دانلود مقاله حکمت و تزکیه نفس و رابطه آنها در حکمت متعالیه word دارای 54 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد دانلود مقاله حکمت و تزکیه نفس و رابطه آنها در حکمت متعالیه word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است
چکیده
مقدّمه
حدس
حدس و نحوه تحصیل حدّ وسط
حدس و تعلیم
حدس و فهم
حدس و فکر
معانی فکر
حدس و احتیاج به منطق
تفاوتهای فکر و حدس
الف. وجود حرکت و عدم آن
ب. اصابت و رسیدن به مطلوب و عدم آن
حدس و تجربه
قلمرو حدس
الف. حدس در تصدیقات و تصورات
ب. حدس درمعقولات
ج. حدس در امور معنوی و دینی
د. حدس در علوم
حدس به معنای شهود
حدس و اثبات نبوّت
اعتبار معرفتشناختی حدس و حدسیات
تعریف «بدیهی»
موصوف بداهت
کارکردهای معرفت شناختی حدس
حدس و استنتاج فرضیهای
تمایزهای حدس و استنتاج فرضیهای
نتیجه
منابع
ـ ابراهیم مصطفی ابراهیم، مفهوم العقل فی الفکر الفلسفی، بیروت، دارالنهضه العربیه، 1993
ـ ابنتیمیه، الرّد علی المنطقیین، بیروت، دارالفکر اللبنانی، 1993، ج 1
- ابن رشد، شرح البرهان لارسطو، تصحیح عبدالرحمان بدوی، کویت، تراث العربی، 1984
- ابنسینا، الاشارات و التنبیهات، تحقیق مجتبی زارعی، قم، بوستان کتاب، 1381
ـ ـــــ ، الاشارات و التنبیهات در: خواجه نصیرالدین طوسی، شرح الاشارات و التنبیهات، قم، البلاغه، 1375
ـ ـــــ ، الشفاء، البرهان، قم، ذوىالقربی، 1428
ـ ـــــ ، المباحثات، قم، بیدار، 1371
ـ ـــــ ، النجاه من الغرق بی بحر الضلالات، ویراسته محمّدتقی دانشپژوه، تهران، دانشگاه تهران، 1379
ـ ـــــ ، النفس من کتاب الشفاء، تصحیح حسن حسنزادهآملی، قم،مرکزنشرالتابعلمکتبالاعلامالاسلامی،1375
ـ ـــــ ، رساله فی اثبات النبوّات لابن سینا، حقّقها و قدّم لها میشال مرموره، بیروت، دارالنهار للنشر، 1991
- ارسطو، منطق ارسطو، حقّقه و قدّمه عبدالرحمن بدوی، کویت، وکالت المطبوعات، بیروت، دارالقلم، 1980
ـ اصفهانی، ابوالثناء محمود، مطالع الانظار فی شرح طوالع الانوار، ترکیه، بىنا، 1305
ـ باربور، ایان، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرّمشاهی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1374
ـ بهمنیار، التحصیل، تصحیح مرتضی مطهّری، تهران، دانشگاه تهران، 1375
ـ پل فولکیه، فلسفه عمومی یا مابعدالطبیعه، ترجمه یحیی مهدوی، تهران، دانشگاه تهران، 1377
ـ تهانوی، محمّدعلی، موسوعه کشّاف اصطلاح الفنون و العلوم، بیروت، مکتبه لبنان ناشرون، 1996، ج 1
ـ حلّی، حسن بن یوسف، الاسرار الخفیه فی العلوم العقلیه، قم، بوستان کتاب، 1379
ـ ـــــ ، الجوهر النضید فی شرح منطق التجرید، قم، بیدار، 1381
ـ ـــــ ، القواعد الجلّیه فی شرح الرساله الشمسیه، تصحیح فارس حسون تبریزیان، قم، انتشارات اسلامی، 1412
ـ خوانساری، محمّد، منطق صوری، تهران، آگاه، 1379، ج 2
ـ خونجی، افضلالدین، کشف الاسرار عن غوامض الافکار، تصحیح حسن ابراهیمی نائینی، پایاننامه کارشناسی ارشد فلسفه و کلام، تهران، دانشگاه تهران، 1372ـ1373
ـ دغیم، سمیع، موسوعه مصطلحات علم المنطق عند العرب، بیروت، مکتبه لبنان، 1996
ـ دوانی، جلالالدین، الحاشیه علی حاشیه الشریف الجرجانی، در: شروح الشمسیه، بیروت، شرکه شمسالمشرق، بىتا
ـ رازی، فخرالدین، شرح عیون الحکمه، طهران، مؤسسه الصادق للطباعه النشر، 1373، ج 1
ـ ـــــ ، لباب الاشارات و التنبیهات، تصحیح احمد حجازی السقاء، قاهره، مکتبه الکلیات الازهریه، 1986
ـ ـــــ ، منطق الملّخص، تصحیح فرامرز قراملکی، تهران، دانشگاه امام صادق علیهالسلام، 1381
ـ رازی، محمّد قطبالدین، تحریر القواعد المنطقیه فی شرح الرساله الشمسیه، قم، بیدار، 1382
ـ ـــــ ، شرح المطالع فی المنطق، قم، کتبی نجفی، بىتا
ـ رضایی، رحمتاللّه، «استنتاج معطوف به بهترین تبیین»، معرفت فلسفی 6 (زمستان 1383)، ص 61ـ95
ـ ـــــ ، «مبناگرایی معتدل»، ذهن 24 (زمستان 1384)، ص 103ـ122
ـ زیاده، معن، موسوعه الفلسفیه العربیّه، بىجا، معهدالانماء العربی، 1988، ج 2
ـ ساوی، سهلان، البصائر النصیریه، تحقیق رفیق العجم، بیروت، دارالفکر اللبنانی، 1993
ـ سبزواری، ملّاهادی، شرح منظومه، تعلیقه حسن حسنزاده آملی، قم، ناب، 1384، ج 1
ـ سهروردی، شهابالدین، مجموعه مصنّفات شیخ اشراق، تصحیح نجفقلی حبیبی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1380، ج 4
ـ ـــــ ، مجموعه مصنّفات شیخ اشراق، تصحیح هانری کربن (تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1380، ج 2
ـ شهابی، محمود، رهبر خرد، تهران، کتابخانه خیام، 1380
ـ شهرزوری، شمسالدین محمّد، شرح حکمهالاشراق، تصحیح حسین ضیایی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1372
ـ طوسی، خواجه نصیرالدین، اساس الاقتباس، تصحیح مدرّس رضوی، تهران، دانشگاه تهران، 1376
ـ ـــــ ، شرحالاشارات و التنبیهات، قم، البلاغه، 1375، ج 1
ـ ـــــ ، متن اساس الاقتباس، تصحیح عبداللّه انوار، تهران، مرکز، 1375
ـ غزالی، محمّد، معیار العلم فی فن المنطق، تصحیح علی بوملحم، بیروت، دار و مکتبه الهلال، 1421
ـ فناری، شمسالدین، مقیّد فناری علی قول احمد در علم منطق، تهران، وفا، بىتا
ـ فیّاضی، غلامرضا، «درس اشارات، علم النفس»، جلسه 45
ـ قزوینی، دبیران، منطق العین، تصحیح و تعلیقه زینالدین جعفر زاهدی، به نقل از: نشریه دانشکده الهیّات و معارف اسلامی مشهد 21 (زمستان 1397ق)، 162ـ225
ـ گتیه، ادموند، «آیا معرفت، باور صادق موجه است؟»، ترجمه شاپور اعتماد، ارغنون 7و8، سال دوم، (1374)، ص 321ـ324
ـ لوکری، ابوالعبّاس، بیانالحق بضمان الصدق، تصحیح ابراهیم دیباجی، تهران، امیرکبیر، 1364
ـ مدرّسی محمّدتقی، المنطق الاسلامی؛ اصوله و مناهجه، بیروت، دارالبیان العربی، 1992
ـ مشکاهالدینی، عبدالمحسن، منطق نوین، تهران، آگاه، 1362
ـ مصباح، محمّدتقی، شرح برهان شفاء، تحقیق و نگارش محسن غرویان، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدسسره، 1384، ج 1 و 2
ـ مطهّری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1386
ـ مظفّر، محمّدرضا، المنطق، قم، منشورات فیروزآبادی، 1421
ـ معین، محمّد، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، 1378
ـ ملّاصدرا (صدرالدین محمّدبن ابراهیم شیرازی)، الحکمه المتعالیه فی الاسفارالعقلیه الاربعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1419، ج 3
ـ هارمن، گیلبرت، «استنتاج از راه بهترین تبیین»، ترجمه رحمتاللّه رضایی، ذهن 23 (پاییز 1384)، 146ـ153
ـ یزدی، ملّاعبداللّه، الحاشیه علی تهذیب المنطق، بىجا، بىنا، 1363
- Lipton, Peter, “Inference to the Best Explanation”, in A Companion to the Philosophy of Science, ed. by W.H. Newton Smith, Oxford, Blackwell,
امروزه در منطق متداول است که حدس و حدسیات را فقط برای دارنده آن معتبر مىدانند، در حالی که ابنسینا آن را منشأ تمامی دانشها (دستکم، در برخی افراد) مىداند. از اینرو، پرسشهایی درباره چیستی و کارکرد حدس و حدسیات مطرح مىشود. نوشته حاضر نخست درصدد است تفسیری از حدس و حدسیات ارائه و ارتباط حدس و حدّ وسط، حدس و فهم، حدس و تعلیم و تعلّم، رابطه حدس و فکر و منطق، و حدس و تجربه را مورد بررسی قرار دهد. سپس به قلمرو حدس مىپردازد و معتقد است: برخی تعمیمها توسط ابنسینا در قلمرو و جایگاه حدس موجب شد حدس منطقی جای خود را به حدس عرفانی بدهد. اما نتیجه حدس، یعنی حدسیات، سرنوشت کاملاً متفاوتی داشته است؛ چنانکه عموما به بىاعتباری آن برای غیر دارنده حدس رأی دادهاند. در باب کارکردهای حدس، مىتوان حدس را دارای سه نوع کارکرد معرفت شناختی دانست: کارکرد روشی؛ منبع معرفت؛ و سرانجام، گونهای از معرفت که بیانگر نوعی مبناگرایی است. در پایان، به کارکرد علمی حدس و تشابه آن با «استنتاج معطوف به بهترین تبیین» پرداخته شده است که به نظر مىرسد میان آن دو ـ دستکم ـ سه تفاوت وجود دارد: از نظر محتوا، صورت و کارکرد
کلیدواژهها: حدس، فکر، حرکت، شهود، منطق، استنتاج معطوف به بهترین تبیین، ابن سینا
