج را به صورت شاخص درآوریم میزان دقیق ازدواجهای واقع شده در یک سال را به جمعیت در معرض ازدواج یعنی جمعیت ازدواج نکرده واقع در سن ازدواج تقسیم میکنیم. برای تعیین شاخص طلاق نیز تعداد طلاقهای واقع شده در یک سال را به تعداد افراد ازدواج کرده، تقسیم میکنیم. دکتر حبیبالله جانی جمعیتشناس و استاد دانشگاه در زمینه رابطه بین تعداد ازدواجها و تعداد طلاقها در جامعه میگوید: علیالاصول با افزایش تعداد ازدواجها که تعداد افراد ازدواج کرده در کل کشور را بالا میبرد، بر تعداد طلاقها نیز افزوده میشود. اگر میزان طلاق نیز ثابت بماند بر تعداد طلاقها افزوده میشود زیرا جمعیت در معرض آن واقعه یعنی جمعیت ازدواج کرده جامعه افزایش یافته است. بیتردید تعداد طلاقها نه تنها در رابطه با تعداد افراد ازدواج کرده قرار دارد، بلکه با عوامل اقتصادی و اجتماعی، هنجارها و نگرشهای زوجین به دگی و استحکام خانواده نیز در رابطه است و آسیبهای اجتماعی نظیر اعتیاد، کجرویها و کجرفتاریها نیز آن را تشدید میکند. دکتر میرزایی به مقایسه دو شاخص طلاق ن
سبت به ازدواج و طلاق نسبت به کل جمعیت میپردازد: در شاخص طلاق نسبت به کل جمعیت، به این دلیل که کل جمعیت بسیار بیشتر از ازدواجهای انجام نشده است مخرج کسر بزرگ و در نتیجه کل کسر کوچک میشود. این جمعیتشناس تصریح میکند: اگر میخواهیم طلاق را میان کشورها مقایسه کنیم نمیتوانیم برای یک کشور طلاق را تقسیم بر کل جمعیت کنیم و برای کشور دیگر تقسیم بر تعداد ازدواجهای صورت گرفته. بنابراین باید تصمیم بگیریم کدام شاخص را میخواهیم به کار بریم، ولی استفاده از هر دو شاخص در جمعیتشناسی مرس
وم و صحیح است.
وضعیت طلاق در ایران به استناد آمار
دکتر محمد میرزایی در مقالهای با عنوان “طرحی از مسایل اجتماعی با تأکید بر مسأله طلاق و روند تغییرات آن در ایران” به بررسی شاخص نسبت طلاق به ازدواج طی سالهای 1351 تا 1377 پرداخته است.
در این مقاله آمده است: “بررسی تغییرات طلاق نشان میدهد که در ایران طی سالهای پس از انقلاب اسلامی شاخص نسبت طلاق به ازدواج کاهش و در اواسط دهه 1360 افزایش یافته است. ارقام بیانگر آن است که همواره شاخص مذکور در مناطق شهری کشور به مراتب بیش از مناطق روستایی بوده است. کاهش شاخص طلاق به ازدواج در فاصله سالهای 62-1357 نسبت به دوره قبل از آن درکل کشور و بخصوص در مناطق شهری، رقمی قابل توجه بوده، ولی در مناطق روستایی تفاوتی نکرده است. در سالهای 67-1363 نسبت به دوره قبل از آن (1362-1357) نسبت درصد طلاق به ازدواج، هم در مناطق شهری و هم در مناطق روستایی افزایش داشته است.” این مقاله میافزاید: “هر چند در دهه 1370 شاخص نسبت درصد طلاق به ازدواج هم در مناطق شهری و هم در مناطق روستایی کاهش یافته ولی این کاهش در مناطق شهری محسوستر از مناطق روستایی بوده است. در مناطق شهری شاخص طلاق به ازدواج از 8/14 درصد در سالهای 56-1351 به 7/10 درصد در سالهای 62-1357 کاهش و سپس به 1/12 درصد در سالهای 67-1363 افزایش یافته است. این شاخص در مناطق شهری طی سالهای 73-1368 با افت درخور توجهی نسبت به دوره قبل مواجه بوده است.” دکتر میرزایی در مقاله خود یادآور میشود: “از آنجا که شاخص مقطعی نسبت طلاق به ازدواج تحت تأثیر نوسانات میزان ازدواج قرار میگیرد، هر چند برای بیان وضعیت کلی اشویی جامعه شاخص مناسبی است، برای بیان قوت طلاق چندان مناسب نیست، استناد به میزانهای عمومی ازدواج و طلاق و یا شاخص نسلی نسبت طلاق به ازدواج برای بیان قوت این دو واقعه حیاتی میتواند شاخصهای مناسبتری تلقی شود”. دکتر میرزایی معتقد است در فاصله سالهای 1355 تا 1375 میزان عمومی ازدواج در کل کشور از 5/4 در هزار به 8 در هزار و میزان عمومی طلاق از 5/0 در هزار به 6/0 در ه
زار افزایش داشته است. میبینیم که در دو دهه اخیر علی رغم افزایش در هر دو وا
قعه ازدواج و طلاق، شتاب افزایش میزان ازدواج به مراتب بیشتر از شتاب افزایش میزان طلاق بوده است و تردیدی نیست که چنین روندی در افت شاخص نسبت طلاق به ازدواج تأثیری اساسی داشته است.
دکتر میرزایی اظهار میدارد: در ایران نوعی همگرایی را میان شهر و روستا از نظر میزان طلاق ناظر هستیم. در دهههای گذشته یعنی 40-30 سال پیش میزان طلاق در روستا بسیار کمتر از شهر بود. هم اکنون هم در روستا میزان طلاق پایینتر از شهر است، ولی به نوبه خود و نسبت به آن زمان افزایش داشته است و این دومیزان به هم نزدیک شدهاند. این جمعیت شناس میگوید: افزایش میزان طلاق ممکن است مربوط به افزایش طلاق در روستاها باشد که به همین دلیل میزان طلاق در کل کشور نیز افزایش یافته است. دکتر میرزایی تأکید دارد که برای بررسی طلاق به آمارهای دقیق نیاز داریم و این امر کار سادهای نیست زیرا اظهار نظرهایی که برروی آمار طلاق میشود جنبه حدس و گمانش زیاد است. نسبت قابل توجهی از طلاقها ممکن است ثبت نشود و یا طلاق اظر شرعی انجام شده باشد ولی ثبت نگردیده باشد. معمولاً آمارها مربوط به طلاقهایی است که به مرحله نهایی رسیده و در محضر ثبت شدهاند.
تحقیقات نشان میدهد که در سال 1370نسبت طلاق به ازدواج در کل کشور برابر با 76/8 در مناطق شهری 68/10 و در مناطق روستایی44/4 بوده است. همچنین این شاخص در سال 1380 برای کل کشور 5/9، در مناطق شهری 9/11 و در مناطق روستایی 1/4 درصد بوده است. محاسبه شاخص نسبت طلاق به ازدواج طی سالهای 1365 تا 1381 نشاندهنده نوسانات این شاخص طی سالهای ذکر شده است. اما بهطور کلی این شاخص طی سالهای 1379تا 138
1 مجدداً باروند رو به افزایش روبهرو بوده است.
همچنین محاسبه میزان طلاق که از تقسیم تعداد طلاق بر کل جمعیت بهدست میآید نشان میدهد که این میزان در سال 1365، 12/7 در سال 1370، 04/7 و در سال 1375، 29/6 بوده است.
وی معتقد است: مانند همه آمارهای دیگر جمعیتی ما، در مورد طلاق هم مشکلات اندازهگیری داریم، به همین علت خیلی محکم نمیتوان در مورد آمارهای طلاق به عنوان آمارهای قطعی و نهایی استناد کرد. برای بررسی طلاق نیازمند کار کیفی و آمارگیری عمیقی هستیم که این کارهم باید توسط خود محقق انجام شود تا بتواند درباره تعداد و همچنین علل و عوامل طلاق عمیقتر کار کند. دکتر میرزایی در پاسخ به این سؤال که آیا میزان طلاق روبه افزایش بوده است یا نه، میگوید: میزان طلاق رو به افزایش است و این حرف نادرستی نیست، چراکه ما در زمان خود ناظر به افزایش میزان طلاق بودهایم که در این افزایش علاوه بر عوامل اقتصادی و اجتماعی با
ید به زمینههای روانی – اجتماعی موثر نیز اشاره کرد. این جمعیتشناس ادامه میدهد: اما در این میان نباید فراموش کرد که میزان طلاق طی سالهای مختلف ممکن است با نوساناتی مواجه شود. به عنوان مثال گاهی وضع قوانین و مقررات میتواند میزان طلاق را بالا یا پایین بیاورد و یا به طور مقطعی تغییر دهد. دکتر میرزایی مسایل حقوقی را در تغییر میزان طلاق بسیار موثر توصیف میکند و
اظهار میدارد: برخی زمینههای قانونی، میتواند طلاق را تسهیل کند و آمار آن را بالا ببرد و در عین حال در برخی موارد موانعی بهوجود آورد و آمار آن را کاهش دهد.
روند تحولات دگی خانوادگی از حیث جمعیتشناختی
گو اینکه در اکثر جوامع طلاق روشی پذیرفته شده و به عبارت جامعهشناسان راه نهادینه شدهای برای پایان ازدواج است ولی طلاق دارای عوارض و تبعاتی است که از دیر باز آن را به عنوان یک مسأله اجتماعی مطرح کرده است. عوارض و تبعات طلاق در زمان معاصر گستردهتر و پیچیدهتر شده و به همین سبب نتایج نامطلوب و آسیبهای اجتماعی برخاسته از آن نیز گستردهتر و پیچیدهتر شده است. اثرات اجتماعی – اقتصادی و روانی – اجتماعی طلاق علاوه بر زوجین و فردان، حتی در سطح کلان جامعه نیز زمینهساز مسایل و مشکلاتی میشود. دکتر میرزایی در مقاله “طرحی از مسایل اجتماعی باتأکید بر مسأله طلاق و روند تغییرات آن در ایران” به میزان طلاق در کشورهای غربی اشاره میکند: “در کشورهای صنعتی غرب
میزان طلاق در مقایسه با قبل از انقلاب صنعتی افزایش یافته است. میزان طلاق در این کشورها در دهههای 1960تا 1970 افزایش چشمگیر یافته و روند صعودی آن همچنان ادامه دارد. در حال حاضر بالاترین میزان طلاق متعلق به کشور آمریکاست که از هر دو ازدواج یکی منجر به طلاق میشود. در کشورهای غربی مفهوم ازدواج از یک نهاد اجتماعی به یک دگی مشترک در تغییر برداشت
از طلاق و افزایش میزان آن مؤثر بوده است. همچنین در ای
ن دسته از کشورها ارتقاء سطح دگی، استقلال اقتصادی بیشتر ان، انتظارات بیشتر زوجین از ازدواج و کاهش تصور نامطلوب از مطلق یا مطلقهبودن از عواملی بوده که به افزایش میزان طلاق دامنزده است”. دکتر کاظمیپور وضعیت ایران را وضعیتی در حال گذار عنوان میکند و میگوید: در حال حاضر همه میگویند نظام خانواده در ایران پابرجاست ولی تقریباً این دید ضعیف است. نظام خانواده ما نسبت به غرب بهگونهای است که شاید در آنجا میزان ازدواج کمتر و میزان طلاق بیشتر باشد ولی نظام اجتماعی بسیار قویتری دارد که تمام مشکلات را حل میکند، به اینمعنی که یک مطلقه دیگر مانند جامعه ما بیوه و بیسرپرست تلقی نمیشود. وی میافزاید: چرا باید در جامعه ما ان هنوز دست نیاز به سوی مردان دراز کنند در صورتی که در غرب این مشکل را حل کردهاند؟
در آنجا آنقدر سیستمهای تأمین اجتماعی و نظارتهای اجتماعی زیاد اس
ت که بچه طلاق سربار اجتماع و جامعه نمیشود. در جامعه خانوادهها رها شدهاند. دکتر کاظمیپور تصریح میکند: در جامعه ما دولت با زوجین کاری ندارد و فقط در مواقعی که کار خلاف میکنند آنها را به دان میاندازد. انواع مشکلات اجتماعی از جمله کودک آزاری به دلیل توسعه نیافتگی است که از کوچکترین واحد اجتماعی یعنی خانواده شروع میشود. وی میافزاید: آسیبپذیرترین نهاد در جامعه خانواده است و اگر نهاد خانواده سالم باشد معنی آن
این است که تمام جامعه سالم است. شاید با تبلیغات در تلویزیون و برنامههای روانشناسی تا حدودی بتوان به حل این مشکل کمک کرد ولی دولت باید با تقویت یک سری سیستمهای حمایتی و با تأسیس ارگانها و سازمانهای حمایتی همراه با ضمانتهای اجرایی کمک بیشتری به این امر کند. دکتر کاظمیپور معتقد است: در کل امر طلاق را معضل نمیدانم بلکه بیشتر ازدواج را بحران توصیف میکنم. اگر ازدواج اندیشیده شده باشد و با مطالعه صورت گیرد دیگر به طلاق منجر نمیشود. طلاقها بیشتر در سالهای اولیه دگی صورت میگیرند و طبق تحقیقات انجام شده، متوسط سالهای دگی مشترک طلاق گرفتگان معمولاً کمتر از 5 سالاست. نسبت زیادی از طلاقها مربوط به زوجهای فاقد فرد است و اصولاً یکی از علل و عوامل موثر بر طلاق نازا بودن و یا عقیم بودن مرد است. در یک چارچوب کلی عوامل مؤثر بر طلاق را میتوان به عوامل زیستی (عدم تناسب سن ازدواج، بیماری، نازایی)، عوامل اجتماعی و روانی- اجتماعی(اح
ساس نارضایتی، ناهماهنگی میان زوجها، فشارهای عصبی و خشونت)، عوامل اقتصادی (فقر و فقدان منابع مالی و امکانات) و عوامل فرهنگی تقسیم بندی کرد.
دکتر کاظمیپور عواملی را که در افزایش میزان طلاق دخالت دارند، در توسعه شهرنشینی، و گرایش دختران به شهرنشینی توصیف میکند و میافزاید: این عوامل میتواند بر کاهش میزان ازدواج مؤثر باشد اما باید توجه داشت که نرخ رشد جمعیت ما 5/1 برابر بوده و ازدواج نیز 5/1 برابر شده است. دکتر کاظمیپور معتقد است: نکتهای که در طلاق مدنظر است این است که هفت
سال اول ازدواج را هفت سال خطرناک نامیدهاند. چون در این سالها میزان طلاق بیش از سالهای بعد است. وی میافزاید: شهرنشینی موجب افزایش طلاق میشود. آمارهای طلاق در
شهرها نشان میدهد که طی 10 سال گذشته همراه با افزایش میزان شهرنشینی میز
ان طلاق نیز افزایش یافته است. در روستاها عوامل متعددی مانع از طلاق میشود، از جمله گستردگی خانوادهها و میزان نظارت خانوادهها در آنجاست. عامل دیگر نیز همسان بودن و مرد و هم طایفه بودن آنان است. وی همچنین ادامه میدهد: سهم کسانی که به آموزش عالی راه پیدا کردهاند و به مدارک تحصیلی آنها اضافه شده است، افزایش تنوع فرهنگی و انبوه جمعیت در مناطق شهری از دلایلی است که به افزایش میزان طلاق کمک میکند. دکتر کاظمیپور این عوامل را یک پدیده منفی در نظر نمیگیرد و معتقد است: در گذشته ممکن بود زوجین با یکسری از اختلافات و اشکالات با یکدیگر دگی کنند، اما در حال حاضر دارای استقلال مالی شدهاند و به مشاجرات و به اختلافات تن در نمیدهند و از یکدیگر جدا میشوند. وی با اشاره به رواج عقد محضری در حال حاضر میافزاید: امروزه خانوادهها برای شناخت بیشتر دختر و پسر و محرم شدن، آنان را به عقد یکدیگر در میآورند و با عدم تفاهم از یکدیگر جدا میشوند که این آمار نیز وارد آمار طلاق شده است در حالی که من نام آن را “نامزدیهای نافرجام” گذاشتهام. این پژوهشگر تصریح میکند: در غرب چنین تعصباتی وجود ندارد و آمار طلاق آمار واقعی است. در صورتی که برای ما مقداری از آمار طلاق ظاهری است. نکته دیگر نیز این است که با افزایش تعداد جمعیت در سن
ازدواج، تعداد جمعیت در معرض طلاق نیز افزایش پیدا میکند.
وی به بحث تجانس فرهنگی در امر ازدواج و طلاق اشاره میکند و میگوید: ما در جوامع شهری شاهد این هستیم که ازدواجها در یک دایره وسیع همسر گزینی صورت میگیرد ولی در روستاها این انتخاب از هم محلی و قوم و خویش است. اما در کل با وسعت و تنوع فرهنگی فراوانی که در کشورمان وجود دارد افراد نمیتوانند به خوبی یکدیگر را بشناسند، بنابراین بهترین انتخاب میتواند انتخاب از محل دگی باشد چون در اکثر موارد مشکل افراد، نبود
تجانس فرهنگی است. وی همچنین به مباحث اقتصادی اشاره میکند و میگوید: عوامل اقتصادی قطعا به افزایش طلاق دامن مید. بسیاری از کسانیکه مشکلات اقتصادی دارند، ازدواج خود را به تأخه به علت نداشتن آمادگی دگی. حاصل این ازدواجها بچهای ناخواسته است. این استاد دانشگاه، مهاجرت را یکی دیگر از عوامل طلاق میداند و معتقد است: به خصوص مهاجرتهای دانشجویی به افزایش میزان طلاق کمک میکند. دانشجویان برای تحصیل به شهرهای دیگر میروند و دیگر به شهر یا روستای خود باز نمی
گردند و به دلیل تنهایی به جنس مخالف روی میآورند که این امر خود به ازدواجهای نیاندیشیده میانجامد که اکثر این ازدواجها هم به طلاق منجر میشود. دکتر کاظمیپور با اشاره به تغییرات جمعیتشناختی خانواده میافزاید: در گذشته تعداد فردان 6 یا 7 فرد بود ولی در حال حاضر به 2 یا 3 فرد تعدیل یافته که این گویای آن است که خانواده به سمت خانواده هستهای حرکت کرده است. در ح
ال حاضر گرایش به داشتن فرد کمتر بیشتر شده است که این امر ساختار فیزیکی خانواده را تغییر میدهد ولی از نظر تغییرات اجتماعی، ساختار کاملا در تغییر است.
وی میافزاید: گسست بین خانواده آنها را به صورت جزیره جزیره از هم جدا کرده است، هر کس در اتاق خود با کامپیوتر و تلویزیون خود مشغول به کار است و تلفن و موبایل وسیلهای شده برای ایجاد ارتباط با دوستان خود. این امر سلسله مراتب را از بین برده و پیش کسوت بودن دیگر وجود ندارد. این مسأله تا حدودی به مرحله گذار از سنتی به جامعه صنعتی مربوط میشود و تا حدودی نیز به شیوه حکومتی و قوانین و مقرارت مربوط میباشد. دکتر کاظمیپور عامل دیگر را افزایش سطح دانش بین فردان میداند و معتقد است: با بالا رفتن سطح دانش در
بین فردان آنها دیگر پدر و مادر خود را آنچنان که باید قبول ندارد. اگر با آموزش مداوم خانوادهها دانش آنها را بیافزایم به تعدیل این امر کمک میکند. دکتر جانی در خصوص افزایش طلاق و مقایسه آن با ازدواج میگوید: طلاق بر عکس ازدواج واقعه پیچیدهتری است و میتواند متأثر از عوامل مختلف اقتصادی، اجتماعی و; باشد. ازدواج خود خواسته و آگاهانه است اما طلاق این طور نیست. طلاق باید از مج
اری قانونی بگذرد. اگر این مجاری قانونی که همان مجوزهای طلاق هستند راحت گرفته شود طلاق افزایش پیدا میکند اما اگر بر عکس باشد طلاق افت مییابد. به نظر این استاد دانشگاه، عامل دیگری که در افزایش و یا کاهش طلاق بسیار اثرگذار است، قوانین و چگونگی اجرای آنهاست. وی میگوید: میدانید که به عنوان مثال در کشور ما طلاق تنها با رضایت طرفین انجام نمیشود بلکه باید مراحل قانونی خاصی طی شود و حکم عدم سازش بین و شوهر صادر گردد تا طلاق انجام شدنی باشد.
دانلود مقاله سوپاپ word دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد دانلود مقاله سوپاپ word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی دانلود مقاله سوپاپ word ،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
سوپاپ
مقدمه :
صنعت خودرو سازی در طی سالیان اخیر جهش های چشمگیری داشته است که همگی باعث شده اند امروزه بشر قاغدر به ساخت خودروهایی شود که ضمن اینکه سوخت کمتری مصرف می کنند راندمان بالاتری دارند و محیط زیست را هم کمتر آلوده می کنند .
بخشی از این کار از طریق تغییراتی که در طراحی موتور داده شده است صورت گرفته است . یکی از راههای بالا بردن راندمان موتور استفاده از سوپاپهای چندگانه برای هر سیلندر است در اتومبیلهای قدیمی هر سیلندر فقط دو سوپاپ داشت یکی برای خروج دود و دیگری برای ورود هوا .
اما اگر بتوانیم برای هر سیلندر 4 سوپاپ یا بیشتر قرار دهیم این امکان فراهم می شود که ورود هوا به درون سیلندر و خروج دود از /ان بهتر صورت گیرد و کارآیی موتور و توان خروجی آن افزایش یابد . امام این کار با روش های قدیمی طراحی موتور که میل بادامک در قسمت تحتانی موتور و نزدیک میل لنگ قرار داشت و توسط میله های بلندی بنام میل سوپاپ و به اسبکهای متصل می شد تا سوپاپها را باز بسته کند عملی نبود . و به همین جهت لازم بود که تغییری در طراحی موتور صورت گیرد به این ترتیب که میل بادامک به قسمت فوقانی موتور منتقل شود و بجای یک میل بادامک از دو میل بادامک استفاده شود و این ایده در نسل جدید موتورهای خودرو که طی یک دهه اخیر به بازار آمده اند به مورد اجراء در آمده است . مدلهایی از این نمونه را در همنی پاجروهایی دهه 90 که در شرکت داریم هم می توان دید . که معمولا تعداد سوپاپها را با علائم اختصاری مانند : V16 بر روی آنها نوشته اند که به معنی 16 سوپاپ می باشد .
هر چند هنوز هم خیلی از خودروهای داخلی با روش قدیمی : OHV ساخته می شوند ولی با مقایسه ای که در مورد مدل پت فایندر نیسان و مدل دوج آمریکایی سال 2003 ارائه داده شده است بخوبی روشن می شود که استفاده از روش جدید تا چه اندازه مقرون به صرفه و مفید است . ما یا نباید وارد عرصه پیچیده اتومیبل سازی شویم و یا اگر وارد شدیم لازم است از جدیدترین فن آوری روز دنیا استفاده نمائیم .
روش DOHC اگر چه از نظر ساخت پیچیدگی بیشتری دارد و گران تر تمام می شود ولی مزایای بسیاری دارد و از جمله حل کردن مشکل لختی ناشی از داشتن میل سوپاپ است که درمدلهای قدیمی وجود داشت و محدودیت تنظیم زمان بندی سوپاپ را در دورهای بالا به همراه داشت ضمن اینکه وجود قطعات بیشتر در موتور همواره با خرابی های بیشتر و سر و صدار زیادتر هم می باشد .
در ایران مدلهای مختلف مزدا از سیستم :OHC استفاده می کنند .
حروف اختصاری : OHV به معنی قرار داشتن میل بادامک در قسمت فوقانی موتور است و مخفف کلمات :
OverHead Valve که حرکت باز و بسته شدن سوپاپ ها با واسطه میل سوپاپ ، و استکانی و نظائر آن صورت می گیرد چون میل بادامک در قسمت تحتانی موتور و نزدیک میل لنگ قرار دارد و سوپاپها هم در قسمت فوقانی هستند و برای انتقال این حرکت نیازبه این واسطه های وجود دارد . به این موتورها Pushrod یا موتورهای میل سوپاپ دارهم می گویند . هر چند اینگونه موتورهای قدیمی هستند و اینگونه طراحی ها دیگر منسوخ شده است اما برای چندین دهه از همین روش با موفقیت برای باز و بسته کردن سوپاپها استفاده می شده است . موتورهای میل سوپاپ دار خیلی ساده هستند و اندازه کوچکی دارند و دوام آنها به اثبات رسیده است .