از گذشته در منطق بحثی در باب مبادی حجّت و تعداد آنها مطرح بوده است؛ به این معنا که معمولاً معرفت را به تصور و تصدیق و هریک را به بدیهی و نظری تقسیم مىکنند و از همین طریق است که وجه نیاز به منطق را نیز اثبات مىکنند. آنگاه برای اینکه جلوی تسلسل یا دور،221 یعنی شکّاکیت، گرفته شود، مدعی مىشوند که هر معرفت نظری به معرفتهای دیگری منتهی مىشود که آنها را «مبادی» مىنامند. این مبادی به «تصوری» و «تصدیقی» تقسیم مىشوند. مبادی تصدیقی را منحصر مىدانند در یقینیات، ظنّیات و مقبولات. یقینیات را هم تقسیم مىکنند به مجرّبات، متواترات، مشاهدات، فطریات، اولیات و حدسیات.222 بنابراین، مبادی تصدیقی معرفتهایی هستند که تمامی تصدیقات دیگر ما به آنها منتهی مىشوند و آنها، خود از معرفتهای دیگری برگرفته نیستند. در نتیجه، نه دوری لازم مىآید و نه تسلسلی. آنگاه کوشیدهاند تا تقسیم مبادی را به اقسام مذکور، تقسیم عقلی و دایر مدار بین نفی و اثبات نشان دهند و برای نیل به این منظور، تلاشهایی کردهاند
اما به رغم آنکه حدسیات و مبدأ آنها، یعنی حدس، را در زمره مبادی یقینی قرار دادهاند و ابنسینا حدس را مبدأ تمامی دانشها و علوم انسان مىداند،224 کمتر تلاشی در جهت تحلیل حدس و نشان دادن کارایی و کارامدی آن در عرصه عمل صورت گرفته و کارکردی برای آن بیان نشده است، مگر چند مثال که از قدیم متداول بوده و همچنان به ذکر همانها اکتفا مىشود (هرچند کاربرد فقهی و عامیانه آنها بیش از همه مطرح بوده است)، بلکه نوعا بر عدم حجّیت و اعتبار معرفتشناختی آن برای غیر دارنده حدس اصرار دارند. به نظر مىرسد یکی از کسانی که بیشترین نقش را در مطرح نمودن حدس داشته، اما عموما مغفول مانده، ابنسینا است
بدینروی، سؤال و سؤالات اساسی آن است که از نظر ابنسینا، آیا حدس و حدسیات نقش و ارزش معرفت شناختی دارند؟ و ابنسینا از آنها چه استفادههایی کرده است؟ و به طور کلی، حدس در نظام معرفتشناختی ما چه جایگاهی مىتواند و باید داشته باشد؟ چه نسبتی میان حدس و استنتاج فرضیهای وجود دارد؟
قضاوت صائب درباره نقش و کارامدی حدس و حدسیات منوط به آن است که نخست چیستی حدس و حدسیات مورد توجه قرار گیرد. پىبردن به ماهیت حدس و حدسیات ما را بر آن مىدارد تا تعاریف آنها را مورد توجه قرار دهیم و ارتباطشان را با فکر و تجربه دریابیم. آنگاه باید ارزش حدس و حدسیات بررسی شود که برای این منظور، لازم است بدیهی یا نظری بودن آنها ارزیابی گردد و از این رهگذر، به دست مىآید که چه نسبتی میان مبدأ بودن و بداهت وجود دارد. اعتبار معرفت شناختی آن برای دیگران نیز در همین زمینه قابل طرح است. حال صرف نظر از توجیه معرفتشناسانه آن، مسئله کارامدی آن در عرصه عمل مطرح است. تلاشهایی در همین زمینه نیز صورت گرفتهاست؛ مثل فروکاستن آن به شهود و مرتبط ساختن حدس با استنتاج فرضیهای که در واقع، اگر آن دو از سنخ واحد باشند، مىتوانند پلی ارتباطی میان دو سوی عالم، یعنی شرقوغرب، تلقّی شوند و مىتوان استنتاج فرضیهای را دارای پیشینه بلند در میان مسلمانان دانست. در این مقال، بر آنیم که با توجه به دیدگاه ابنسینا، مسائل مزبور را مطرح نماییم
«حدس» در لغت، به معنای سرعت و سیر است. به همین مناسبت است که معمولاً در تعریف آن در منطق، از «سرعت انتقال» استفاده کردهاند.225 اما در عرف، به معنای گمانه و تخمین است
حدس در آثار ارسطو به کار رفته است. وی حدس را در تعریفِ «ذکاوت» ذکر مىکند.227 ارسطو دو مثال برای حدس بیان مىدارد که تاکنون همان دو مثال در میان منطقدانان مسلمان نیز معمول و متداول بوده است؛ یکی از آنها مثال نور ماه است.228 براساس آن، شکل و هیأت ماه تغییر مىکند؛ مثلاً، در ابتدا هلالی است، و به تدریج، نورانی مىشود، تا اینکه در وسط ماه، بدر کامل و بعد دوباره به نصف و هلال بازمىگردد. به دلیل آنکه در قدیم نیز مىدانستند که ماه از خود نوری ندارد و این تغییرات علت دیگری دارد، مىدانستند که معمولاً این اشکال در اثر دوری و نزدیکی به خورشید حاصل مىشوند. بدینروی، استنتاج مىکردند که علت آن نور خورشید است. آنان معتقد بودند: رسیدن به این نتیجه از طریق حدس صورت گرفته است؛ چون آنچه مشهود بود و غیرقابل انکار، تغییر و تحوّل اشکال و اوضاع ماه بود. از سوی دیگر، فقط مىدانستند که ماه از خود نوری ندارد. از مقدّمات مذکور، منطقا تنها مىتوان استنتاج کرد که نور ماه و اشکال گوناگون آن علتی دارند و چون تغییرات مذکور در پی دوری و نزدیکی به خورشید حاصل مىشوند، مىتوان استظهار کرد که نور خورشید در آن نقش دارد؛ اما این موضوع به دست نمىآید که علت آن همواره نور خورشید است. بنابراین، دست یافتن به این نتیجه که نور خورشید لزوما علت آن است، مستلزم مقدّمات بیشتری است که در مثال مذکور نیست و به طور معمول، پس از ذکر این مقدّمات یا قیاس خفی است که یقین به نتیجه مذکور حاصل مىشود.229 از اینرو، گفتهاند: علم قدما به علّیت دایمی نور خورشید برای تغییر و تحوّل اشکال ماه از طریق حدس پیدا مىشود
مثال دیگری که ارسطو ذکر مىکند دیدن فقیر در کنار ثروتمند است که انسان را به این حدس مىرساند که فقیر گداست و مالی را از ثروتمند مطالبه مىکند؛230 زیرا در اینجا نیز منطقا از مقدّمات مذکور نمىتوان استنتاج کرد که فقیر گداست و مالی را از ثروتمند مىخواهد؛ آنچه قطعی است دیدن فقیر در کنار ثروتمند است و این مقدّمه مستلزم آن نتیجه نیست. بنابراین، این احتمال هم داده مىشود که ـ مثلاً ـ وی طلب خود را مطالبه کند. بنابراین، در استنتاج مذکور، مقدّمات دیگری هم نقش دارند که بیان نشدهاند و حدس زننده این توانایی و ذکاوت را داشته است که بدون توجه به آن مقدّمات، نتیجه را به دست آورد و در واقع، نخست آن مقدّمه یا مقدّمات محذوف را حدس زده است و بر اساس آن، نتیجه را تحصیل نموده، نه اینکه خود نتیجه حدسی باشد
با توجه به آنچه گفته شد، منطقدانان متقاعد شدند که نوعی استنتاج داریم که در آن مقدّمات لازم برای رسیدن به نتیجه و مطلوب ذکر نشده و آنچه ذکر شده است، وافی به آن استنتاج نیست؛ اما در عینحال، استنتاج مذکور صورت مىگیرد. بنابراین، توجیه استنتاج مذکور آن بوده که مقدّماتی محذوف است و شخص در اثر ذکاوت، مىتواند آن مقدّمات را بدون فکر تحصیل نماید و براساس آنها استنتاج کند و یا بدون توجه به آن مقدّمات، نتیجه را به دست آورد و این را منطقدانان مسلمان با تعابیر گوناگونی بیان نمودهاند (مثل اینکه گفتهاند: در حدس حرکتی نیست، یا حرکت سریع است و مانند آن) و حدس را بر این اساس تعریف کردهاند
ابنسینا در موارد گوناگون، حدس را مطرح نموده است؛ از آن جمله مىتوان به کتاب الاشارات، النجاه و الشفاء اشاره کرد. وی در الاشارات، حدس را در علم النفس، که خود بخشی از طبیعیات است، مطرح کرده و چنین تعریف نموده است
امّا الحدس، فهو أن یتمثّل الحدّ الاوسط فی الذهن دفعه، امّا عقیب طلب و شوق من غیر حرکه، و امّا من غیر اشتیاق و حرکه، و یتمثّل معه ما هو وسط له او فی حکمه.»
بر اساس این عبارت، در حدس، حدّ وسط یکباره در ذهن حضور مىیابد، بدون آنکه انسان به دنبال آن بگردد و درصدد یافتن آن از میان معلومات خود برآید که از آن به «عدم حرکت» تعبیر کردهاند. بنابراین، در حدس نیز حدّ وسط وجود دارد، اما این حدّ وسط یا اموری که در حکم حدّ وسط هستند، مثل قیاس استثنایی، خود به ذهن آمده است. در نتیجه، در حدس نیز مانند سایر استنتاجات، حدّ وسط هست. اما این حدّ وسط از طریق فکر به دست نیامده است، برخلاف نظریات
ابنسینا در کتاب النجاه حدس را در بخش منطق آورده و چنین تعریف کرده است
و الحدس حرکه الی اصابه الحدّ الاوسط اذا وضع المطلوب، او اصابه الحدّ الاکبر اذا اصیب الاوسط؛ و بالجمله، سرعه انتقال من معلوم الی مجهول، کمن یری تشکل استناره القمر، عند احوال قربه و بعده عن الشمس، فی حدس انه یستنیر من الشمس
طبق این عبارت نیز معنای «حدس» آن است که نفس بتواند حدّ وسط را خود به دست آورد. نکته درخور توجه در این عبارت، آوردن «حرکت» در تعریف حدس است که معمولاً وجه مایز میان حدس و فکر شمرده شده
نکته دیگری که در این عبارت باید به آن توجه نماییم، آن است که گاه این حدس به حدّ وسط تعلّق مىگیرد و آن را از طریق حدس به دست مىآورد و گاه به حدّ اکبر؛ چنانکه ممکن است گاه به حدّ اصغر تعلّق بگیرد و ابنسینا در موارد دیگری به این مطلب تصریح دارد
بنا بر تعریف ابنسینا، «حدس» یعنی اینکه انسان بتواند خود حدّ وسط یک استنتاج را تحصیل نماید و این تحصیل همراه با نوعی حرکت است و این خلاف معمول است؛ همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد. از اینرو، در ادامه عبارت، از تعبیر «سرعت انتقال» استفاده مىکند. متفکران بعدی مانند بهمنیار،234 سهلان ساوی و دیگران نیز مشابه همین تعریف را در مورد حدس ذکر کردهاند که به برخی از آنها توجه مىکنیم: «الحدس جوده حرکه لهذه القوّه الی اقتناص الحدّ الاوسط من تلقاء نفسها.»235 برخی هم آن را اینگونه تعریف کردهاند: «الحدس سرعه الانتقال من المبادی الی المطالب.»