اما جنبه منفی که اینگونه موتورها دارند این است که کنترل دقیق زمان بندی سوپاپها در سرعت های بالا مشکل است چون در دورهای بالا مشکل بالا رفتن اینرسی این قطعات مختلف بوجود می آید ( قطعاتی از قیبل : استکانی ، میل سوپاپ و اسبک ) و اشکال دیگری که وجود دارد این است که در این حالت قرار دادن بیش از دو سوپاپ برای هر سیلندر خیلی مشکل است . اما با استفاده از روشهای جدید قرار دادن میل سوپاپ در بالا می توان از دو میل بادامک در قسمت فوقانی موتور استفاده کرد واز آخرین فن آوری ها از جمله : زمان بندی متغیر سوپاپ ها Variable Valve Timing بهره گرفت .
OHC or SOHC engine
معنی کلی OHC= OVER HEAD CAM یعنی میل بادامک فوقانی است و SOHC= SINGLE OVERHEAD CAMیعنی میل بادامک تکی بالای سیلندر است . که تنها با واسطه استکانی ها ؛ موجب به حرکت در آوردن سوپاپها می شود .
مزیت اینگونه سوپاپها این است که چون مستقیما با میل بادامک مربوط می شوند براحتی می توانند خود را با سرعتهای بالا تطبیق دهند و زمان بندی دقیق تری داشته باشند و ضمنا این امکان هم وجود دارد که از سه یا حتی 4 سوپاپ برای هر سیلندر استفاده شود.
عیب اینگونه موتورها در آن است نیاز به استفاده از تسمه یا زنجیر برای تنظیم زمان بندی دارند که باعث می شود که کار کمی پیچیده و بغرنج شود .
DOHC or Twin cam engine
موتورهایی با دو میل بادامک یا : DOHC= DOUBLE OVERHEAD CAM امروزه در اکثر اتومبیلها مورد استفاده قرار می گیرند . و علت آن هم این است که به این ترتیب می توان برای هر سیلندر بیش ازدو سوپاپ در نظر گرفت . و از طرفی سوپاپهای ورودی را را هم در سمتی که اگزوز موتور نیست قرار داد ( توجه کنید که در ماشینهای قدیمی محل سوپاپهای ورود و خروج در یک سمت و کنار هم قرار دارند ) و به این ترتیب امکان تنفس بهتری برای موتور فراهم می شود و در نتیجه می توان از موتورهایی با ابعاد کوچکتر ، توان خروجی موتور بیشتری را گرفت . برای مقایسه موتور ی با حجم 5/3 لیتر و 6 سیلندر که دارای میل بادامک از نوع : DOHC می باشد و بر روی اتومبیلهای پت فایندر مدل 2003 نیسان 2003 Nissan Pathfinder نصب شده اند . دارای توان خروجی معادل 240 اسب بخار هستند از نظر توان معادل موتور 9/5 لیتری OHV (موتور قدیمی میل سوپاپ دار ) 8 سبلندر دوج دورانگو سال 2003 2003 Dodge Durango باشد که توانی معادل 245 اسب بخار دارد . .
مزایا : راندمان بالا ، امکان قرار دادن چندین سوپاپ برای هر سیلندر ، و منطبق با روش زمان بندی متغییر .
سوپاپ و نحوه کارکرد آن
سوپاپ در اصطلاح فرانسوی Soupape و در لغت به معنی دریچه و یکی از قطعات قارچی شکل موتور بوده که روی سیلندر و درون سر سیلندر موتور قرار میگیرد و ورود هوا و خروج به ترتیب هوای ورودی و دود خروجی را کنترل میکند . بطور کلی هر چیزی که ورود و خروج چیز دیگری را کنترل کند میتواند یک سوپاپ تلقی شود . به عنوان مثال دربهای ورودی و خروجی در فروشگاه های بزرگ که هر کدام محل خاص دارند را می توان به این مورد نسبت داد .
ریشه کلمه سوپاپ فرانسوی است و در اصطلاح به معنای دریچه می باشد . در فرهنگ معین سوپاپ چنین تعریف شدهاست : « پولکی که روی دهانه دریچههای سر سیلندر قرار گرفته و دریچهها را سد میکند . »
انواع سوپاپ در خودروها به ترتیب زیر می باشند .
سوپاپ و یا سوپاپ های ورودی یا هوا یا بنزین .
سوپاپ و یا سوپاپ های خروجی یا دود یا اگزوز .
سوپاپهای متداول امروزی معمولاً از نوع سوپاپ قارچی شکل یا پایهدار میباشند . این سوپاپها شامل یک ساقه ( که به مشابه ساقه قارچ است ) و بخش کفی سوپاپ که مانند قسمت بالایی قارچ بوده و این بخش در محفظه احتراق قرار گرفته و بیشترین فشار و درجه حرارت را تحمل می نماید . همچنین محل قرارگیری سوپاپ که در سرسیلندر و یا خود سیلندر قرار دارد نیز دارای یک لبه به نام نشیمنگاه است ، نشیمنگاه سوپاپ دارای یک لبه مورب است . این لبه که با نام وجه سوپاپ نیز شناخته می شود ، دارای شیب خاصی در طراحی و ساخت می باشد که بر حسب نوع موتور مورد استفاده ،
سوپاپ دارای زاویه نشیمنگاه خاص مورد استفاده قرار می گیرد . در انتهای دیگر سوپاپ یعنی بر روی ساقه آن یک یا بعضاً دو فنر قوی قرار دارد که بوسیله یک نگهدارنده و دو عدد خار به انتهای سوپاپ محکم شدهاند ( به یاد داشته باشید این 2 خار بوسیله هیچ موردی نگه داری نمی شوند و تنها در قسمت انتهای سوپاپ قرار دارند ) . فنر سوپاپ موجب میگردد تا وجه سوپاپ بر روی نشیمنگاه سوپاپ محکم نگهداشته شده و بدین ترتیب از هر گونه نشتی در زمانهای تراکم و قدرت جلوگیری شود . زاویه رایج برای وجه و نشیمنگاه سوپاپ 45 درجه است . اما برای سوپاپهای هوا گاهی از زاویه 30 درجه نیز استفاده میشود .
همانگونه که ذکر شد سوپاپها وظیفه دارند تا در زمانهای مناسب ابتدا هوا را وارد سیلندر سازند . پس از آن در مراحل ترکم و قدرت ( احتراق و سوخت ) بسته بمانند و سپس در مرحله تخلیه گازهای ناشی از احتراق را از سیلندر خارج کند . اما مکانیزم این عمل باز و بسته کردن سوپاپ ها چگونه است و این تنظیم زمانی و نیز نیروی محرکه سوپاپها از کجا میآید؟
زمانبندی و تنظیم زمان های بازشدن یا بسته ماندن سوپاپها را قطعهای به نام میل بادامک انجام میهد . این میله با توجه به ساختار و شکل برجستگیهای روی آن که به آن ها بادامک گویند این مهم را به انجام می رساند . همچنین تعیین میکند که بسته ماندن سوپاپها میبایست تا چه زمانی ادامه پیدا کند . همانگونه که ذکر شد حرکات و باز و بسته شدن سوپاپها میبایست کاملاً هماهنگ باشد با حرکات بالا و پایین رفتن پیستون در سیلندر . برای تامین کردن این هماهنگی در ساختمان موتورها میل بادامکها را در ارتباط ثابت و همیشگی با میل لنگ نگه میدارند . در اصطلاح رایج به این عمل تایم زنی موتور گفته می شود .
از آنجا که میل لنگ تحت تاثیر حرکات بالا و پایین پیستون میچرخد از اینرو حرکت میل بادامک به خودی خود با حرکت پیستون هماهنگ میشود . این هماهنگی باعث میشود تا در لحظه پایین آمدن در ابتدای کورس خود ( همان اولین مرحله در موتورهای چهار زمانه ) ، به منظور مکش هوا به داخل سیلندر میل بادامک سوپاپ هوا را باز کند . اینکار تا زمانی ادامه مییابد که پیستون شروع به متراکم ساختن هوای ورودی سازد در این زمان سوپاپ هوا و سوپاپ دود هر دو بسته می شوند . بسته بودن سوپاپ تا پایان مرحله قدرت ادامه پیدا میکند در این لحظه با شروع حرکت پیستون به به سمت بالا سوپاپ دود هم باز شده و تا رسیدن پیستون به نقطه مرگ بالا باز میماند . پس از آن سیکل جدیدی آغاز میشود . البته این سیستم کامل نبوده و در تمام موتورها زمان هایی با نام آوانس و ریتارد زمان بندی سوپاپ ها داریم و زمانی که به آن قیچی سوپاپ ( زمانی که هر دو سوپاپ دود و هوا باز باشند ) گویند که در مقالات بعدی به شرح کامل این موارد خواهیم پرداخت . تنها به این نکته بسنده کنیم که باز بودن سوپاپ ها به زمانی که در بالا گفته شده است خلاصه نمی گردد و مطلب فوق تنها برای آموزش و آشنایی کلی و نه دقیق و جزئی با این سیستم بوده است .
دانلود مقاله نظریه های یادگیری word دارای 15 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد دانلود مقاله نظریه های یادگیری word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی دانلود مقاله نظریه های یادگیری word ،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
نظریه های یادگیری
مقدمه :
یادگیری تغییر نسبتا دایمی در رفتار است که در نتیجه تمرین حاصل شده است. تغییراتی در رفتار که حاصلاش (و نه تمرین) ، با شرایط موقت جاندار (مثل خستگی یا حالات ناشی از مصرف برخی داروها) باشند مشمول این تعریف نمیشود
نقش یادگیری در همه صحنههای زندگی نمایان است. یادگیری نه تنها در آموختن خاص مطالب درسی ، بلکه در رشد هیجانی ، تعامل اجتماعی و حتی رشد شخص
یت نیز دخالت دارد. مثلا یاد میگیریم از چه چیزی بترسیم، چه چیز را دوست بداریم. چگونه مودبانه رفتار کنیم و چگونه صمیمیت نشان دهیم.
نظریه های یادگیری
اصولاً هر فعالیتی یک مبنای نظری دارد که منتج از یک سری تحقیقات و تابع یک اصول و شناخت کلیت یافته¬ای است .
نظریه به معنای وسیع عبارتست از تعبیر و تفسیر حوزه ای از
شناخت . در نتیجه براساس این تعریف، نظریه¬های یادگیری اصول کلیت یافته¬ای هستند در زمینه یادگیری و شرایط آن . یعنی نظریه¬های یادگیری در واقع تحلیل کننده شرایط یادگیری است .
بسیاری از معلمین و دانشجویان بین نظریه و فرضیه تفاوت قائل نیستند یا اشتباه می¬کنند وقتی می-گوییم فرضیه یعنی یک راه حل احتمالی علمی مسأ¬له در برابر یک مسأ¬له¬ای که هنوز صحت و سقم آن تأیید و یا رد نشده است .
اما نظریه ها مجموعه ای از معرفت و دانش بشری هستند در حوزه¬ای از مطالعات که دقیقاً به اثبات رسید ، این نظریه یا مجموعه تحقیقات یک کلیات دارند که مجموعه آنها را شامل می¬شود . در واقع بر اساس آن کلیات است که شما می¬توانید یک فعالیت را تعریف و تفسیر کنید بنابراین به معنای تأ¬یید نشده هستند ، اما به این معنی نیست که مطلق باشد ، همین است و دیگر عوض نمی¬شود ، خیر . پس نظریه قابل تغییر و تحول هست. در نظریه مجموعها¬یمان در روانشناسی تربیتی و یادگیری بر اساس تحقیقاتی است که در آزمایشگاه صورت گرفته و دقیقاً همان مراحل کنترل که در بقیه تحقیقات وجود دارد در اینجا حاکم است ولی با این حال ما نظریه را بعنوان یک قانون و قطعیت نگاه نمی¬کنیم ولی نتایج تأ¬یید شده و پذیرفته شده بر اساس کار محقّقان است .