بنابراین، حدس نوعی انتقال سریع از معلوم (یعنی مبادی) به مطلوب و به دست آوردن مجهول است که در آن، سیر معمول منطقی استنتاج طی نشده است. به عبارت دیگر، در انتقال از معلوم به مجهول واسطههایی لازمند که در حدس، این واسطهها مال خود ذهن هستند، نه اینکه کسب شده باشند. طبعا حدسیات نیز قضایایی خواهند بود که حدّ وسط آنها اکتسابی نیست و این تفسیر با مبدأ بودن حدسیات نیز سازگار است. بنابراین، حدسیات به آن دلیل از مبادی هستند که حدّ وسط آنها اکتساب نشده است
ابنسینا در طبیعیات النجاه، در بحث از مراتب استعداد نفس نیز حدس را مطرح نموده و بحث نحوه تحصیل حدّ وسط را توضیح داده است. وی در آنجا معتقد است: مراتب استعداد آدمی تفاوت دارد؛ برخی مراتب آن ضعیف و برخی مراتب آن قوی است که بدان «حدس» و «عقل قدسی» اطلاق مىکند. او آنگاه مىافزاید: چون اکتساب علوم عقلی از طریق مقدّماتی صورت مىگیرد و حدّ وسط چنین نقشی دارد، پس حدّ وسط واسطه علوم عقلی ما هستند.237 اما اینکه حدّ وسط خود چگونه به دست مىآید، معتقد است: دو طریق برای تحصیل آن داریم: یک طریق حدس است و طریق دیگر تعلیم و تعلّم، اما تعلیم نیز به حدس منتهی مىشود
و هذا الحدّ الاوسط قد یحصل ضربین من الحصول: فتاره یحصل بالحدس، و الحدس فعل للذهن یستنبط به بذاته الحدّ الاوسط، و الذکاء قوّه الحدس؛ و تاره یحصل بالتعلیم و مبادی التعلیم الحدس. فإنّ الاشیاء تنتهی لامحاله الی حدوس استنبطها ارباب تلک الحدوس، ثمّ ادّوها الی المتعلّمین. فجائز أن یقع للانسان بنفسه الحدس، و أن ینعقد فی ذهنه القیاس بلامعلّم
یعنی: علومی که انسان به دست مىآورد یا از طریق استاد و فراگیری است و یا خودش از طریق ذکاوت و فراست به دست آورده است، هرچند در صورت اول نیز ناگزیر به حدس ختم مىشود؛ زیرا علم معلّم نیز سرانجام، باید به علوم غیر اکتسابی منتهی گردد. براساس این عبارت، آغاز و مبدأ علم آدمی با حدس بوده و سپس از طریق تعلیم به دیگران منتقل شده است. از همینجا، مىتوان دانست که کارکرد حدس در تعیین و تشخیص حدّ وسط است. با معیّن شدن حدّ وسط، نتیجه نیز به صورت طبیعی مترتّب خواهد شد
دانلود مقایسه مبانی فکری و سنت شعری رودکی (پدر شعر فارسی) و نیما یوشیج (پدر شعر نو) word دارای 250 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد دانلود مقایسه مبانی فکری و سنت شعری رودکی (پدر شعر فارسی) و نیما یوشیج (پدر شعر نو) word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است
مقدمه و پیشگفتار
نخستین شناسندگان رودکی
نخستین شناسندگان نیما یوشیج
عقاید و افکار رودکی
1- عقاید و افکار حکیمانه و اندرزگویی
2- رقیق القلب و باهوش بودن رودکی
3- حس بینیازی
4- نیکنامی
5- مذهبی بودن
عقاید و افکار نیما یوشیج
1- مهربانی و دلسوز بودن
2- اجتماعی و سیاسی بودن نیما
3- پند و اندرزگویی
4- پایبندی نیما به زادگاه و طبیعت و مظاهر آن
5- استواری و پایبندی به عقاید
6- اصول عقاید نیما در باب نظم و نثر
7- عقاید مذهبی نیما
معلومات رودکی و بازتاب آن در اشعارش
1- قرآن و حدیث
2- اشاره به داستانهای قرآن و اساطیر سامی
3- بهرهگیری از مضامین شعر عرب و اشاره به سرایندگان آنها
4- اشاره به اساطیر ایرانی و داستانهای پهلوانی
5- اشارات علمی و فلسفی
معلومات نیما یوشیج و بازتاب آن در اشعار وی
1- آشنایی و تسلط بر زبان فرانسه
2- یادگیری زبان عربی
3- تسلط بر سبک و اوزان اشعار قدما
4- آشنایی با هنر موسیقی
5- تدریس زبان فارسی و عربی
6- توانایی بر نویسندگی و داستان نویسی و نمایشنامه نویسی
7- آشنایی با نقد ادبی
8- تسلط بر سبک رمانتیسم و سمبلیسم
9- آشنایی نیما با فقه و اصول و حکمت
رودکی پدر شعر فارسی و علل و دلایل آن
نیما پدر شعر فارسی و علل و دلایل آن
نکات دستوری و صنایع ادبی در اشعار رودکی
1- ویژگیهای صرفی
1-1) افعال
2-1) اسمها
3-1) حروف
- استعمال حروف ربط یا اضافه مرکب
4-1) پیشوندها
استعمال و حذف به قرینه پیشوند « بـ » تاکیدی
استعمال پیشوندهای کهن
استعمال پسوند (ومند) به جای مند
استعمال فراوان کاف تحبیب، تصغیر، تلطیف
ابدال حروف
2) ساختار نحوی
2-1) جمله
2-2) ضمایر
3-2) تکرار کلمه
نکات دستوری
اضافه تشبیهی
کاربرد دو حرف اضافه برای یک متمم
صفت جانشین موصوف
صفت فاعلی
صفت بیانی
صفت مفعولی
بدل
قید شک و تردید
قید تنبیه
صوت (شبه جمله تأسف)
ضمیر ملکی
پسوند دارندگی و اتصاف
انواع الف
الف ندا
الف زاید
الف تاکید
الف اطلاق
اسم مصدر
ی مصدری
فعل دعایی
جمله معترضه
اضافه استعاری
واو حالیه
که حالیه
قید حالت
کاربرد می برای تاکید
استفهام تقریری
حرف ربط برای تسویه
نمونههایی از صنایع ادبی در اشعار رودکی
تشبیه
استعاره
استعاره کنائی (از نوع تشخیص)
کنایه
ایهام
تضاد، طباق
غلو
مجاز
ردالمطلع
جناس زاید
طرد و عکس
تمثیل
هجویه
ذو وزنین
حشو
نکات دستوری و صنایع ادبی در شعر نیما
استعاره
کنایه
مجاز
تشبیه
سمبل
صفت مفعولی مرکب
کنایه
صفت فاعلی مرخم
تاثیر گذاری رودکی و کلام وی بر گویندگان پس از خود
1- سعدی
2- مسعود سعد- قطران تبریزی- ابوالمظفر مکی پنجدهی- سنایی- سعدی-
ادیبالممالک
3- سنایی
4- کسایی مروزی- رشید و طواط
5- دقیقی
6- سعدی
7- وزیر ابیطیب مصعبی
8- عنصری بلخی
9- ابوشکور بلخی- فردوسی
10- ابوطاهر خسروانی
11- ابوشکور بلخی
12- فردوسی
13- ازرقی هروی
14- رابعه- عنصری- سنایی غزنوی- قطران تبریزی- امیر معزی نیشابوری- رشید و طواط- ظهیرالدین فاریابی- فریدالدین عطار نیشابوری- خواجوی کرمانی- اوحدی مراغهای
15- سنایی- ابنیمین
تأثیرگذاری نیما و کلام وی بر گویندگان پس از خود
1- شهریار
دو مرغ بهشتی
2- ضیاء هشترودی
3- میرزاده عشقی
4- اسماعیل شاهرودی
5- شین پرتو
6- فروغ فرخ زاد
7- نصرت رحمانی
گستردگی انواع قالبهای شعری در شعر رودکی
گستردگی انواع قالبهای شعری در اشعار نیما یوشیج
رودکی و مدیحهسرایی در اشعار او
نیما یوشیج و مدیحهسرایی
ویژگیهای اشعار رودکی
ویژگیهای اشعار نیما
مضامین اشعار رودکی
مدح
تغزل
توصیف
خمریات
مرثیه
هجو
زهد و پند
مضامین اشعار نیما یوشیج
طبیعت گرایی
شب
انسان دوستی
نمادگرایی (سمبولیسم)
راز و رمز جانوران در شعر نیما
1- آواز قفس
2- پرنده منزوی
3- توکا
4- خریت
5- خروس
6- داروگ
7- روباه
8- سیولیشه
9- شبپره ساحل نزدیک
10- غراب
11- ققنوس
12- قو
13- کاکلی
14- کبک
15- کرم ابریشم
16- کک کی (گاو نر)
17- گاو
18- گرگ
19- لاشخورها
20- مرغ شکستهپر
سبک اشعار رودکی
بررسی سبکی نمونههایی از اشعار رودکی
شعر زندگانی و مرگ
شعر عصا بیار که وقت عصا و انبان بود
نتیجهگیری
سبک اشعار نیما
نمونهای از شعر آزاد نیما «شعر مهتاب»
نتیجهگیری
فهرست منابع و مآخذ
1- ابوعبدالله رودکی و آثار منظوم، عبدالغنی میرزایف، استالین آباد، 1958 م
2- از صبا تا نیما، یحیی آرین پور، انتشارات زوّار- تهران، 1376
3- استاد شاعران رودکی، گزینش دکتر نصرالله امامی، انتشارات جامی، تهران، 1383
4- اسنادی درباره نیما یوشیج، علی میرانصاری، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، تهران 1375
5- اشعار پراکنده قدیمی ترین شعرای فارسی زبان، ژیلبر لازار، انجمن ایران شناسی فرانسه، تهران 1361
6- المعجم فی معاییر اشعار العجم، شمس الدین محمد قیس رازی به تصحیح محمد قزوینی و مدرس رضوی، تهران 1338
7- امثال و حکم دهخدا، علی اکبر دهخدا، جلد اول، انتشارات مرکز دهخدا، چاپ پنجم، تهران 1361
8- اندیشه و هنر در شعر نیما، دکتر بهروز ثروتیان، مؤسسه انتشارات نگاه، تهران، 1375
9- با کاروان حله، دکتر عبدالحسین زرین کوب، ابن سینا، تهران، 1347
10- بحثی در اشعار و افکار رودکی، هادی حائری، مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، ج 6، شماره 3-4
11- بدایع و بدعتهای نیما، مهدی اخوان ثالث، انتشارات بزرگمهر، تهران 1369
12- برگزیده آثار نیما یوشیج، سیروس طاهباز، انتشارات بزرگمهر، تهران 1368
13- برگزیده اشعار رودکی و منوچهری، دکتر اسماعیل حاکمی، انتشارات اساطیر، تهران 1373
14- برگزیده شعرهای نیما یوشیج، سیروس طاهباز، نشر دانشیار، تهران 1374
15- بوی جوی مولیان، دکتر کاظم دزفولیان، انتشارات طلایه، تهران 1374
16- پیشاهنگان شعر فارسی، محمد دبیر سیاقی، شرکت کتابهای جیبی، چاپ سوم، تهران 1370
17- تاریخ ادبیات ایران، دکتر ذبیح الله صفا، جلد اول، انتشارات ققنوس، تهران 1374
18- تاریخ ادبیات ایران، دکتر رضازاده شفق، تهران، 1356
19- جستجوی مفاهیم بهره وری در ادب پاسی، دفتر اول: دوره رودکی، محمدعلی چراغی، مؤسسه فرهنگی و انتشارات رسائل تهران، 1377
20- چشمه روشن، دیداری با شاعران، دکتر غلامحسین یوسفی، انتشارات علمی، چاپ سوم تهران
21- خانه ام ابری است، شعر نیما از سنت تا تجدد، تقی پورنامداریان، انتشارات سروش، تهران 1381
22- خانه ام ابری است، نیما یوشیج، منتخب اشعار، انتشارات سخن، تهران 1378
23- دانشوران خراسان، غلامرضا ریاضی، چاپ مشهد، 1336
24- دنیا خانهی من است، مجموعه 50 نامه از نیما یوشیج، سیروس طاهباز، انتشارات زمان تهران 1352
25- دیوان شعر رودکی، دکتر جعفر شعار، نشر قطره، تهران 1378
26- دیوان ناصرخسرو، حکیم ناصر بن خسرو بن حارث القبادیانی البلخی المروزی، مؤسسه انتشارات نگاه، تهران 1373
27- سبک خراسانی، محمد جعفر محجوب، انتشارات سازمان تربیت معلم تهران 1345
28- سبک شناسی شعر، دکتر سیروس شمیسا، انتشارات فردوس، تهران 1382
29- سبک شناسی نثر، محمدتقی بهار، چاپ سوم، کتابهای پرستو، تهران 1349
30- ستاره ای در زمین، مجموعه 50 نامه، نیما یوشیج، سیروس طاهباز، انتشارات طوس، تهران 1350
31- سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، با تصحیح و مقدمه و حواشی و تعلیقات سعید نفیسی، تهران 1334
32- سخن و سخنوران، بدیع الزمان فروزانفر، خوارزمی، تهران 1350
33- سیری در شعر فارسی، دکتر عبدالحسین زرین کوب، انتشارات نوین، تهران 1367
34- شاعران همعصر رودکی، احمد اداره چی گیلانی، موقوفات افشار، تهران 1370
35- شعر العجم شبلی نعمانی، جلد اول، ترجمه فخرداعی گیلانی، چاپ دوم، تهران 1362
36- شعر و ادب فارسی، زین العابدین مؤتمن، تهران 1332
37- شعر و شاعری رودکی (مقاله) بدیع الزمان فروزانفر، مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ج 6، شماره 3-4
38- شهر شب، شهر صبح، نیما یوشیج، انتشارات فیروزه، تهران 1375
39- صور خیال در شعر فارسی، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات نیل، تهران 1350
40- عروض رودکی، ضمیمه مجله خرد و کوشش، دفتر سوم شیراز، آبان ماه 1349
41- عطا و لقای نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، انتشارات زمستان، تهران 1376
42- فرهنگ فارسی معین، دکتر محمد معین، انتشارات امیرکبیر، تهران 1375
43- فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ، نیما یوشیج، انتشارات جوانه، تهران 1350
44- کلیات دیوان شمس تبریزی، مولانا جلال الدین محمد مولوی، مطابق نسخه تصحیح شده استاد بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات نگاه و نشر علم، تهران 1371
45- کلیات سبک شناسی، دکتر سیروس شمیسا، انتشارات فردوس، تهران 1378
46- گزیده اشعار رودکی، دکتر جعفر شعار، دکتر حسن انوری، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران 1367
47- گزینه سخن پارسی، رودکی، دکتر خلیل خطیب رهبر، انتشارات صفی علیشاه، تهران 1378
48- لباب الالباب، محمد عوفی، تصحیح سعید نفیسی، تهران 1335
49- لغات و ترکیبات رودکی، دکتر عسکر حقوقی، ضمیمه مجله دانشکده ادبیات تهران، جلد 6، شماره 3-4
50- لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، انتشارات دهخدا، مجلدات گوناگون، تهران 1324 تا 1359
51- مثنوی و مثنوی گویان، محمدعلی تربیت، مجله مهر سال پنجم، شماره سوم 1316
52- مجالس النفایس، در تذکره شعرای قرن نهم، تالیف میرنظام الدین علیشیر نوایی به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت تهران 1323
53- مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران سال ششم 1338
54- مجله موسیقی، تیرماه سال 1319
55- مجموعه آثار نیما یوشیج، دفتر اول شعر، سیروس طاهباز، نشر ناشر، تهران 1364
56- مجموعهی کامل اشعار نیما، فارسی طبری، تدوین سیروس طاهباز، انتشارات نگاه، چاپ اول، تهران 1370
57- محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، سعید نفیسی، انتشارات اهورا، تهران 1382
58- مرثیه سرایی در ادبیات فارسی، نصرالله امامی، انتشارات دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، تهران 1369
59- ناقوس، نیما یوشیج، انتشارات مروارید، تهران 1363
60- نامه های نیما به همسرش عالیه، سیروس طاهباز، انتشارات آگاه، تهران 1350
61- نخستین کنگره نویسندگان ایران، نشریه انجمن روابط فرهنگی ایران با اتحاد جماهیر شوروی، تهران، تیرماه
62- نیما یوشیج و زندگانی و آثار، ابوالقاسم جنتی عطایی، بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه، تهران 1334
63- یادمان نیما یوشیج، محمدرضا لاهوتی، مؤسسه فرهنگی گسترش هنر، تهران 1368
سالهاست که نام رودکی پیوسته با عنوان «پدر شعر فارسی» و نام نیما یوشیج (علی اسفندیاری) با عنوان «پدر شعر نو فارسی» همراه بوده است و گاه خواننده بدون آنکه علت واقعی این وجه تسمیه را بداند آن را به خاطر سپره و بارها ذکر نموده است
شاعران بزرگواری که هر کدام در اعتلای فرهنگ و ادب غنی ایرانی بسیار کوشیدهاند و تأثیرگذار بودهاند و هرکدام تحولات بسیار عظیمی را در زمانه و عصر خویش حاصل کردهاند
افراد بسیاری نیز در معرفی آنان و توضیح و گزارش آثارشان گام نهادهاند
در این تحقیق کوشیده شده است تا بین مبانی فکری و سنت شعری این دو شاعر، مقایسهای انجام دهم و در ضمن به علل و دلایلی که باعث شده است از میان خیل عظیم شاعران و گویندگان فارسی از دیرباز تاکنون این دو را به عنوان پدران شعر فارسی برگزیدهاند، اشاره نمایم
به نظر محقق برای یک مقایسهی اصولی و صحیح، نخست باید به بررسی و شناخت جزئیات مطالب مورد قیاس پرداخت و سپس نتیجهگیری نمود. البته قابل ذکر است که اگر بخواهیم یک مقایسهی نسبتاً اصولی انجام دهیم؛ باید با توجه به آنکه تعداد ابیات بر جای مانده از این دو شاعر بسیار از لحاظ کمیت با هم اختلاف دارند و چون تعداد ابیات بر جای مانده از رودکی کمتر از هزار بیت است ولی در مورد نیما یوشیج این تعداد چندین برابر میباشد؛ لذا به ذکر پارهای از آنها میپردازیم تا بدین وسیله یک توازن تقریباً منطقی بین شمار ابیات این دو شاعر از لحاظ ارزیابی برقرار گردد
لازم به ذکر است که در تذکرهها و کتب تاریخ ادبیات دربارهی شمار اشعار رودکی سخن بسیار گرفتهاند: برخی آن را متجاوز از یک میلیون بیت میدانند و برخی دیگر بر آناند که 700 هزار بیت بوده، و نیز آوردهاند که شعر رودکی در صد دفتر گردآوری شده بوده که بیگمان این ارقام مبالغهآمیز است. آنچه مسلم است آن است که رودکی پر شعر بوده و اکنون همانطور که ذکر شد مقدار اندکی از سرودههای او در دست است.[1]
در این مجموعه تلاش شده است که با بررسی و تفحص بر روی اکثر آثار و تحقیقاتی که در باب این دو شاعر شده است و در کنار هم قرار دادن آن مطالب به نتیجهای که مورد نظر است، دست یافته شود. در باب رودکی و نیما یوشیج تحقیقات و کتب فراوانی به انجام رسیده و تألیف شده است؛ اما آنچه اکنون پس از سالها میتواند انگیزهای برای تأمل و تألیفی دوباره در شعر و زندگی این دو شاعر باشد، یکی همان مقایسهی مبانی فکری و سنت شعری این دو است و نیز شاید با این روش پارهای از ابهامات با این روش از میان برداشته شود و دیگر آن که شاید در کنار هم قرار دادن مطالب به صورت مقایسهای راه تازهای را در نقد و تحلیل اشعار این دو گویندهی شهیر ایرانی به همراه داشته باشد
مجموعهی حاضر به هر حال کوششی است برای آشنایی و باز آشنایی که از منابعی بسیار با ارزش در این زمینه مدد جسته است
دربارهی چند تن از بزرگان ادب و سخن سرایان ایران دشواری بسیار بزرگی که در پیش ماست این است که دربارهی نام و نسب و تاریخ در گذشت و جزییات زندگی ایشان آگاهی درست و دقیق در کتابهای رایج نیست. گویی شهرت ایشان وانتشار فوقالعادهی آثارشان چنان در میان مردم ایران درگرفته است که در پی این گونه جزئیات که دربارهی ایشان بسیار اهمیت دارد نرفتهاند و در حقیقت شهرتشان، زندگیشان را تحتالشعاع قرار داده است. چنانکه دربارهی فردوسی هنوز مجهولات فراوان در پیش داریم. یکی از آن گویندگان شهیر رودکی است که زندگی و آثار و افکار او پیوسته در ابهام مانده است و نخستین کسی که بحث درباره این مرد بزرگ را به جایی رسانده است که برخی جزییات زندگی او را از زیر پرده استتار روزگار بیرون کشیده مرحوم محمد قزوینی در حواشی چهار مقاله نظامی عروضی است.[2]
اینک باید آن چه دربارهی رودکی در کتابهای رایج آمده است به ترتیب تاریخ نقل کرد
1) نخستین کسی که ذکر از رودکی کرده نظامی عروضی سمرقندی در کتاب معروف چهار مقاله است که آن را در حدود سال 550 تألیف کرده است
2) پس از او، محمد عوفی در لبابالالباب که آن را در حدود سال 618 تألیف کرده است
3) حمدالله مستوفی در کتاب تاریخ گزیده که آن را در سال 730 تألیف کرده است
4) دولتشاهبن علاءالدوله بختیشاه غازی سمرقندی در تذکرهالشعرا که آن را در سال 892 به پایان رسانیده است
5) جامی در بهارستان که آن را در سال 892 تألیف کرده است
6) حکیمشاه محمدبن مبارک قزوینی در ترجمه مجالسالنفایس علیشیرنوایی[3] که از سال 927 تا 929 مشغول ترجمه آن بود