نظریه¬های مختلفی در زمینه یادگیری وجود دارد که ما آنها را در دو حوزه و قلمرو مورد تحلیل و بررسی قرار می دهیم .
حوزه رفتار گرایی یا نظریه¬های شرطی
حوزه نظریه¬های شناختی
دیدگاه این دو نظریه در مورد یادگیری و حتی در زمینه آموزش کاملاً با یکدیگر متفاوت هستند. حال این سؤال مطرح می¬گردد که اگر یادگیری یک مفهوم مشخص است ، پس چرا این همه نظریه¬های مختلف وجود دارد و نقد زیاد شده است ؟
دلیل آن اینست که محقق و روانشناس بر اساس دیدگاه خود و یا از منظری که به یادگیری نگاه می¬کند آنرا تعبیر و تفسیر می¬کند بنابراین نگاه او درست است و غلط نیست . او از یک زاویه نگاه می¬کند اما باید یادآور شد که نظریه نمی¬تواند باز¬گو کننده تمام مجموعه فرآیند یادگیری باشد .
اگر چه مقوله بحثمان در این حوزه و حیطه نیست و عزیزان باید به کتاب روانشناسی تربیتی و یادگیری مراجعه کنند . اما چون در جلسه قبل بحث ما تدریس و یادگیری بود لذا باید از نظریه یادگیری تا حدودی آشنا باشیم .
در نظریه رفتارگرایی افراد زیادی را دیدید که معروفترین آنها اسکینر و پاولف می¬باشند. اما آنچه در روانشناسی تربیتی بیشتر مطرح می¬باشد اسم اسکینراست که مترادف
شده با رفتارگرایی رفتارگرایان اصولاً یادگیری را عبارت از ایجاد و تقویت رابطه و پیوند بین محرک و پاسخ در سیستم عصبی فرد می¬دانند . اینها معتقدند یک نوع رابطه و پیوند عصبی بین محرک و پاسخ است که در فرد تغییر ایجاد می¬کند .
البته دیدگاهها متفاوت است که مشهورترین آنها شرطی شدن کلاسیک یا شرطی شدن پاولوفی و یا شرطی شدن واکنشی است و دیگر نظریه شرطی شدن فعال است که بیشتر بنام اسکینر است ، که ما سعی می¬کنیم برای نمونه اشاره کنیم . و بعد این نظریه¬
ها را تحت عنوان الگوهای یادگیری دنبال کنیم.
حال سؤال اینجاست که چرا ما نظریه¬ها را تحت عنوان یادگیری دنبال کنیم ؟
می¬گوئیم چون می¬خواهیم کاربرد آن را بررسی کنیم بهمین دلیل نظریه¬ها را تحت عنوان الگوهای یادگیری ذکر می¬کنیم .
پس از دیدگاه رفتارگریان یا شرطی شدن ، یادگیری یا تغییر عبارتست از ایجاد و تقویت رابطه بین محرک و پاسخ در حالی که در نظریه شناختی برعکس است . آنها معتقدند یادگیری ناشی از شناخت، ادراک و بصیرت است اما به هیچ وجه شناختیها منکر نظریه رفتارگرایان نیستند چون هر کدام از آنها از زاویه¬ای به قضیه نگاه می¬کنند به قول مولوی « هر کسی از دید خود شد یار من وز درون من نجست اسرار من » بنابراین هر کس نظر خودشان را بیان می
¬کنند .
برای نمونه از رفتاریها ، نظریه سورن¬لایت و از شناختیها هم نظریه « برونر » را مطرح می¬کنیم و تیتروار آنرا مورد بحث و بررسی قرار می¬دهیم .
همه شما با کاری که آقای سورون¬لایت با گربه یا حیوانی که در قفس بوده انجام داده. آشنا هستید حیوان گرسنه است ، و وقتی که گرسنه است به تلاش می¬افتد ، و حرکت می¬کند و بطور نا¬خودآگاه بر روی کفه قرار می¬گیرد ، به محض اینکه روی کفه قرار گرفته غذا در اختیارش قرار داده می¬شود. گربه ، کم کم از طریق آزمایش و خطا درمی¬یابد که هرگاه غذا می¬خواهد باید روی کفه قرار بگیرد بر همین اساس از نگاه سورون¬لایت و اسکینر ، یادگیری چه در انسان و حیوان در اثر کوشش و خطا ایجاد می¬شود . آنان برای تحلیل و حمایت
نظری از بحث خودشان ، تحقیقات آزمایشگاهی زیادی دارند و سه قانون را مطرح می¬کند .
یکی از این قوانین ، قانون آمادگی است ، قانون آمادگی یعنی چه ؟
یعنی اینکه فرد باید به یک مرحله از رشد و دانش برسد که بتواند موضوع را بفهمد ، مثلاً فردی چراغ نفتی دارد و می¬خواهد روشن کند کبریت می¬زند ولی روشن نمی¬شود . فکر می¬کند نفت ندارد و یا کبریت مشکل دارد ولی مشکل از آنها نیست با اندکی دقت متوجه می¬شود فتیله به اندازه کافی بالا کشیده نشده که شعله بتواند به آن برسد.
بنابراین کار معلم در اصرار وزیدن برای آموزش دادن دانش¬آموزان که از نظر ظرفیت عقلی و ذهنی به آن مرحله نرسیده مثل روشن کردن چراغ نفتی است .
قانون دیگری که آقای سورون¬لایت در بحث مطرح می¬کند ، قانون اثر است
یعنی بین محرک و پاسخ باید رابطه خوشایندی وجود داشته باشد . یعنی اگر گربه که بر روی کفه قرار گرفته بجای غذا ، کتک بخورد . آیا دوباره بر روی آن کفه قرار خواهد گرفت برای گرفتن غذا ؟ مسلماً خیر پس غذا ، یک عامل محرک خوشایند است .
در این آزمایش و خطا وقتی رفتاری از ارگانیسم سر زد . باید این رفت
سومین قانونی که آقای سورون¬لایت مطرح می¬کند، قانون تمرین و تکرار است
ایشان معتقد است وقتی قانون اثر یعنی رابطه بین محرک و پاسخ خوشایند شد . اگر چنین رفتاری تکرار و تمرین شود ، بیشر تأثیر می¬گذارد . بنابراین در نظامهای آموزشی ، فرهنگ تکلیف و تمرین دادن رایج شد ولی سؤال اینجاست که آیا هر نوع تکلیف و تمرین و یا تکراری موجب یادگیری خواهد شد . جای تأمل دارد و حتی خود آقای سورون¬لایت در پایان کارهای
ش می-گوید ، هر تغییر تکراری موجب یادگیری نمی¬شود و حتی ممکن است برخی از تمرینها موجب باز داشتن یادگیری و کندی یادگیری شود . مثل تمرینهایی که در گذشته اغلب مدارس داشند ، تمرینهای تکراری و بی¬معنا و خسته کننده¬ای که ما در طول تحصیلات داشتیم .
در اینجا سورون¬لایت حداقل دو ویژگی برای تمرین مطرح می¬کند
عامل شدت : به زبان ساده هر چه محرک در مقابل محرکی که ارائه می¬شود خوشایند باشد و از شدت خوشایندی بیشتری بر¬خوردار باشد ، یادگیری بیشتر خواهد بود یعنی اگر تمرینی که من انجام می¬دهم احساس کنم علاقه¬مند به این تمرین هستم ، آن تمرین مؤثر است و اگر تمرین با بی¬میلی و با فشار انجام دهم ، نتیجه بخش نیست .
عامل تازگی : هر چقدر فعالیتی که ارگانیسم بخواهد انجام دهد ، تازگی داشته باشد ، یادگیری بیشتر است و هر چقدر مطالب تکراری و کهنه باشد و از تازگی برخوردار نباشد آن تمرین ، زیاد تمرین موثر نخواهد بود . بنابراین معلمان در امر تدریس و آموزش بچه¬ها باید به این دو امر توجه داشته باشد و اگر دو عامل شدت و تازگی در تمرین حذف شود ، درس جذابیت خود را از دست می¬دهد اما در نگاه شناختی«برونر» بعنوان یکی از شاخصه¬های این نوع تئوری مطرح می-باشد .
در حالیکه رفتارگراها معتقدند که محیط یک عامل بسیار مهم در امر یادگ
یری است . همانطوری که اسکینر اشاره کرد و می¬گوید با دستکاری عامل محیط می¬توانیم موجب یادگیری آن موجود زنده شویم اما در دیدگاه شناختیها ، یادگیری را . تنها عامل محیطی نمی¬دانند بلکه آنرا یک عامل درونی و ذهنی رابطه و شناخت پدیدها ، بصیرت و بینش تلقی می¬کنند .
« برونر » در فرایند یادگیری بر چند عامل تاکید دارد
تاکید بر فرایند یادگیری : رفتارگراها به نتیجه بیشتر توجه می¬کنند . مثل
خودمان که چی یاد گرفتیم در حالیکه شناختیها مثل برونر به فرایند بیشتر توجه دارد . مثلاً چگونه یاد گرفتیم .
ممکن است یک دانش آموز در کلاس بیست بگیرد اما نه از طریق تجزیه و تحلیل و فهم و آزمایش بلکه فقط از طریق تکرار محض . « برونر » می¬گوید : این واقعاً ارزشمند نیست . آن نتیجه¬ای ارزشمند است که در فرایند مطلوب کسب شود و یا ممکن است محصول یک کارخانه-ای بسیار مرغوب باشد اما همین کالای مرغوب در اثر استثمار کارگر بوجود آمده باشد . کالایی ارزشمند است که در یک فرایند تولید عادلانه و در محیط سالم بوجود بیاید . بهمین خاطر برونر به فرایند بیشتر توجه می¬کند .
تاکید بر ساخت شناختی¬فرد فرد زمانی مسأله¬ای را یاد می¬گیرد که زمینه و پایه آن را در ذهن داشته باشد و اگر زمینه و پایه آنرا در ذهن نداشته باشد یادگیری صورت نمی¬گیرد .
تاکید بر بصیرت و شهود . یعنی کشف رابطه .
انگیزش درونی :
البته « برونر » انگیزه بیرونی را رد نمی¬کند می¬گوید شما وقتی شاگرد ف
عالیتی را انجام می¬دهد پاداش می¬دهید و او را تقویت می¬کنید ولی تا
چقدر ؟ بالاخره بجایی می¬رسید که دیگر محرکهای شما تأثیر¬گذار نیست . ایشان می¬گوید : یادگیری اگر بر اساس انگیزه¬های درونی باشد مثل شاگردی که پیشرفت و اعتبار را دوست دارد حتی اگر پدر و مادر توصیه کنند کمتر بخوان و کمتر کار کن ولی او علاقمند است چون انگیزه درونی دارد .
شناختیها به محرک درونی و انگیزهای درونی بیشتر بهاء می¬دهند در حالیکه رفتارگراها به انگیزهای بیرونی بیشتر اهمیت می¬دهند . این بدان معنی نیست که رفتارگراها انگیزهای درونی را قبول ندارند یا شناختیها انگیزهای بیرونی را . بنابراین معلم خوب ، معلمی است که در شرایط خاص تشخیص دهد کدام یک از محرکها را استفاده کند و تا بتواند محرکهای بیرونی را به محرکهای درونی تبدیل کند . یادگیری از راه دور: ابزار نیرومندی
برای متخصصان پرتوانمند
پرتوانمندی(multiskilling) اصطلاح جدیدی در زبان انگلیسی است و بواقع آنقدر جدید است که هنوز در تازهترین نگارشهای لغتنامههای انگلیسی آکسفورد و وبستر نیامده است. من تعریف کوتاهی برای این واژه دارم: «بهدستآوردن و بهکاربستن مجموعهای از مهارتهای مختلف در محل کار». این واژه بسیار مورد استفاده متخصصان منابع انسانی قرار میگیرد.
دانلود مقاله اهمیت نظارت word دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد دانلود مقاله اهمیت نظارت word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی دانلود مقاله اهمیت نظارت word ،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
اهمیت نظارت
نظارت یا کنترل را به گونههاى مختلف تعریف کردهاند. در همه این تعریفها کنترل را نوعى مقایسه بین آنچه هست و آنچه باید باشد، دانستهاند. یکى از این تعاریف، از استونر است که مىگوید:
کنترل مدیریتى، فرآیندى است جهت حصول اطمینان از اینکه فعالیتهاى انجام شده، با فعالیتهاى برنامهریزى شده مطابقت دارد.(1)
در واقع، کنترل فراگیرتر از برنامهریزى است. کنترل به مدیران کمک مىکند تا مراقب اثربخشى فعالیتهاى برنامهریزى، سازماندهى و هدایت باشند. بخش اصلى فرآیند کنترل، اعمال اقدامات اصلاحى مورد نیاز است.