7) غیاثالدینبنهمامالدین هروی خوندمیر در کتاب معروف حبیبالسیر
8) محمدعارف لقایی در مجمعالفضلا
9) امین احمد رازی در هفت اقلیم
10) شیخ ابوالقاسم بن ابوحامدبن نصر بلیانی انصاری کازرونی در کتاب سلم السماوات
11) محمدصادق ناظم تبریزی در نظم گزیده
12) میرحسین دوست سنبهلی در تذکره حسینی
13) امیر شیرعلیخان لودی در مرآه الخیال
14) حاج لطفعلی بیک آذر بیکدلی در آتشکده
15) میرغلامعلی آزاد بلگرامی در خزانه عامره
16) محمد قدره اللهخان گوپاموی در نتایج الافکار
17) رضاقلیخان هدایت درمجمعالفصحا
18) تامس ویلیم بیل در مفتاحالتواریخ
19) امیرالملک سید محمد صدیق حسنخان در شمع انجمن
20) مولوی آغااحمدعلی احمد در هفت آسمان
21) میرزا محمدناصر طبیب دیلمی متخلص به ادیب
22) مولانا محمد عبدالغنیخان غنی موفرخ آبادی در تذکرهالشعرا
23) صدرالدین عینی مؤلف تاجیکستان
24) مولانا محمدحسین آزاد در کتاب سخندان فارس
25) میرزاده و سهیلی و جلال اکرامی و بزرگزاده در کتاب نمونههای ادبیات تاجیک
26) غلامرضا ریاضی در کتاب دانشوران خراسان
این افراد در کتب و یا تذکرههای خود از رودکی و نسب و نام و لقب و زادگاه و اشعار وی به گونههای مختلف سخن گفتهاند.[4]
آنچه را که در ابتدای این بحث در باب رودکی و فردوسی بیان کردیم در مورد زندگی و احوال نیما یوشیج صدق نمیکند و دلیل آن هم موقعیت و عصر زندگی وی میباشد؛ هر چند هنوز ابهاماتی در فهم بعضی از اشعار او وجود دارد اما در مورد زندگی و احوال او نویسندگان و گویندگان بسیاری قلمفرسایی کردهاند که به نام پارهای از آنان میپردازیم
1) مهدی اخوان ثالث در کتب معروف خود «بدایع و بدعتهای نیما» و «عطا و لقای نیما» و در مقالات و سخنرانیهای متعدد خود
2) سیروس طاهباز در چاپ و تکثیر بسیاری از مجموعههای اشعار و نامههای نیما
3) یحیی آرینپور در کتاب از صبا تا نیما (تاریخ ادب فارسی معاصر)
4) محمد ضیاء هشترودی در مقالات و سخنرانیها
5) لئون سرکیسیان در مقالات خود
6) محمدحسین شهریار در مقالات و اشعار خود.[5]
7) جلال آل احمد در مقالات و سخنرانیهای خود
8) حبیب یغمایی در مقالات و سخنرانیهای خود
9) شین پرتو (دکتر علی پرتو) در سخنرانی و مقالات
10) اسماعیل شاهرودی (آینده) در سخنرانی و مقالات
11) فروغ فرخزاد
12) ابراهیم ناعم
13) نصرت رحمانی در شعر الرثاء که در مرگ نیما سرود.[6]
14) دکتر تقی پورنامداریان در کتاب خانهام ابری است
15) دکتر بهروز ثروتیان در کتاب اندیشه و هنر در شعر نیما
در تذکرهها آوردهاند که ابوعبدالله جعفربن محمد رودکی، در رودک سمرقند چشم به جهان گشود و در موسیقی او را مهارتی عظیم بود و بربط را نیکو نواختی و دارای هوش و قریحهای بالا بود و در هشت سالگی قرآن به تمامت بیاموخت و …
اما آنچه در این جا مورد نظر است، بررسی عقاید و افکار رودکی است که تنها آنها را با بررسی اشعار بر جای مانده از وی میتوان تشخیص داد
1) عقاید و افکار حکیمانه و اندرزگویی:
یکی از ویژگیهای اشعار رودکی که از عقیده و فکر وی نشأت میگیرد ممتاز بودن اشعار وی به افکار حکیمانه و پند و اندرزگویی میباشد
زمانه پندی آزادوار داد مرا
به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری
زمانه گفت مرا: خشم خویشدار نگاه
زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
بسا کسا که به روز تو آرزومند است
که را زبان نه به بند است، پای دربند است
(دیوان، ص 16[7])
نیکبخت آن کس که داد و بخورد
شوربخت آن که او نخورد و نداد
(دیوان، ص 17)
از دوست به هر چیز چرا بایدت آزرد؟
کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد
(دیوان، ص 18)
مهتران جهان همه مردند
زیرخاک اندورن شدند آنان
از هزاران هزار نعمت و ناز
مرگ را سر همه فرو کردند
که همه کوشکها برآوردند
نه به آخر به جز کفن بردند؟!
(دیوان، ص 21)
بساکسا که برهست و فرخشه[8] بر خوانش
مبادرت کن و خامش مباش چندینا
بساکسا که جوین نان همی نیابد سیر
اگرت بدره رساند همی به بدر[9] منیر
(دیوان، ص 27)
آنچه با رنج یافتیش و به ذل
خود بیگانه گردد از پی سود
تو به آسانی از گزافه مدیش
خواهی آن روز؟ مزد کمتردیش
(دیوان، ص 30)
کسان که تلخی زهر طلب نمیدانند
تو را که میشنوی، طاقت شنیدن نیست
ترش شوند و بتابند روز اهل سؤال
مرا که میطلبم خود چگونه باشد حال؟
(دیوان، ص 32)
گاه زبر زیر گردد از غم و، گه باز
زیر زبر، همچنان ز انده جوشان
(دیوان، ص 33)
همانطور که با شواهد و مثالهای فوق دیده شد «رودکی یکی از شعرایی است که در شعر خویش افکار حکیمانه و اندرزها را وارد نموده است و در بیشتر قطعاتی که از وی مانده اشعار وزین در حکم و معارف دارد و در میان شعرای پارسی زبان بدین صفت مخصوص و ممتاز است.»[10]
2) رقیق القلب و باهوش بودن رودکی:
اصولاً یکی از خصایص اصلی شاعری دارا بودن قلب رقیق و روحی حساس است و تا قلب رقیق نباشد کسی را به شاعری راهبری نمیکند. هر قلب حساس احساساتی را از خود میتراود؛ چون، رحم و اغماض و بزرگواری و امثال آن. رودکی هم در این احساسات شریک است و میگوید
این تیغ نه از بهر ستمکاران کردند
انگور نه از بهر نبیدست به چرخشت
(دیوان، ص 108)
و هوش تیز با قلب حساس مصاحب شاعر است و به همین جهت در کار جهان نگران و در پند و عبرت گرفتن از روزگار پیشرو است. چنانکه گوید
این جهان پاک خواب کردار است
آن شناسد که دلش بیدار است
(دیوان، ص 16)
و در جای دیگر
جهان همیشه چو چشمیست گرد گردانست
همان که درمان باشد به جای درد شود
کهن کند به زمانی همان کجا نو بود
بسا شکسته بیابان که باغ خرم بود
همیشه تا بود آیین گرد گردان بود
و باز درد همان کز نخست درمان بود
و نوکند به زمانی همان که خلقان بود
و باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود[11]
(دیوان، ص 22، 23)
3) حس بینیازی:
رودکی گوید
چون تو طمع از جهان بریدی
دانی که همه جهان کریمند
(دیوان، ص 55)
و بینیازی او را از آن باز میدارد که بر نعمت کسان رشک برد و او را راه مینماید که بگوید
به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری
بسا کسا که به روز تو آرزومند است
(دیوان، ص 16)
یا در جای دیگر گوید
خدای را بستودم که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود
(دیوان، ص 21)
4) نیکنامی:
یکی از عقاید رودکی که از آثارش پیداست آنست که فرد باید نام و اثر نیک از خود باقی گذارد
اندر بلای سخت پدید آرند
فضل بزرگ مردی و سالاری
(دیوان، ص 42)
و یا در جای دیگر این عقیده را توضیح میدهد
چهار چیز مر آزاده را ز غم بخرد
تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد
(دیوان، ص 110)
5) مذهبی بودن:
از جمله افکار و اعتقادات وی میتوان به اعتقادات مذهبی او نیز اشاره نمود. اشارات متعددی که در اشعار رودکی در گرایش به تشیع دیده میشود این احتمال را قویاً مطرح میسازد که او دارای مذهب تشیع بوده است. از آن جمله
[1] . دیوان شعر رودکی (حاوی همه اشعار مستند بر پایه تازهترین یافتهها با بیت نما و نمایه عام)، دکتر جعفر شعار، ص 5
[2] . محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، سعید نفیسی، ص 257
[3] . مجالسالنفایس در تذکره شعرا قرن نهم تألیف میرنظامالدین علیشیر نوایی، به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت تهران 1323
[4] . برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب «محیط زندگی و احوال و اشعار» سعید نفیسی، صفحات 257 تا 300
[5] . محمدحسین شهریار، در تیرماه سال 1323، شعر بلند و زیبای «دو مرغ بهشتی» را سرود که مرادش از دو مرغ، نیما یوشیج و خودش بود و شرح سفرش برای دیدار نیما و آن را به نیما تقدیم نمود
[6] . برای اطلاع بیشتر از متن مقالات و سخنرانیها و اشعار به کتاب یادمان نیما یوشیج مراجعه شود
[7] . دیوان شعر رودکی، پژوهش، تصحیح و شرح دکتر جعفر شعار
[8] . فرخشه: نوعی شیرینی ساخته از آرد، شکر، روغن و مغز بادام، لوزینه
[9] . در کار و کوشش بشتاب … اگر چه کیسه زر و سیم تو را به آسمان رساند
[10] . محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، سعید نفیسی، ص 410
[11] . ابیاتی از قصیده «عصا بیار که وقت عصا و انبان بود»
دانلود مقاله معماری به عنوان نماد word دارای 187 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد دانلود مقاله معماری به عنوان نماد word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است
1: معماری به عنوان نماد
2:مبادی قالبهای معاصرــاصل صرفهجویی
3:نقش بهداشت
4:طولانی شدن دوری جوانی
5:زندگی خانوادگی دوــقطبی
6:مرگ یادمان
IX: شهر و منطقه
منطقه بندی کارکردی ]29[
IX : شهر و منطقه گونههای جدید شهری ]30[
7:انعطاف پذیری و نوسازی
8:مأموریت موزه
10: زمینهی نامتمایز
Ix : شهر و منطقه شهرک های کمربند سبز ]31[
IX: شهر و منطقه
]32[فرانکفورتــ رومر اشتات: نظام زیست فناوری
10:فردیت و جامعه پذیری
11:از اقتصاد ــ پولی به اقتصاد ــ زندگی
12:مسکن معاصر از دیدگاه اجتماع
13:مدرسه به عنوان هستهی اجتماعی
14: مفهوم اجتماعی شهر
15: ساختار تألیفی
16: مبانی نظم شهری
واژه نامه
کتابشناسی
1: مقدمه
2: زمینهی منطقهای وشهری
3: ابتکاراتانگلیسی
4: مکتب امریکائی: رهیافتی جامعهشناختی
5: آرمانشهر گرایان
6: ادبیات تخیلی
7: تفسیرفرهنگی
8: نظریه و عمل در عرصهی برنامهریزی
9: برنامه ریزی و توسعه
10: مسکن و معماری
11: اهمیت پیمایش
12: موزهها و کتابچههای راهنما
13: عکسها و تصاویر متحرک
”بر خلاف سیاسیون و دیگرانی که به طور مکانیکی آموزش میبینند همین طور اصحاب دین، مسئلهی مطلوبتر ساختن زندگی و محیط آن از یکدیگر جدا نیستند. این دو فصل برخلاف آنچه سیاسیون ــ حال با آرزویی نابجا، یا با یأسی غیرضرورــ تثوری میکنند مستلزم جابجائی ارقام و احجام بزرگ ]احتمالاً نویسنده جمعیت و تأسیسات است[ مقدم بر دستزدن به هر کاری نیسیت. بهینهسازی حیات انسانی هم این طور معضلی نه مبتلا به وسعت و ثروت ، بل اساساً مسئلهای تجربی است که نقطه آغازین آن انطباق مجدد میباشد“ . این سخنان که از زبان پاتریک گرس و برانفورد جاری شد طی دو دهه اخیر به اثبات رسیده و در زمینهی مسکن و احداق محلات نوعی انطباق مجدد آغاز شده است؛ بدین ترتیب که در مقابله با سرمایهداری و برخلاف مخالفت آشکار و اخلال منفصلانه و بیتفاوتی کسلکننده، جنبش احداث مسکن به رشد خود ادامه داده است
نماد این تحول جدی فرم فراگیر معماری و گونههای جدیدی از طرحهای محلی است. این تحولات تاکنون به طور جسته و گریخته در حاشیهی شهرهای بزرگی چون لندن، آمستردام، پاریس، برلین و وین شکل گرفته است، که هم چنان حامل پارهای از عیوب اولیهی خود نیز میباشند. با این حال جنبش بهبود وضعیت مسکن برای کل جامعه و نه تنها افراد خوشبخت که ساقهای صد ساله دارد؛ اینک به نقطهای رسیده است که دستاوردهای مثبت آن، رشک و رقابت را برمیانگیزد. در فحوای دگرگونی شهرها اثبات سخنان پیامبرانهی پاتریک گرس به سال 1905 میلادی در تشریح گذار از مرحلهی پارینه فنی به دورهی نوــ فنی موج میزند. ”هم آن طوری که دورهقبلی با سیطره و تسلط کارگر بالنسبه غیرماهر و ماهر تمایز مییابد، دورهی جدید با ظهور سرکارگر کامل، یعنی معمار فاقد قوهی تخیّل؛ و عمران گران (improver) روستایی، باغبان، جنگلبان، کشاورز، آبیار، یعنی گونههای متناظر به جای کارگران غیرماهر میشود“
معمار در دگرگونی محیط دارای نقش اساسی است، این امر صرفاًناشی از این نیست که ابنیه بخش بزرگی از محیط زندگی روزمرهی انسان را اشغال میکنند، بلکه از آن روست که معماری طیف وسیعی از واقعیتهای اجتماعی یعنی ویژگیها و منابع طبیعی، مهارتهای حرفهای، سنت تجربی و دانش عملی بکاررفته در معماری، فرایندهای تعاون و سازمان اجتماعی و باورها و جهان بینی جامعه را مورد توجه قرارداده و منعکس میسازد. در ادوار از هم گسیختگی اجتماعی و تخصصگرایی نابجا ، نظیر دورهای که پشت سرگذاردهایم، معماری بخش عمدهای از مشخصههای اساسیاش را از دست میدهد، و برعکس، در دورهی انسجام و سازندگی، معماری یک بار دیگر به سوی هنر فرماندهی و هدایت به حرکت درمیآید
از آن جایی که فرم معماری دقیقاًتبلور یافته، قابلیت مشاهده پیدا کرده و در معرض آزمون دائمی قرارمیگیرد، حامل معنای خاص انگیزهها و ایدههایی است که از آنها شکل میگیرد: معماری باورهای زنده را متبلور ساخته و بدین ترتیب روابط و همبستگیهای نهان را آشکار میسازد، معماری با کمکگرفتن از طرحهای دقیق، مجموعهای از پیشهها ، مهارتها و هنرها را گردهم آورده، و در عمل ساخت ، گونههایی از همکاری زیرکانهای را خلق مینماید که ما در مقیاس گستردهی اجتماعی به دنبال آن هستیم: اندیشهی برنامهریزی ، جدای از مهارت هماهنگکنندهی مضمر در حرفهی مهندسی، مرهون همین هنر در نزد معماران است
معمار، آرزوها و نیازهای انسانی را با واقعیتهای سرسخت سایت، مصالح، فضا و هزینهها تطبیق میدهد و به نوبهی خود، محیط را در قرابت با رؤیاهای انسانی قالب میزند. معماری در مفهوم اجتماعی، بسیار پیشرفتهتر از فنآوریهای مکانیکی صرف است زیرا ساختمان خوب همواره به عنوان عنصر اساسی در طراحی و اجراء، درک و بیان اهداف طبیعی انسانی را متبلور ساخته است. آدمی میتواند در ابنیهی هر دوره، به خطی خوانا، تحولات و فرایند بغرنج شکل گرفته در تمدن را کشف نماید. در دورهای که وجه ممیزهی آن انسجام و یک کاسهگی است، نظیر دورهای که ما در آستانهی ان قرارداریم، معماری در جایگاه هدایت تمامی فعالیتها قرارخواهد گرفت
در مفهوم و بیان معماری، قرن نوزدهم دورهی از هم گسیختگی بود. ساختمانها بدون آن که در ریشه در منظر و چشمانداز داشته باشند و بی ارتباط با جامعهشان در میانهی شهرهای در حال رشد قر برمیافراشتند. این ساختمانها حاصل کار معماران منفردی بودند که تنها در قبال تک بنای خود مسئولیت داشتند: اثر بوجودآمده تنهان بدان مقید بود که در انبوه بینظمی حاکم بر شهر که حاصل کار زمینخواران، مالکان زمین، و شرکتهای صنعتی که ذیل علم بازار آزاد کار میکردند از نظر دور مانده یا تحلیل بروند. انجیل اولیهی معماری با تحقیقات وسیع باستانشناختی و سفرهای خارجی در نبود انگیزههای خلاقیت به گرتهبرداریهای مرده یا التفاط گرانیهای ضعیف رهنمون شد
ابتدا معماران دورهی رنسانس به مردگان به مثابه منبع الهام روی آوردند، گویی که دَم زندگی میتوانست از گورستان برخیزد. شکی وجود ندارد که بهبود کشاورزی بدنبال نشر رسالهی کولوملا[1] (Columlla) در کشاورزی، عملیات پیشرفته کشت و کار را تحت تأثیر قرار دو تکانههای اختراعات مکانیکی با تجراب حاصله از تجدید چاپ قهرمان اسکندریه[2]با ماشین بخار نضج یافت. اما تفاوت فاحشی میان گزینش تجربی و گرتهبرداری بیروح وجوددارد؛ در عرصهی معماری آنچه پس از فیلیپو برونسکی[3] روی داد نه فرایندی قادر به تعدیل و اصلاحات کامل به موازات پیدایش نیازهای جدید،بلکه نوعی پوستهی خارجی، یعنی کلیشهی بیروح فرهنگی دیگر نبود. توجه داشته باشید که معماری چگونه بعد از قرن شانزدهم به جای پنجرههای کلافدار (Banked Window) به عنوان فرم ساختمانی به روش بسیار ابتدایی گذاشتن حفرهای بر روی دیوار صُلب رجعت کرد، که به معنای از دست رفتن تسهیلات و قابلیت زندگی از منظر فنآوری بود؛ در عوض دوری گزینی از انعکاس نور از قسمت فوقانی پنجرههای بلند مستطیلی شکل ایجاد حفاظ و پرده اجتناب ناپذیر شد این در حالی بود که نور وارده از قسمت تحتانی پنجره به لحاظ بصری بیمصرف بود
فاصلهی زمانی قرن شانزدهم تا قرن بیستم شاهد فقدان ارتباط فاحش میان معماری و سرچشمهها نشظم مسلط اجتماعی بود. قرائن و شواهد دال بر مرگ معماری به معنای اجتماعی در مجموعه بقایای بیروح مشهود است. مردم در فرمهای رومی، یونانی، گوتیک جدید و در نهایت فرمهای بیزانسی و رومانسک، راههای سهلالوصول و سریع به جامعهی واقعی و فرهنگ زنده را میجستند. و در نبود خاک و گیاهان که میتوانستند به زیبایی منجر شوند گلهای کاغذی را ابداع کردند. چه کسی میتوانست تفاوت میان گلهای کاغذی یا عکس برداری شده را با گلهای واقعی نشان دهد؟ معماری در جستجوی ناآگاهانه مجاری تغذیهی حیات اجتماعی، سنگهای تزئینی، این نمادهای بی معنای جامعهی موهوم را خلق کرد. همزمان نطفههای نظم زنده به یکسان در ساختمان، فنآوری و فرهنگ محوطه سازی موج میزد، اما اذهان آشفته و تردید طبقات حاکمه، پذیرش این جوانهها را آسان نمییافت. دلایل و توجیهات رایج ویکتوریایی در احداث ساختمانهای جدید صنعتی نه هم عرض توجیهات هنر خوب، بلکه واقعیت این بود که تمدن صنعتی نیازی به هنر نداشت
نبرد میان سبکها ، میان معماران دوره ی متقدم عصر باروک و دست اندرکاران سنتی قرون وسطی، یا میا کلاسیستهای جدید قرن نوزدهم و قرون وسطی گرایان جدید منظری سطحی و ظاهری ناچیز مینمود زیرا از دست دادن روابط با محیط اجتماعی وجه مشترک هر دو مکتب بود. هم زمان با تحلیل مفاهیم نظم جمعی در جامعه اشکال نظم اجتماعی به جهت نا معین بودن ارزشها ناپایدار شده و به باوری در راستای دستاوردهای صرفاً کمّی مبدل شد: معماری زیبا و ظریف به حجم و هزینه تقلیل یافت و ساختمانهای رایج در دوری از معیارها و استانداردهای انسانی، ارزان، حقیر و کوچک و تنگ شدند