استونر کنترل را بر اساس عوامل اصلى فرآیند کنترل نیز تعریف کرده است:
کنترل مدیریتى، تلاشى منظم است براى تعیین استانداردهاى اجراى عملیات، در جهت هدفهاى برنامهریزى، طراحى نظامهاى بازخورد اطلاعات، مقایسه عملیات اجرا شده با استانداردهاى پیشبینى شده، تعیین میزان انحرافات و سنجش اهمیت آنها و اجراى هر اقدام ضرورى براى اطمینان از اینکه با مؤثرترین و کارآمدترین شیوه، از همه منابع موجود، براى تحقق هدفهاى مشترک استفاده شده است;(2)
اهمیت نظارت: در یک سازمان ممکن است برنامهریزى انجام شده، ساختار سازمانى ایجاد و کارکنان هدایت و برانگیخته شده باشند، ولى هنوز هیچ اطمینانى وجود نداشته باشد که فعالیت ها آنگونه که برنامهریزى شدهاند و هدفها آنطور که مدیران خواهانند، تحقق یابند. بنابر این، کنترل به عنوان آخرین حلقه زنجیره وظایف مدیر، داراى اهمیت است. با وجود این، ارزش وظیفه کنترل، بیشتر در رابطه با فعالیتهاى برنامهریزى و تفویض اختیار تعیین مىشود.
یکى از عللى که موجب مىشوند مدیران به سختى تفویض اختیار کنند، این است که آنان نگرانند زیردستان کارى را که مسؤولیتش برعهده آنان است، به درستى انجام ندهند. بنابر این، بسیارى از مدیران ترجیح مىدهند که کارها را خودشان انجام دهند و از تفویض اختیار خوددارى مىکنند. اگر مدیر، نظام کنترل مؤثرى به وجود آورد، این بىمیلى به تفویض اختیار کاهش مىیابد. چنین نظام کنترلى مىتواند اطلاعات و بازخورد عملکرد زیردستانى را که اختیارات به آنان تفویض شده است، فراهم کند. بنابر این، نظام کنترل مؤثر، دارى اهمیت است؛ زیرا مدیرانى که اختیار خود را تفویض مىکنند، چون خود نهایتاً مسؤول تصمیمهایى هستند که زیردستان مىگیرند، به ساز و کار بازخورد نیازمندند.(3)
– چه چیزى باید کنترل شود؟
1 دیدگاه سنتى
این دیدگاه مبتنى بر کار فردریک وینسلور تیلور، پدر مدیریت علمى است. او تأکید مىکرد که با کنترل جدى مدیریتى، در سراسر محیط کار، نظمى ایجاد مىشود که موجب تحقق کارآیى نیروى کار مىگردد.
در محیطى که عرصه مطالعات تیلور بود، کار به اجزاى کوچکى تقسیم شده بود. مشاغل براى افرادى که مسؤول اجراى آن بودند، استاندارد شده بود و ساختار مدیریتى سلسله مراتبى وجود داشت که تلاش مىکرد براى افزایش کارآیى کارگر، کارکنان را کنترل کند. تیلور طرفدار جدایى برنامهریزى از اجرا بود؛ زیرا مىبایست مدیران، مسؤول برنامهریزى و کارکنان، مسؤول اجرا باشند. تیلور فکر مىکرد که مدیران، فاقد دانش مورد نیاز براى فرآیندهاى عملیاتى سازمانى هستند.
2 دیدگاه جدید(4)
باید به جاى افراد، فرآیندها را کنترل کرد. به همین علت، این شرکتها با مشارکت دادن کارکنان در وظیفه کنترل، با گسترش حوزه مشاغل و با دادن فرصت به گروههاى خودگردان، براى پرداختن به مسائل گوناگون، موجب بهبود بهرهورى و کیفیت در سازمان مىگردند. در این شرکتها کارکنان به جاى اجرا کردن وظایف محدود، براى مراقبت و اصلاح فعالیتهاى کارى خود تشویق مىشوند.
– تحلیل قرآنى نظارت
در مدیریت رحمانى، هم افراد و هم فرآیندها کنترل مىشوند. البته افراد از دو جهت کنترل مىشوند: یکى از جهت تخلفات و خطاها و دوم از جهت کیفیت عملکرد و اجراى برنامهها. جهت اول، در مدیریت منابع انسانى، تحت عنوان «انضباط» و جهت دوم، در بحث نظارت، که در زمره وظایف مدیریت است، بحث مىشود.
فرآیندها نیز، که همان کیفیت اجراى برنامهها و بررسى موانع و عوامل تسریع آنها هستند، در کنار کنترل افراد، نظارت مىشوند. دلیل ما بر این ادعا، عمومیت آیات قرآن، در بعد نظارت است که به زودى به آنها خواهیم پرداخت. این آیات، افراد و برنامهها را موضوع نظارت و کنترل قلمداد مىکنند؛ مانند:
«و ما به داود از سوى خود فضیلتى بزرگ بخشیدیم (ما به کوهها و پرندگان گفتیم:) اى کوهها و اى پرندگان! با او همآواز شوید و همراه او تسبیح گویید. و آهن را براى او نرم کردیم. به او گفتیم: زرههاى کامل و فراخ بساز و حلقهها را به اندازه و متناسب کن و عمل صالح به جا آورید که من به آنچه انجام مىدهید، بینا هستم».(5)
طبق مضمون این آیات، خداوند برنامه و طرح زرهسازى از آهن ذوب شده و به شکل محکم و زیبا را به حضرت داود و کارگزاران او واگذار مىکند و از سازمان او مىخواهد که این عمل را شایسته و مفید و بهینه انجام دهند و در پایان مىفرماید: «من به آنچه انجام مىدهید، بینا هستم»؛ یعنى شما کاملاً تحت کنترل و نظارت من هستید. البته آیه، درباره کنترل عمل و برنامه، صریح است؛ ولى عملى که حضرت داود و پرسنل او انجام مىدهند، خداوند عمل صالح را آنان طلب مىکند؛ یعنى عملى که مطابق اوامر او و برنامه ارائه شده توسط او باشد. قاعدتاً بصیر و بینا بودن خدا در این زمینه، چیزى نیست جز همان نظارت او بر افراد و فرآیند. همچنین به دنبال آن، پاداش یا تذکرات اصلاحى است که چرا عمل صالح انجام نشده است.
هنگامى که افراد بدانند که خداوند، که مدیر آنان است، ایشان را با بینایى تحت نظارت دارد، بر دقتها و ابتکارات خویش مىافزایند تا عمل انجام شده، صالحتر باشد.
خداوند در آیهاى دیگر مىفرماید:
«اى پیامبران! از غذاهاى پاکیزه بخورید و عمل صالح انجام دهید، که من به آنچه انجام مىدهید، آگاهم».(6)
پیامبران به مثابه منصوبان و کارگزاران درجه اول خدا و اعضاى مرکزى سازمان رحمانى هستند. طبق آیه فوق، آنان مأمورند که از امکانات استفاده کنند و به جاى آن، عمل صالح انجام دهند و متوجه باشند که همه اعمال آنان تحت نظارت خداوند انجام مىشود و خدا به اعمال ایشان آگاه است. «علیم است» یعنى آگاهى دقیق و عمیق دارد.
از سوى دیگر، حدود هشتاد بار، در قرآن، عمل صالح در کنار ایمان مطرح شده است. با این ترتیب، استاندارد رحمانى براى سنجش عمل سازمانى، عبارت است از ایمان و عمل صالح؛ یعنى حسن فعلى و فاعلى با هم: «کسى که خواهان عزت است، باید از خدا بخواهد؛ زیرا همه عزت، براى خدا است. سخنان پاکیزه به سوى او صعود مىکند و عمل صالح را بالا مىبرد. و آنان که نقشههاى بد مىکشند، عذاب سختى براى ایشان است و مکر آنان نابود مىشود (به جایى نمىرسد)».(7)
طبق این آیات، عمل صالح به تنهایى عزتبخش و مورد قبول خداى عزیز نیست، بلکه کلمه طیبه و سخنان پاکیزه، که همان اراده و ایمان و نیت پاک است، عمل صالح را بالا مىبرد و رفعت و درجه مىبخشد و گرنه، حتى عمل صالح، بالارونده و داراى نمره بالا نیست.
بر این اساس، استانداردى که موجب تصدیق عملکرد مىشود، مرکّب از عمل صالح و کلمه طیبه است. اراده پاک به منزله چاشنى و بال است که عمل صالح را سرعت مىدهد و بالا مى برد. کار باید در عالىترین حد باشد و از انسانهاى والامقام صادر شود تا داراى استاندارد بالا و عزتبخش باشد. از این رو، در مقام سنجش عملکرد باید دید که آیا عمل صادر شده، صالح است یا نه؟ و عامل آن، داراى چه انگیزه و روحیه و ارادهاى بوده است. البته تشخیص استاندارد بالا و کمّىکردن این عامل کیفى، کار دشوارى است؛ ولى با یک ارزیابى دقیق و با توجه به سوابق و قوانین موجود، قابل تشخیص خواهد بود.
– فرآیند نظارت(8)
یک فرآیند کارآمد، داراى چهار مرحله است که عبارتند از: تعیین استانداردها، سنجش عملکرد، مقایسه عملکرد با استانداردها و اقدام کردن.
مرحله چهارم (اقدام کردن) به یکى از سه شکل انجام مىگیرد:
1 اقدام اصلاحى (اگر مغایرتى بین عملکرد و استاندارد مشاهده شود).
2 تصدیق عملکرد (اگر عملکرد، مطابق با استاندارد یا بالاتر از آن باشد).
3 تغییر استانداردها (اگر عملکرد سازمانى همیشه یا اکثراً کمتر از استاندارد باشد).
– نظریه مدیریت رحمانى
فرآیند یاد شده، عقلایى، طبیعى و مثبت است و مخالفتى با دیدگاه قرآنى و وحیانى ندارد. ظاهراً اختلاف نظرى درباره آن، بین متخصصان مدیریت نیز وجود ندارد. فقط این نکته را باید یادآور شد که استانداردى که در مدیریت رحمانى مطرح مىشود، عمل صالح است که نمادى از یک عمل بهینه و رشدآمیز است و در این تحقیق، چند بار درباره آن توضیح داده شد. عمل صالح عملى است که در آن، از کمترین امکانات، بیشترین بهره و بازده برده شود و از هر جهت، کامل و زیبا و مطابق آخرین رکوردهاى روز باشد. همه اعمال، در نظارتها با عمل صالح – که عملى است مورد پسند خدا – سنجیده مىشوند.
– سطوح نظارت و کنترل(9)
1 کنترل راهبردى: کنترلى است که اجراى موفقیتآمیز برنامههاى بلندمدت سازمان را تضمین مىکند و به تناسب طبیعت کار مىتواند از یک فصل تا یک دهه ادامه داشته باشد و مسؤولیت آن، بر عهده مدیریت عالى سازمان است.
2 کنترل کوتاه مدت: فرآیندى است که اجراى موفقیتآمیز برنامهها را در سطح واحدها تضمین مىکند. مدیریت میانى، مسؤول کنترل کوتاه مدت است و به شکل هفتگى، ماهانه و فصلى اعمال مىشود.
3 کنترل عملیاتى: فرآیندى است که اجراى موفقیتآمیز برنامههاى عملیاتى روزانه را با ارزیابى فعالیتهاى داخلى مورد نظر، تضمین مىکند. مدیران خط اول، مسؤول کنترل عملیاتى هستند که بر عهده سرپرستان خط اول است. این کنترل، بازخوردى کوتاه مدت، معمولاً به صورت روزانه، ساعتى یا هفتگى را فراهم مىکند.
– انواع نظارت
1 نظارت آیندهنگر: این نظارت، پیش از وقوع هر فعالیتى صورت مىگیرد و هدف از آن، کاهش اشتباهات و به حداقل رساندن اقدامات اصلاحى است (و مطلوبترین نوع کنترل است)؛ اما مستلزم کسب اطلاعات به موقع و دقیق است، که توسعه آن را با دشوارى روبهرو مىکند.