تمایز میان این دو مکتب در این از هم گسیختگی اجتماعی ، به سختی قابل تشخیص بود. با آغاز قرن نوزدهم، سبک کلاسیک مدعی ادارات دولتی، دادگاهها، مراکز انتظامی، بانکها و موزههای هنری و سبک گوتیک مدعی مدارس، دانشگاهها، ساختمان شهرداری، کلیسا و موزههای تاریخ هنر شد که البته مصالحهها و تعدیلهای اتفاقی نیز در این تقسیم بندی مشاهده میشد. مواریثی که لجوجانه از پذیرش مرگ سرباز میزدند، مومیایی سازیهای خطاآمیز برای نشان دادن سرزندگی، به همراه جهشهایی که از تلاش برای تولد تن میزدند، در جمع مشخصهی بخش عمدهی معماری قرن نوزدهم که در دسترس اجتماعاتی قرارداشتند که هنوز از جایگاه خاص برخوردار بودند. حتی نافذترین و برجستهترین شهرها دچار آشفتگی بودند: راسکین که موزهی اشمولین (Ashmolean) در آکسفورد را مورد تمجید قرارداد بسیار شجاعت داشت
با این حال، اوایل قرن نوزدهم متفکرین و برنامهریزانی پا به عرصه گذاشتند که براین معنا که حمله اساسی میبایست بر کلیت مسئله فرم صورت پذیرد. واقف بودند. من در قسمت بعدی به کسانی که از منظر برنامهریزی اجتماعی(Community Planning) به مسئله فرم پرداختند و و سلسله جنبان آن رابرت آوئن میباشد، خواهیم پرداخت.در این جا معمارانی که جامعه را منبع اصلی فرم معماری قلمداد کرده، مضافاً بر این نکته تأکید دارند که تنها کارکردهای قوی و محکم میتواند به خلق فرمهای زنده منجر شود، میپردازیم. در این جنبش پیشگامان زیادی وجود دارند اما مهمترین چهرهی آن ویلیام موریس بود زیرا وی به همراه فیلیپ وبا[4] در سال 1851 به طراحی رِدهاوس پرداخت که موریس سالهای اولیهی پس از ازدواج را در آن گذارند. از همین جاست که تلاش برای کنارزدن محلقات تزئینی و عطف توجه به اصول یعنی مصالح ساخته و پرداخته، دیوارهای سادهی آجر ی و سقفهایی با الواح سنگی سنگین که در آن تمامی جزئیات به مثابهی خانهی روستایی قرن هفدهم انگلستان ملموس و بی واسطه جلوه کرد، آغاز شد
پیشتر، یادمانهای صِرف معماری محور و کانون لذت و منبع مقبول سبک بودند، که از میان میتوان به پانتئون، خانهی کره (Maison Carreee) ، کاخ امپراطور دیوکلتین[5](313-245م.) در شهر اسپالاتو[6]، کلیسای جامع استراسبورگ ، سنت مارک ونیز اشاره کرد. این ابنیهی یادمانی که تبلور نظم عام اجتماعی بودند، به خطا نقطهی شروع طرح معماری قلمداد شدند. این خطا در میانهی قرن نوزدهم به حدی عمیقتر شد که کلبههای حقیر کز کرده در پشت سنتوریهای حجیم یونانی را در برگرفت، و دانشجویان معماری، کارآموزی خود را با مطالعهی عناصر تزئینی فرمهای یادمانی کلاسیک آغاز کردند؛ این در حالی بود که آنان آموزش ناچیزی در زمینهی طراحی خشک و بیروح به هنگام ترک آتلیه ، غره از مهارت لمس قلم و برس، و غافل از اولین اشارات کاردک یا شاغول؛ توانا به طراحی تالار دادگستری اما ناتوان از طراحی یک لانهی سگ، که بتوان به آن مسکن نام نهاد، بودند
ویلیام موریس با ساختن خانهای به عنوان نقطهی عطف جنبش نوین معماری، به طور نمادین به تحول راستینی دست یافت. آموزهای که وی با توجه به طرحش ساخته و پرداخته کرد بسیار بنیادی بود: موریس به عنوان یک سوسیالیت انقلابی در این آموزهها به طور ضمنی مفاهیمی از نظم جدید اجتماعی را نه ر جهت مکانیزاسیون تحصیل سود، بلکه در جهت انسانیت، رفاه و خدمات تدوین نمود. گرچه موریس با ماشین رابطهی خوبی نداشت ــ زیرا در اشکال اولیهی معیوبش دلیلی برای این کار وجود نداشت ــبا این حال به رهیافتی از فرم جامعه دست یافته بود که ظرفیت و توان بهرهمندی و هدایت پیشرفتهای واقعی که در سازماندهی انسان، مواد و نیروهای بیروح طبیعت شکل میگرفت، را دارا بود. اگر کارخانه هسته و کانون جامعه پارینه ــ فنی بود، خانه میبایست ره کانون عصر زیست ــ فنی تبدیل می شد و در این راستا استعدادهایش در خدمت ا قرار داشتند
ویلیام موریس مینویسد: ”به سخنان من یقین داشته باشید اگر خواهان آنیم که از هنر در خانهی خود بهره ببریم، میبایست خانههایمانرا از چیزهای زائی که همواره سر راهما قراردارند پاکسازی نمائیم؛ وسایل رفاهی قدیمی و عامه پسند دیگر آسایش و رفاهی واقعی را به همراه نمیآورند بلکه برای خدمتکاران و پزشکان شغل ایجاد میکنند؛ اگر شما طالب قاعدهی طلائی هستید که با همه کس متناسب باشد، چیزی در خانه نداشته باشید که در مورد مفیر فایدهبودن آن چیزی نمیدانید و یا به زیبائی آن یقین ندارید“. دور ریختن پسماندههای تاریخی و عریان شدن همچنانکه در مورد دیدگاه جدید نسبت به زندگی و مناسبات جهانی که به واسطه ی علوم جدید بکار گرفته شد عمدهترین مشخصهی اساسی معماری جدید بود. این معنی در ساختمان به مفهوم پنجرهی در معرض دید، دیوار خالی ]بدون برجستگی[ و تالار بدون نورگیر بود: بدین ترتیب نه چیزی برای نشان دادن و نه چیزی که از نشان دادن آن طفره رفت، وجود داشت
حرکت بعدی در خصوص فرم منسجم از طرف استاد امریکایی اچ.اچ.ریچاردسون[7]به منصهی ظهور رسید. ریچاردسون که کار خود را پس از جنگ داخلی امریکا شروع کرد ابتدا از نمادهای التقاطی رایج بهره برد و در نهایت با بکارگیری فرمهای یادمانی برای خودش آبرویی کسب کرد، این امر تا بدین جا مانعی فرا راه دستاوردهای اصیل به شمار می رفت اما پس از آن که وی عمیقاً درگیر مسایل عصر خود شد و به نیروهای اجتماعی و اقتصادی آگاهی یافت با طراحی ساختمان اداری، انبار، ایستگاه راهآهن و کتابخانه ی عمومی خود را در عرصهی جدیدی یافت. ریچاردسون گام به گام از مفاهیم مهجور و نمادهای دست و پاگیر فاصله گرفت، او با فرمهای بنیادی بنایی که عناصر را به تنهایی به منظور بیان بصری و کارکردی مورد استعمال قرارمیدهند دست و پنجه نرم کرد و آموزههای وب و موریس در طراحی خانههای مسکونی را به تمامی جنبههای ساختمان انتقال داد. گرچه ریچاردسون فقط در طراحیهای متأخرش با امکان ظهور فرم جدید، که بر منابع فنی و اصول اجتماعی جامعهی جدید ابتنا داشتند مواجه شد، با این حال به قسمی از انسجام مقدماتی براساس بنایی نایل آمد. او اثبات کرد که زشتی فرمهای مبتنی بر اصول فایدهگرایی نه به واسطه مبادی و کاربردشان، بلکه ناشی از حقارت ذهنی مندرج در احداث آنهاست. به طور طبیعی، ایستگاه راهآهن از ظرفیت کمتری برای انتقال زیبائی در قیاس با قلعههای قرون وسطی برخوردار نیست ، و این امکان وجود دارد که یک کلبهی چوبی از یک کاخ گران قیمت برای نیازهای انسانی مناسبتر باشد
کار ریچاردسون متعاقباً به واسطهی دستاوردهای معماران همفکر او در اروپا تأیید شد؛ بنای زیبای بورس شهر آمستردام که توسط برلاگه طراحی شد نمونهی برجستهای از شایستگی و قدرت میباشد؛ ریچاردسون زمینههای لازم برای گروه دیگری از معماران ، یعنی آدلر، سولیوان و فرانک لویدرایت را در شیکاگو فراهم آورد که کار وی را بسط بیشتری دادند. وظیفهی سولیوان به مفهوم اجتماعی، صورتبندی نظمی بود که در کارهای متاخر ریچاردسون به شکل ضمنی نهفته بود: سولیوان احتمالاً به طور ناخودآگاه و شاید کاملاً مستقل، قاعدهی ”فرم از کارکرد تبعیت میکند. را که بوسیلهی پیکرتراش امریکایی هوراسیوگرینو پایه گذاری شده بود، وجههی همت خود قرارداد، و در پی خلق نوعی معماری برآمد که اصول بکاررفته در یک نوع ساختمان، برای دیگر ابنیه نیز کارائی داشته و این قاعده بقدری گسترده باشد که استثناءپذیر نیر باشد. این قاعده میبایست نه تنها ریشه در ذهن معمار، بلکمه ریشه در نهادهای سیاسی، نظم مستقر و نگرش اجتماعی جامعه داشته باشد. در واقع معمار برای صورتبندی این قاعده، و ترجمهی آن از توهم و خیال به واقعیت انضمامی، نیاز به همکاری فعال معاصرین خود دارد؛ هی کس دلیلی بهتر از سولیوان برای ارزیابی نابودی توان و فلج شدن قوه ی مخیله در تعاقب تضاد معمار با جامعهاش ، یا همگامی که وادار میشود بهترین استعدادهایش را در انطباق و هماهنگی با سلیقهی تحمیلی مشتریان تنزل دهد، نداشت. روی هم رفته، ساختمانهای طراحی شده توسط سولیوان آن یگانگی را که آموزهی وی میطلبید به همراه نداشت
کارکدن براساس اندیشههای موریس در طراحی واحد مسکونی، برای عملی ساختن ترکیب طبیعت، ماشین، فعالیت و اهداف انسانی برای فرانک لوید رایت به ارث رسید. رایت اندازهی پنجره را افزایش دادو پنجرهی افقی را که به استثنای پارهای مواقع، پس از قرن هفدهم کنار گذاشته شده بود، احیا کرد. با صالاح طرح ساختمانی و کاهش ارتفاع آن و نزدیکی با مرغزار، رایت تحول بنیادی در ارتباط با خانه و زمین را به وجود آورد و تقریباً باغچه را به قلب اتاق نشیمن کشاند. و اندرون و برون به مثابهی ارگانیسم انسان به جنبههای یک واحد منفرد تبدیل شدند. که به منزلهی خانه در دامن طبیعت و طبیعت در خانه بود. رایت نه تنها در استفاده از مصالح طبیعی و انطباق طرحهای خود با چشمانداز طبیعی، مستعد بود به شکلی استادانه از روشهای ساختمانی مدرن و تسهیلات جدید که بوسیله ی ماشین فراهم شده بود، بهرهبرداری کرد: وی با ماشین به عنوان عنصری همراه با اهداف انسانی، و نه صرفاً کاهندهی هزینهها و تأمین کنندهی بدیلهای کاذب که از دورهی اندیشهی موریس رواج یافته بود، برخورد کرد