2 نظارت همزمان: این نظارت، هم زمان با انجام فعالیت اجرا مىشود و از طریق آن، مشکلات، پیش از آن که پرهزینه شوند، حل مىشوند و توسط سرپرست انجام مىگیرد.(10)
3 نظارت و کنترل گذشتهنگر: این نظارت، وابسته به بازخورد است. کنترلى است که پس از هر اقدامى به عمل مىآید. نقطه ضعف آن در اینجا است که مدیر هنگامى اطلاعاتى از مسائل موجود به دست مىآورد که اشکال به وجود آمده و به سازمان صدمه وارد کرده است. این کنترل، نسبت به آیندهنگر و همزمان، دو امتیاز دارد:
الف. اطلاعات به دست آمده، واقعى است و مقایسه عملکرد و استاندارد را بهخوبى نشان مىدهد، که موجب پاداش یا تنبیه مىشود.
ب. باعث انگیزش کارکنان مىشود؛ زیرا به موقع از نتایج کار خویش آگاه مىشوند.
نکته: به تناسب شرایط مىتوان ترکیبى از هر سه کنترل را اعمال کرد.
بنابر آیات قرآن، نظام نظارت اسلام، همگانى و همیشگى است، به گونهاى که هیچ انسانى لحظهاى از دید تیز بین نظارت، دور نیست:
«ما انسان را آفریدیم و وسوسههاى نفس او را مىدانیم و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم. (به یاد بیاورید) هنگامى را که دو فرشته راست و چپ، که ملازم انسانند، اعمال او را دریافت مىدارند. انسان هیچ سخنى را بر زبان نمىآورد، مگر اینکه همان دم، فرشتهاى مراقب و آماده براى انجام مأموریت (ضبط آن) است».(11)
«او کسى است که آسمان و زمین را در شش روز آفرید. سپس بر تخت قدرت قرار گرفت و به تدبیر و مدیریت جهان پرداخت. آنچه را در زمین فرو مىرود، مىداند و آنچه را از آن خارج مىشود و آنچه را از آسمان نازل مىگردد و آنچه را به آسمان بالا مىرود. هر جا باشید، او با شما است و خداوند به آنچه انجام مىدهید، بینا است».(12)
«براى انسان مأمورانى هستند که پىدرپى، از پیش رو و از پشت سرش او را از فرمان خدا حفظ مىکنند. خداوند سرنوشت هیچ قومى را تغییر نمىدهد مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است، تغییر دهند و هنگامى که خدا اراده سوئى به قومى (به علت اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستى نخواهد داشت».(13)
آنچه از این آیات استفاده مىشود، این است که چه خداوند و چه مأموران ناظر خدا، یک لحظه انسان را از نظارت و مراقبت و کنترل خود دور نمىکنند و اعمال او و خود او را تحت کنترل دارند. با این ترتیب، نظارت همیشگى است و گویا این ویژگى انسان است که اگر نظارت نشود، به فساد گرایش پیدا مىکند. نظارت همیشگى نیز با نظارتهاى دراز مدت، میان مدت و کوتاه مدت، قابل جمع است.
– معیارهاى نظارت و کنترل
1 اصل نظارت بر اعمال و افراد
«در هیچ حال و اندیشهاى نیستى و هیچ قسمتى از قرآن را تلاوت نمىکنى و هیچ عملى را انجام نمىدهید مگر اینکه ما گواه بر شما هستیم، در آن هنگام که وارد آن مىشوید. و هیچ چیز در زمین و آسمان، از پروردگار تو پنهان نمىماند، حتى به اندازه سنگینى ذرهاى، و نه کوچکتر و نه بزرگتر از آن نیست مگر اینکه همه آنها در کتاب آشکار او (لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است».(14)
طبق این آیه، نظارت همهجانبه است و شامل افکار، طرحها، برنامهها، گزارشها و عملکردها مىشود. همچنین در هر سطحى و با هر درجه و ارزشى که باشند، تحت کنترل و ثبت و ضبط هستند. بر این اساس، در محدوده سازمانى، هیچ چیز نباید بر مدیران پنهان بماند.
2 هرکس باید بداند که تحت نظارت است
«آیا او نمىداند که خداوند مىبیند (همه اعمالش را)؟».(15)
«آیا گمان مىکند کسى او را نمىبیند؟».(16)
پیام این گونه آیات، این است که هرکس باید بداند که اعمالش تحت کنترل و نظارت است تا بر دقت کارهایش بیفزاید.
3 بالاترین کارگزاران نیز تحت نظارت و مراقبت هستند
«بر خداوند عزیز و رحیم توکل کن، همان کسى که تو را به هنگامى که برمىخیزى، مىبیند و نیز حرکت تو را در میان سجدهکنندگان (تحت نظر دارد). او است خداى شنوا و دانا».(17) طبق این آیه، رسول خدا(ص) که بالاترین منصوب خداوند است، همه حرکات و سکناتش زیر نظر است.
4 با نظارت، تصمیمگیرى، بههنگام و مناسب مىشود (نظارت کاربردى)
«پروردگارت مىداند که تو و گروهى از آنان که با تو هستند، نزدیک به دو سوم شب یا نصف یا ثلث آن را به پا مىخیزید. خداوند شب و روز را اندازهگیرى مىکند. او مىداند که شما نمىتوانید مقدار آن را به دقت اندازهگیرى کنید. پس شما را بخشید. اکنون آنچه بر شما میسر است، قرآن بخوانید».(18)
مطابق این آیه، خداوند بر کار رسول خدا(ص) و یاران او نظارت دارد و پس از اینکه سنگینى کار را بر آنان دید، تخفیف مىدهد. بر این اساس، نظارتها باید تأثیر و نتیجه فورى داشته باشند تا نظارتشوندگان دلگرم باشند. بنابر این، با نظارت است که مىتوان کارها را به دقت سنجش کرد و حق را به حقدار داد، کاستىها را زدود و در عملکردها تعادل ایجاد کرد. 5 نظارتکنندگان باید کرامت و بزرگوارى داشته باشند و از حقیقت عدول نکنند
«بىشک، بر شما نگاهبانانى (ناظرانى) والامقام و نویسنده گمارده شده است که مىدانند شما چه مىکنید».(19)
بر اساس این آیات، ناظران داراى صفات بزرگوارى، نویسندگى و دانایى هستند که هر یک از اینها حساب شده و دقیق است و نظارت را کارآمد مىسازد.
6 نظارتها بسیار دقیق انجام مىگیرد
«آنان همگى در یک صف، در پیشگاه پروردگارت عرضه مىشوند و به ایشان گفته مىشود که همگى نزد ما آمدید; و کتاب (نامه اعمال) آنجا گذارده مىشود. پس گنهکاران را مىبینى که از آنچه در آن است، ترسان و هراسانند و مىگویند: واى بر ما، این چه کتابى است که هیچ عمل کوچک و بزرگى را فرو نگذاشته، مگر اینکه آن را به شمار آورده است. و این در حالى است که همه اعمال خود را حاضر مىبینند و پروردگارت به هیچ کس ستم نمىکند».(20)
7 اَعمال، نظارت شده، ثبت و نوشته مىشوند و به آنها استناد مىشود:
«این کتاب ما است که به حق با شما سخن مىگوید (و اعمال شما را بازگو مىکند). ما آنچه را انجام مىدادید، مىنوشتیم».(21)
– خاتمه
آنچه در ادبیات مدیریت اسلامى ملاحظه مىشود، متوجه ساختن بحث نظارت است به مهار تخلفات و کنترل بىنظمىها. آیات و روایاتى هم که بدانها استناد مىشود، براى اثبات وجود نظارت با معناى یاد شده در اداره اسلامى است؛ بهویژه استشهاد به نامههاى متعدد حضرت امیرالمؤمنین(ع) خطاب به زمامداران خود، که بیشتر با لحن تند و قاطعى همراه است، در حالى که بحث نظارت، عموماً و اصولاً به تخلفات کارى ندارد.
مبحث انضباط و نظم، به تخلفات ربط مىیابد و معمولاً نظامى در سازمانها تشکیل مىشود تا به انواع مسائل اخلاقى و تخلفاتى رسیدگى کند که در مبحثى جدا از مباحث منابع نیروى انسانى مطرح گردید. بحث نظارت، به عملکرد و اجراى برنامه و بودجه و مقایسه استانداردها و عملکردها باز مىگردد. به بیان بهتر، کارگران یا کارگزاران بدون اینکه تخلف یا بى انضباطى مرتکب شوند، بیشترین تلاش خود را به کار مىبرند؛ ولى مثلاً کار و برنامه، پیشرفتى ندارد. علت عدم پیشرفت، به نقص برنامه یا نارسایى نظام، یا به ضعف سازماندهى و تقسیم کار یا کم توانى و عدم گزینش صحیح کارکنان و; باز مىگردد.
بنابر این، جهتگیرى و رویکرد نظارت، بیشتر به سوى برنامهریزى و تفویض اختیار است. بر این اساس، نظریهپردازان مدیریت، نوعاً مبحث انضباط را از جمله مباحث مدیریت منابع انسانى و مبحث نظارت را در زمره مطالب وظایف مدیریت مطرح مىکنند.
بحث انضباط، به اصلاح و مجازات و تنبیه افراد خاطى برمىگردد و بحث نظارت، به اصلاح برنامهها و تنظیم و تصحیح نظامها مربوط مىشود. طبق این اصطلاح، باید در ادبیات نظارتى مدیریت اسلامى تجدید نظر کرد. اگر نتیجه نظارت، کاستىهایى را نشان دهد، در حقیقت، کاستىهاى مدیریت است. اگر هم عتاب و خطابى هست، باید متوجه مدیران باشد. با این ترتیب، لحن تند امیرالمؤمنین(ع) خطاب به کارگزاران خود، از مقوله نظارت خارج مىشود، مگر اینکه تسامح شود و نظارت معنایى اعم پیدا کند و انضباط را نیز در بر گیرد. ارزیابى و نظارت نیز با هم تفاوت دارند. ارزیابى شاغل به هدف تعیین درجه شایستگى افراد است، که درجه توان، تخصص، ابتکار، تجربه، مهارتو دلسوزى، از شاخصهاى اصلى تعیین شایستگى به حساب مىآیند. پس از تعیین شایستگى است که پاداشها، ارتقاها و ترفیعات موضوع پیدا مىکنند. در حالى که در نظارت، از شایستگى افراد بحث نمىشود، بلکه از پیشرفت کار و عوامل و موانع آن، سخن به میان مىآید. مبحث ارزیابى نیز مانند انضباط، به مدیریت منابع انسانى باز مىگردد. نظام پاداش و تنبیه هم، متعاقب آنها مطرح مىگردد. در این تحقیق، با نظریه مدیریت رحمانى درباره
ارزیابى و انضباط، اجمالاً آشنا شدیم. اکنون به دیدگاه این مدیریت، درباره نظارت مىپردازیم. اساس مدیریت رحمانى، بر رشد قرار گرفته است و از جلوههاى رشد، رشد تولید، رشد سرمایه و رشد سازمانى است. رشد، استفاده بهینه از امکانات است. با توجه به اینکه نظارت، متفرع بر برنامهریزى و زوج جدایىناپذیر آن محسوب مىشود، برنامهریزى ب
اید به گونهاى باشد که پیشبینى موانع و عوامل اجراى آن، دقیق باشد وگرنه، در تحقق رشد، اخلال پدید مى آید.
شاید بتوان یک نکته مشترک را بین سه نظام ارزیابى، انضباط و نظارت پیدا کرد و آن این که در هر سه، نیاز به یک نظام ناظر هست؛ یعنى در هر حال، کارها باید تحت نظر باشند تا پس از ارزیابى، شایستگىها و پس از نظارت، کیفیت برنامهها و پس از مراقبت، تخلفات به دست آیند. بنابر این، آیاتى که حاکى از یک نظام نظارتى در قرآن هستند، مىتوانند به نوعى در هر سه عنصر اشتراک داشته باشند. (به این آیات اشاره شد).
بر این مبنا خداوند یا فرشتگان یا رسول خدا(ص) و یا مؤمنان اگر مراقب و ناظر یکدیگر معرفى مىشوند، هر سه نوع کار را نظارت مىکنند؛ اما با دقت علمى، این مباحث از یکدیگر تمایز پیدا مىکنند و در جاى جاى مباحث مدیریت استقرار مىیابند.
در این تحقیق، آیات نظارت، بیشتر در مبحث نظارت بر برنامهها آورده شدهاند، که علت این امر، تناسب بیشتر است.
نظام نظارتى نبوى و علوى نیز با بساطتى که داشته است، در هر سه امر (شایستگى، تخلفات و پیشرفت امور) مشترک بوده است. اینطور نبوده که جاسوسان و عیون، که از سوى آن دو حاکم معصوم گمارده مىشدند، صرفاً تخلفات و تمردات را بررسى و گزارش کنند، بلکه امور مثبت و پیشرفت امور را نیز خبر مىدادهاند.
این سخن قرآن که مىفرماید:«همانا بر شما نگاهبانانى قرار داده شده که والامقام و نویسنده هستند و به آنچه عمل مىکنید، آگاهند»،(22) معنایى عام دارد و این فرشتگان، به تعبیر قرآن، «یعلمون ما تفعلون» هستند؛ یعنى آنچه را انجام مىدهید، مىدانند. «آنچه انجام مىدهید» عنوانى عام است که اعمال مثبت و منفى، اخلاقى و کارى، بودجهاى و برنامهاى و; را شامل مىشود. به بیان دیگر، از این آیات، اصل نظارت سازمانى، در مدیریت رحمانى استنباط مىشود.
به همین علت، نظام نظارتى علوى و نبوى هم عام بوده است. اتفاقاً مدیریتنویسان اسلامى به مبحث نظارت که مىرسند، با حجم بسیارى از اطلاعات روبهرو مىشوند که از قرآن و سنت رسول خدا(ص) و سیره نظرى و عملى و علوى به دست مىآید و اصطلاحاً این بخش از مباحث مدیریت اسلامى، یعنى نظارت، نسبت به مباحث دیگر دچار تورم مىشود؛ ولى این حجم انبوه، خالى از تحلیلى است که به آن اشاره شد و چه بسا خلط و عدم تفکیک نیز صورت مىپذیرد و معلوم نمىشود که موضوع این نظارت، چیست، بلکه بیشتر، جنبههاى انضباطى و تخلفاتى و تعزیراتى آن لحاظ مىشود. البته شرایط، ویژگىها و اقتضائات
حکومت علوى نشان مىدهد که تخلفات فراوانى انجام مىشده است، حتى از سوى منصوبان و مسؤولانى که توقع تخلف از آنان نمىرفته است، در حالى که در زمان حضرت رسول(ص) به علت نوپایى اسلام و حکومت، انگیزش بالاى تازه مسلمانان، پیروزىهاى پیاپى و مشاهده معجزات و کرامات فراوان، تخلفات، دستکم از سوى کارگزاران آن حضرت کم بود؛ ولى حکومت علوى، که پس از 25 سال از حکومت نبوى تشکیل مىشد، با کاهش انگیزهها و تجربه انواع خلافت و سیره هاى حکومتى متنوع، به گونهاى بود که نظارت بالایى را در بعد تخلفات و خیانتها مىطلبید.
بر این اساس، حجم نامهها و بلکه گفتههاى خطابى و عتابآمیز، در نهجالبلاغه فراوان است؛ ولى باز این بدان معنا نیست که نظارتهاى آن حضرت، منحصر به بُعد تخلفات بوده است، بلکه در میان همین نامهها، که تعدادى از آنها خواهد آمد، نظارت بر شایستگىها و برنامهها نیز ملاحظه مىشود.
از آنجا که مطالعه این نامهها براى مدیران اسلامى پرفایده است، در این بخش از تحقیق، برخى از آنها را مىآوریم و در پایان، به جمعبندى آنها مىپردازیم. چینش نامهها به گونهاى است که جا براى هرگونه تحلیلى وجود دارد و بر این نکته تأکید مىشود که جنبههاى عام نظارتى (شایستگى، تخلفاتى و برنامهاى) در این نامهها لحاظ شده است و صرفاً نظارت بر برنامه ها نیست؛ اما چون در آخرین بخش تحقیق (نظارت) هستیم، پرداختن به همین جنبه عام نیز خالى از فایده نیست.
– نمونههایى عالى از نظارت در سیره علوى
نظارت در زمان امیرالمؤمنین (ع) ضربالمثل است که شکل تکاملیافته نظارتهاى قبل بوده است، بلکه عده بسیارى معتقدند که همین نظارتهاى بسیار دقیق و فراوان مبتنى بر عدالت، زمینهساز شهادت آن حضرت شد. نامههاى آن حضرت، که در نهجالبلاغه گردآورى شدهاند، گویاترین اسناد براى بیان چگونگى نظارت در زمان آن حضرت و کیفیت اهتمام ایشان به انواع انضباط اقتصادى و سیاسى است. ما اکنون نمونههاى شاخصى از این تذکرات را مىآوریم:
1 نقل شده است که شریح بن حارث قاضى، در عصر حکومت امام على (ع) خانهاى براى خود به هشتاد دینار خرید. وقتى این گزارش به امام رسید، وى را احضار کرده، به او فرمود:
«به من خبر رسیده که خانهاى به قیمت هشتاد دینار خریده و آ
ن را قباله کردهاى و بر آن شهود و گواه گرفتهاى». شریح پاسخ داد که اى امیر مؤمنان! چنین بوده است. امام نگاه خشمآلودى به او کرد و فرمود:
«اى شریح! به زودى کسى سراغت مىآید که نه قبالهات را نگاه مىکند و نه از شهودت مىپرسد. تو را از آن خارج مىکند و تنها به قبرت تحویل مىدهد. اى شریح! بنگر که این خانه را از ثروت غیر خود نخریده و آن را از غیر مال حلال خود نپرداخته باشى، که هم در دنیا و هم در آخرت، خود را زیانکار کردهاى. آگاه باش که اگر هنگام خرید، نزد من آمده بودى، نسخه قباله را این گونه مىنوشتم که دیگر در خریدن خانهاى حتى به بهاى یک درهم یا بیشتر، علاقه به خرج ندهى. نسخه قباله، این است: این چیزى است که بندهاى ذلیل از مردمان، که آماده کوچ است، خریده است. خانهاى از سراى غرور، در محله فانىشوندگان و در کوچه هالکان. این خانه، به چهار حد منتهى مىشود: یک حد آن به آفات و بلاها مىخورد. حد دوم به مصائب و حد سوم به هوا و
هوسهاى سستکننده و حد چهارم آن به شیطان اغواگر منتهى مىشود و در خانه، همین جا است. این خانه را مغرور آرزوها از کسى که پس از مدت کوتاهى از این جهان رخت برمىبندد، به مبلغ خروج از عزت قناعت و ورود در ذلت دنیاپرستى خریده و هرگونه عیب و نقص و کشف خلافى در این معامله واقع شود، به عهده بیمارىبخش اجسام پادشاهان و گیرنده جان جباران و زایلکننده سلطنت فرعونها، همچون کسرى، قیصر، تبع و حمیر است و به عهده کسانى که مال را گردآورى کردند و بر آن افزودند و آنان که بنا کردند و محکم ساختند، طلاکارى کردند و زینت دادند و اندوختند و نگهدارى کردند و به گمان خود، براى فرزندان خود باقى گذاردند، همانها که همگى در پاى حساب و محل ثواب و عقاب رانده مىشوند؛ یعنى هنگامى که فرمان داورى قضاوت الهى رسیده باشد و بیهودگان در آنجا به زیان برسند. شاهد این قباله، عقل است، آنگاه که از تحت تأثیر هوا و هوس خارج گردد و از علایق دنیا جان سالم به در برد».(23)
چه تذکرات و مراقبت و نظارت جالبى به یکى از شخصیتهاى بلند پایه، براى خرید یک خانه!
2 نامه آن حضرت(ع) به اشعث بن قیس، زمامدار آذربایجان:
«فرماندارى، براى تو وسیله آب و نان نیست، بلکه امانتى است در گردن تو و تو نیز باید مطیع مافوق باشى. درباره رعیت، حق ندارى استبداد به خرج دهى. در مورد بیتالمال، به هیچ کارى جز با احتیاط و اطمینان اقدام مکن. اموال خدا در اختیار تو است و تو از خزانهداران او هستى که باید آن را به دست من بسپارى و امید است من رئیس بدى براى تو نباشم». (24)
3 از نامههاى آن حضرت (ع) به عبداللَّه بن عباس، فرماندار بصره:
«بد رفتارى تو با بنىتمیم و خشونت با آنان را به من گزارش دادهاند. طایفه بنىتمیم همانها هستند که هرگاه مردى نیرومند از دست دادهاند، نیرومند دیگرى در میانشان چشم گشوده است ; اى ابوالعباس! مدارا کن، امید است خداوند در مورد آنچه بر زبان و دستت، از خیر و شر جارى شده، تو را بیامرزد؛ زیرا هر دو، در این رفتار شریکیم و سعى کن حسن ظن من به تو پایدار بماند و نظرم درباره تو دگرگون نشود. والسلام». (25)
4 نامه آن حضرت (ع) به یکى از فرماندارانش:
«اما بعد، دهقانان محل فرماندارىات از خشونت، قساوت، تحقیر و سنگدلى تو شکایت آوردهاند و من درباره آنان اندیشیدم، آنان را نه شایسته نزدیک شدن یافتم؛ زیرا مشرکند؛ و نه سزاوار دورى و جفا؛ زیرا با آنان پیمان بستهایم. پس لباسى از نرمش، همراه با کمى از شدت بر آنان بپوشان. با رفتارى میان شدت و نرمش با آنان معامله کن. اعتدال را در میان آنان رعایت کن، نه زیاد آنان را نزدیک کن نه زیاد دور».(26)
5 نامه امام على(ع) به زیاد بن ابیه، جانشین فرماندار بصره (عبداله بن عباس)، که در آن روزگار، فرماندارى بصره، اهواز، فارس، کرمان و دیگر نواحى آنجا را از سوى امام عهدهدار بود):
«صادقانه به خداوند سوگند یاد مىکنم که اگر گزارش رسد که از غنایم بیتالمال مسلمین، چیزى کم یا زیاد، به خیانت برداشتهاى، آنچنان بر تو سخت بگیرم که در زندگى، کم بهره و بى نوا و حقیر و ضعیف شوى. والسلام». (27)
6 همچنین به او مىنویسد:
«اسراف را کنار بگذار و میانهروى را پیشه کن. از امروز به فکر فردا باش و از اموال دنیا به مقدار ضرورت، براى خویش نگاهدار و زیادى را براى روز نیازت از پیش بفرست (و براى قیامت ذخیره کن).(28)
7 نامه امام (ع) به عبدالله بن عباس (که مىگوید: پس از سخنان پیامبر اسلام، هیچ سخنى را به اندازه این سخن، سودمند نیافتم):
«اما بعد، انسان گاهى مسرور مىشود، به علت رسیدن به چیزى که هرگز از دستش نمىرفت. و گاهى ناراحت مىشود، به علت از دست دادن چیزى که هرگز به آن نمىرسید. خوشحالى تو باید از چیزى باشد که در راه آخرت، بدان نایل شدهاى و تأسف تو باید از امورى باشد که مربوط به آخرت است و از دست دادهاى. به آنچه از دنیا مىرسى، آنقدر خوشحال مباش و آن چه را که از دنیا از دست مىدهى، بر آن تأسف مخور و جزع مکن. همتت در آن باشد که پس از مرگ، به آن خواهى رسید».(29)
8 از سفارشهاى امام(ع) به افرادى که مأمور جمعآورى زکات مىشدند:
«با تقوا و احساس مسؤولیت در برابر خداوند یکتا و بىشریک، حرکت کن و در این راه، هیچ مسلمانى را مترسان و از سرزمین او ناخشنود مگذر. پیش از آنچه از حق خداوند در اموالش است، از او مگیر. پس آن گاه که به آبادى قبایل رسیدى، در کنار آب فرود آى و داخل خانههاشان مشو. سپس با آرامش و وقار به سوى آنان برو تا در میان ایشان قرارگیرى. به آنان سلام کن و از اظهار تحیت بخل نورز. پس از آن به آنان مىگویى: اى بندگان خدا! مرا ولى خدا و خلیفهاش به سوى شما فرستاده تا حق خدا را، که در اموالتان هست، بگیرم. آیا در اموال شما حقى از خدا هست که آن را به نمایندهاش بپردازید؟ اگر کسى گفت:
نه، دیگر به او مراجعه مکن و اگر کسى پاسخ داد: بلى، همراهش برو؛ اما نه این که او را بترسانى یا تهدید کنى یا او را به کار مشکلى مکلف سازى. هر چه از طلا و نقره به تو داد، بستان و اگر داراى گوسفند یا شتر بود، بدون اذن او داخل مشو؛ زیرا بیشتر از آن او است و آن گاه که وارد شدى، همچون شخصى مسلط و سختگیر عمل مکن، حیوانى را فرارى مده و ناراحت نکن; (وقت آوردن به مرکز) چوپانى گوسفندان و شتران را جز به شخص خیرخواه و مهربان و امین و حافظ، که نه سختگیر است، نه اجحافگر، نه تند مىراند و نه حیوانات را خسته مىکند، مسپار.
سپس هر چه جمعآورى کردى، فوراً به سوى ما روانه ساز تا آنها را در مصارفى که خد
اوند فرمان داده است، مصرف کنیم و آن گاه که آنان را به دست امین خود، براى رساندن به مرکز سپردى، به او سفارش کن که بین شتر و نوزادش جدایى نیفکند و شیر آن را ندوشد که به بچهاش زیان وارد شود و در سوار شدن بر شتران، عدالت را مراعات کند و نیز مراعات شتر خسته و یا زخمى را، که سوارى دادن برایش مشکل است، بکند. آنها را به برکه آب ببرد و از کنارهاى جاده علفدار، به درون جاده بىگیاه منحرف نسازد و ساعاتى استراحتشان بدهد و آن گاه که به آب و علفزار مىرسد، مهلت دهد که آب بنوشند و علف بخورند تا هنگامى که به ما مىرسند، به اذن خدا فربه و سرحال باشند، نه خسته و کوفته، تا آنها را طبق کتاب خدا و سنت پیامبرش تقسیم کنیم. این برنامه، باعث بزرگى پاداش و هدایت تو خواهد بود. ان شاءاللَّه».(30)
9 از سفارشهاى امام(ع) به بعضى از کارمندانى که براى گردآورى زکات مىفرستادند:
«او را به تقوا و ترس از خدا در امور پنهانى و اعمال مخفى فرمان مىدهد، در آنجا که هیچ کس جز خدا شاهد و گواه و احدى غیر از او نیست و نیز به او فرمان داده که عملى از اطاعتهاى خدا را آشکارا انجام ندهد که در پنهانى، خلاف آن را انجام مىدهد و (باید بداند) آن کس که پنهان و آشکارش، کردار و گفتارش با هم مخالفت نداشته باشد، امانت الهى را ادا کرده و عبادت خدا را خالصانه انجام داده است.
و به او فرمان داده که با چهره عبوس با مردم روبهرو نشود. آنان را بهتان نزند و به آنان به حساب برترىجویى، به علت این که رئیس است، بىاعتنایى نکند؛ زیرا آنان برادران دینى هستند و کمککاران در استخراج حقوق.
بدان که براى تو در این زکات، نصیب مشخص و حق معینى است و شریکانى از مستمندان و ضعیفانى بىنوا دارى. همان گونه که ما حق تو را مىدهیم، تو هم باید به حقوق آنان وفادار باشى. اگر چنین نکنى، از مردمى خواهى بود که در رستاخیز، بیش از همه، دشمن و شکایتکننده دارى. بدا به حال کسى که در پیشگاه خداوند، فقرا و مساکین و سائلان و آنان که از حقشان محروم ماندهاند و بدهکاران و ورشکستگان و در راه ماندگان، خصم و شاکى او باشند. کسى که امانت را خوار بشمارد و دست به خیانت بیالاید و خویشتن و دینش را از آن منزه نسازد، درهاى ذلت و رسوایى را در دنیا بر روى خود گشوده و در قیامت، خوارتر و رسواتر خواهد بود و بزرگترین خیانت، خیانت به ملت است و رسواترین تقلب، تقلب به پیشوایان مسلمین. والسلام».(31)
10 عهدنامه آن حضرت(ع) با محمد بن ابىبکر، هنگامى که وى را به حکومت مصر منصوب کرد:
«بالهاى محبت را بر آنان بگستر و پهلوى نرمش و ملایمت را بر زمین بگذار. چهره خویش را بر آنان گشادهدار و تساوى در بین ایشان را حتى در نگاهت مراعات کن تا بزرگان کشور، در حمایت بىدلیل تو طمع نورزند و ضعیفان در انجام عدالت، از تو مأیوس نشوند.
اى محمدبن ابىبکر! بدان که من تو را سرپرست بزرگترین لشکرم، یعنى لشکر مصر ساختم. پس بر تو لازم است که با خواستههاى دلت مخالفت و از دینت دفاع کنى، گر چه یک ساعت از زندگانىات بیش باقى نمانده باشد و هرگز خداوند را براى رضایت احدى از مخلوقاتش به خشم نیاور؛ زیرا خداوند جاى همه کس را مىگیرد و کسى نمىتواند جاى خداوند را بگیرد. نماز را در اوقات خویش به جاى آر، نه آن که بههنگام بیکارى در انجامش تعجیل کنى و بههنگام اشتغال به کار، آن را تأخیر اندازى و بدان که همه اعمالت تابع نماز خواهد بود; از کسانى از شما مىترسم که در دل منافقند و در زبان دانا، سخنانى مىگویند دلپسند و اعمالى دارند زشت و ناپسند».(32)
11 نامه امام(ع) به یکى از فرماندارانش:
«اما بعد، درباره تو به من جریانى گزارش شده است که اگر انجام داده باشى، پروردگارت را به خشم آوردهاى، امامت را عصیان کردهاى و امانت (فرماندارى) خود را به رسوایى کشیده اى. به من خبر رسیده که تو زمینهاى آباد را ویران کردهاى و آنچه توانستهاى، تصاحب کردهاى و از بیتالمال، که زیر دستت بوده است، به خیانت خوردهاى. فوراً حسابش را برایم بفرست و بدان که حساب خداوند از حساب مردم سختتر است. والسلام».(33)
12 نامه امام(ع) به یکى دیگر از فرماندارانش:
«اما بعد، من تو را شریک در امانتم (حکومت و زمامدارى) قرار دادم و تو را صاحب اسرار خود ساختم. من از میان خاندان و خویشاوندان خود، مطمئنتر از تو نیافتم، به سبب مواسات، یارى و اداى امانتى که در تو سراغ داشتم؛ اما تو همین که دیدى زمان بر پسر عمویت سخت گرفته و دشمن در نبرد، محکم ایستاده، امانت در میان مردم، خوار و بىمقدار شده و این امت را اختیار از دست داده، حمایتکنندهاى نمىیابد، عهد و پیمانت را با پسر عمویت دگرگون ساختى و همراه دیگران مفارقت جستى، با کسانى که دست از یارىاش کشیدند، همصدا شدى و با خائنان، به او خیانت ورزیدى، نه پسر عمویت را یارى کردى و نه حق امانت را ادا نمودى. گویا تو جهاد خود را براى خدا انجام ندادهاى. گویا حجت و بیّنهاى از سوى پروردگارت
دریافت نداشتهاى و گویا تو با این امت، براى تجاوز و غصب دنیایشان حیله و نیرنگ به کار بردى و مقصدت این بود که اینان را بفریبى و غنایمشان را در اختیارگیرى. پس آن گاه که امکان تشدید خیانت به امت را پیدا کردى، تسریع نمودى، با عجله به جان بیتالمال آنان افتادى و از آنچه در اختیار داشتى، از اموالشان، که براى زنان بیوه و ایتامشان نگهدارى مىشد، ربودى؛ همانند گرگ گرسنهاى که گوسفند زخمى و استخوان شکستهاى را برباید. سپس آن را به سوى حجاز با سینهاى گشاده و دل خوش حمل کردى، بىآن که در این کار، احساس گناه کنى. بىپدر با دشمنت! گویا میراث پدر و مادرت را به سرعت به خانه خود حمل مىکردى – سبحان اللَّه – آیا به معاد ایمان ندارى؟ از بررسى دقیق حساب در روز قیامت نمىترسى؟
اى کسى که در پیش ما از خردمندان به شمار مىآمدى! چگونه خوردنى و آشامیدنى را در دهان فرو مىبرى، در حالىکه مىدانى حرام مىخورى و حرام مىآشامى؟ چگونه با اموال یتیمان و مسکینان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا کنیز مىخرى و زنان را به همسرى مىگیرى، در حالى که مىدانى این اموال را خداوند به آنان اختصاص داده و مجاهدان، به وسیله آن، بلاد اسلام را نگهدارى و حفظ مىکنند؟ از خدا بترس و اموال اینان را به سویشان بازگردان که اگر این کار را نکنى و خداوند به من امکان دهد، وظیفهام را در برابر خدا درباره تو انجام خواهم داد و با این شمشیرم که هیچ کس را نزدم مگر این که داخل دوزخ شد، بر تو خواهم زد.
به خدا سوگند اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند، هیچ پشتیبانى و هواخواهى از ناحیه من دریافت نمىکردند و در اراده من تأثیر نمىگذاردند تا آن گاه که حق را از آنان بستانم و ستمهاى ناروایى که انجام دادهاند، دور سازم. به خداوندى که پروردگار جهانیان است سوگند! اگر [فرضاً] آنچه تو گرفتهاى، براى من حلال بود، خوشایندم نبود تا آن را میراث براى بازماندگانم قرار دهم. بنابر این، دست نگه دار و اندیشه کن که به مرحله آخر زندگى رسیدهاى، در زیر خاکها پنهان شدهاى و اعمالت به تو عرضه شده است. در جایى که ستمگر با صداى بلند، نداى حسرت مىدهد و کسى که عمر خود را ضایع ساخته، درخواست بازگشت مىکند [ولى راه فرار و چاره مسدود است]».(34)
13 نامه امام(ع) به مصقله بن هبیره شیبانى، فرماندار داروشیرفره (از شهرهاى فارس):
«به من درباره تو گزارش رسیده – که اگر درست باشد و این کار را انجام داده باشى، پروردگارت را به خشم آورده و امامت را عصیان کردهاى – که تو غنایم مربوط به مسلمانان، که به وسیله اسلحه و اسبهایشان به دست آمده و خونهایشان در این راه ریخته شده، در بین افرادى از بادیهنشینان قبیلهات، که خود برگزیدهاى، تقسیم مىکنى.
سوگند به کسى که دانه را در زیر خاک شکافت و روح انسانى را آفرید! اگر این گزارش درست باشد، تو در نزد من خوار خواهى شد و ارزش و مقدارت کم خواهد بود. حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیایت را با نابودى دینت اصلاح مکن که از زیانکارترین افراد خواهى بود; آگاه باش که حق مسلمانانى که نزد من یا پیش تو هستند، در تقسیم این اموال مساوى است و باید همه آنان به نزد من آیند و سهمیه خود را از من بگیرند».(35)
14 نامه حضرت(ع) به عثمان بن حنیف، فرماندار بصره:
«اما بعد، اى پسر حنیف! به من گزارش داده شده است که مردى از متمکنان اهل بصره، تو را به خوان میهمانىاش دعوت کرده و تو با سرعت به سوى آن شتافتهاى، در حالى که طعام هاى رنگارنگ و ظرفهاى بزرگ غذا، یکى پس از دیگرى پیش تو قرار داده مىشد و من گمان نمىکردم که تو دعوت جمعیتى را قبول کنى که نیازمندانشان ممنوع و ثروتمندانشان دعوت مىشوند. به آنچه مىخورى، بنگر که آیا حلال است یا حرام. آن گاه آنچه حلال بودنش بر تو مشتبه بود، از دهان بینداز و آنچه به پاکیزگى و حلال بودنش یقیندارى، تناول کن; بنابر این، اى پسر حنیف! از خدا بترس و به همان قرصهاى نان اکتفا کن تا خلاصى تو از آتش جهنم امکانپذیر گردد».(36)