رایت در احترام به خاک، سایت، اقلیم و منطقهی پیرامون، نه تنها بر معاصرین التقاطیاش، بلکه بر شارحان متروپل نشین ”مدرن“ نیز، که یک نسل بعد از او تبعیت کردند، پیشی گرفت: ”معماری مرغزار“ همین طور ”معماری صحرا“ به معنای واقعی کلمه واجد فرم منطقهای بودند. رایت در حقیقت، منطقهگرایی را از روابط آن با مشخصههای تاریخی و منسوخ (قدیمی) رها ساخت و آن را در راستای حال زنده که شامل گذشته و آینده است سمت و سو داد؛ و در فرمهای جدید، وجوه عام و خاص، محلی و جهانی را گرد آورد. تصاوفی نیست که معماری مرغزار فرانک لویدرایت در هلند کشوری که هیچ شباهتی با مرغزار و ناحیهی دریاچههای بزرگ امریکا نداشت هرچند مقیاسی متفاوت اتفاق افتاد. رایت، فرمهای مکانیکی نظیر آثار کلاسیستها در قرن نوزدهم، و آثار لوکوبوزیه که در دههی گذشته به طور قالبی گرتهبرداری شدند، خلق نکرد، او فرمی ارگانیک خلق کرد که دقیقاً به جهت اصول عامی که بر آن بنا نهاده شده بود، تعدیل و تطبیق داده میشد
معماری رایت، و تا حدی نامتعارف ، ترکیبی پیامبرانه داشت: بدین ترتیب که مدل کوچکی از اقتصاد زیستــفنی جدیدبود. این ترکیبات در اشکال منفردش بر بهترین کارهای انجام شده در اروپا با ویژگیها و خط و خطوط مشترکاش، حداقل یک نسل تقدم داشت. متاسفانه، آثار اولیهی فرانک لویدرایت دارای ضعفهایی بود که نمیتوانست به عنوان پاسخی برای تقاضای موجود در حومههای رمانتیک ــخانههای مستقل منفرد برای خانوارهای مرفه بورژوازیــ قلمداد شود. رایت به استثنای تلاشی نافرجام و بیش از اندازه خلاقانه در احداث مساکن مجتمع که سطح بسیار بالائی از تراکم را پذیرفت در زمینهی درک معضلات بنیادی انسجام اجتماعی تا دههی حاضر که طرحها و الگوها و پروژههای شهر پهنــپپکر را طراحی کرد، گام مهمی برنداشت. شکست و ناتوانی در اندراج و تلفیق خصایص فردی و اجتماعی، پس از 1920 میلادی، احتمالاً مسئول تأثیر اندک وی بر جنبش واقعی احداث مسکن میباشد
در واقع تمامی این معماران ]از جمله رایت[ نمایندگان جامعهای بودند که هنوز ظهور بروز نیافته بود. تلاش اینان به مثابهی جوانههای ظریفی بود که با دقت تمام در باتلاق، پیش از آنکه ردای برف از باغ تا جائی که جوانهها در آن می بایست نشاء گردند رخت بربندد، خوب تغذیه و رشد یافته بودند اما غالباً پیش از تغییر فصل یا رسیدن فصلی پیش از موعد، پژمردند. بهترین دستاوردهای آنان حتی هنگامی که جان سالم بدر بردند در هرزه زارهای بینظمی صنعت و شرکتهای بورس بازار از نظر دور ماندند: بدین ترتیب که تأثیرات ریباشناختی به جهت نبود زمینهای مبتنی بر همان اصول هرز رفت. نتیجه این که شاهکار رایت یعنی”ساختمان اداری لارکین“ به معبد اسرارآمیزی در میان برهوت سیاه صنعت ــدر تضاد با پس زمینه، اما ناتوان از غلبه بر زشتی و بی نظمی پیرامونــ تبدیل شد
این معماران ، در جایگاه و مرتبهی شعرای رومانتیک نظیر بلیک و وایتمن که برای دمکراسی موهوم قلم فرسانی می کردند، هم چنین با فردگرایان رمانتیک دردگیر نحلههای هنری که تلاش میکردند در شخصیتهای داستانی آثار خود چیزهایی را که نمیتوانستند بدون همیاری اجتمعی و سیاسی جوامع خلق نمایند سهیم شدند. در اصل، این رمانتیکها پیامآوران زندگی بودند،زندگی و نظمی که ]میتوانست[ ظهور و بروز یابد. آنچه که این هنرمندان در مجموع خلق کردند الگویی کوچک و کارآمد بود که میبایست قبل از تثبیت دوران جدید و تحقق مفهوم کامل آن به تولید انبوه میرسید
تقریباً در هر کشوری چنین مبدعینی پا به عرصه گذاشته و نخستین تلاشها در جهت نیل به فرم جدید بروز یافت، که از ای میان میتوان به وی سی[8] (Voysey)، مکین تاش[9]، بیلی اسکات[10](Baillie Scote) لوتینس[11] (Lutyens) ، آنوین و پارکر در انگلستان، ون دِولد[12] در بلژیک واگنر[13]، هانمن[14] و لوز[15] در اتریش، بهرنس[16] ، پولزیک[17] (Poelzig) ، شوماخر[18] در آلمان، برلاگه در هلند، تونی گارنیه و پرتز[19] (Perrets) در فرانسه، اشاره کرد. در تمامی کشورها، به استثنای امریکا ــــبا اندک مسامحهــ این جنبش جدید ابتدا در هنر و انواع پیشهها نقاشی، نساجی، سفال، مبلمان، قبل از اینکه به عنوان فرم معماری و اجتماعی تصمیم یابد رواج پیدا کرد. با توجه به ارتباط اکید بخشهای تبعی طراحی با تکنیکهای ماشینی در قیاس با صنایع دستی ساختمان این معنا طبیعی به نظر میرسد. دلیل دوم رواج جنبش جدید در حوزههایی که ذکر آن رفت میتواندتحول بنیادی در نگرشها و گرایشات باشد که به معنی تجدید نظر در اهداف اجتماعی است. تمایل به نور طبیعی خورشید و هوای آزاد، ابتدا به ساکن به طور نمادین یک نسل پیش از آنکه در جامعه تعمیم یابد در نقاشی امپرسیونیستی جلوهگرد شد و یک نسل بعد در معماری تبلور یافت. آیا ذهن آدمی بدان گرایش ندارد که به جای فرایندهای مشقتبار آزمون و خطا و رویههای مبتنی بر تعاونی در ساختارهای اجتماعی به شیوههای سهلالوصول که سریعتر به تأثرات هنری عکسالعمل نشان میدهد توسل جوید؟ آدمی برای بزرگداشت این نمادها ــمنهای زمانی که به عنوان اصنام و بدیلی برای زندگیای که آن را نمایندگی میکنند، میشودــ دارای دلایل کافی است
از دهه هشتاد قرن نوزدهم به بعد، ساختمانی که به شکل هوشمندانه و قوی طراحی شده باشد وجود ندارد مگر اینکه مفهوم زیباشناختی بر معنای اجتماعی فراگیر که زیباشناختی فقط جزئی از آن میباشد، تسلط یافته باشد. آدمی شاهد خطر صورتبندیهای صرفاً زیباشناختی از مسایل در نضج سبکهای جدید در حرکت تاریخ به سوی اواخر قرن نوزدهم بود، سبکهایی که در فرانسه، به هنر نو و در آلمان به یوگند استیل (Jugendstil) نامبردار شد. دو نمونهی عمدهی فنی این فرم جدید در صنعت چاپ و جواهرسازی متبلور شد، در این بخش بود که آدمی از تأثیر مطبوع زن، که بطور سهل و آسان در جهان پرقدرت ماشین قابل حصول نیست به طور غیرارادی به نمادهای زندگی، یعنی گل، میوه و اندام بدون پوشش او دست یافت. جنبش هنر نو کوشش ابتدائی برای اندراج نمادگرایی زیست شناختی در هنرها می باشد؛ این جنبش در معماری، خطوط مستقیم و سطوح هندسی صُلب را تحقیر و خطوط موّاج گسترش یابنده و حرکت آزاد را ترغیب کرد در این نهضت ، ابزار تزئینی نگهدارنده ی لامپها به افشانهی گلهای براق و تار میهای ساده به اسفنجهای مواج، براق و شیبدار تبدیل میشود. نخستین نشانههای تزئینات گلدار قبل از مبلمان بینگ (Bing) در نمایشگاه 1990 پاریس که تأثیرش بر پایههای برج ایفل مشهود بود در پلهای فلزی قدیمی یافت میشد
جنبش هنر نو در ضبط و ربط مصالحش، بالاخص فلز و شیشه، نمونههای برجستهای از طرحهای معماری را به نمایش گذارد که برخی از آنها به ضرس قاطع کارکردی تراز مکاتبی بودند که در مقام سخن مدعی این اصل بودند. آن چه در این جنبش ضعیف مینمود نه آفرینش ساختار، بلکه نمادگرایی صوری بود، بدین معنی در بیان اهدافش بر تزئینات خارجی اتکا داشت. دیگر وقت آن رسیده بود که زندگی در معماری تجسم یابد و این دقیقاً نشانهای اجتنابناپذیر ظهور عصر جدید زیست فنی بود . عصری که به واسطهی مشارکت بنیادی دانشمندانی نظیر پاستور در بیوشیمی، گرس در زیست ــجامعه شناسی و هنرمندانی نظیر رودینــ اگر بتوان از تشابه کلامی بهره بردــ در زیست ــ پیکرتراشی تمایز داشت
”سرزندگی“ در معماری ارتباط کافی و وافی با زندگی است. این رابطه به مفهوم گرتهبرداری از نمود خارجی فرم طبیعی، یعنی خانههایی با بامهای قارچگونه و اتاقهایی به شکل جام گل، در سنگ و فلز نیست. سرزندگی نه کاغذدیواری گلدار که در خانهی مدرن مورد نیاز بود، بلکه به معنی فضا، نور آفتای و شرایط حرارتی است که گیاهان میتوانند ذیل آن شرایط رشد کنند: سرزندگی نه به معنای خطوط مواج و نرم مبلمان بلکه اشکال متناسب با فرم بدن و نیازهای روان شناختی است: صندلیهایی که بهترین حالت و آرامش را فراهم ساخته و تختخوابهایی که برای تعامل جنسی و خواب عمیق مناسب میباشند. مخلص کلام این که سرزندگی بدین معناست که محیط فیزیکی به شکل ملموس نسبت به نیازهای شخصی و حیاتی بهرهبرداران حساس میباشد
معماران جنبش هنر نو در بیان و تجلیل زندگی به طور نمادین صادق بودند؛ اما در عمل آنها راه خطا پیمودند زیرا در بیشترین شور و حرارت را معطوف فرمهای تزئینی صرف که ساختگی بود، کردند. معضل و مسئلهی مبتلا به عصر جدید خلق نوع جدیدی از محیط زندگی بود به نحوی که انسان قادر باشد بدون از دست دادن حس همدردی با طبیعت در شهرها زندگی نمایند و برای انجام فعالیتهای تخصصی اجتماعی بدون قربانیرکدن بهداشت مطلوب و تغذیه و معقول کودکان تجمع نمایند. هیچ یک از این دستاوردها به صرف استفاده از تزئین ، جدای از این که به شکل شگفتآوری خیالانگیز، و یا این که تزئین تا چه اندازه میتواند فصیح باشد، برآورده نخواهد شد. معماری نیازمند فرمهای ساختاری بود که به طور ارگانیک با قابلیت انعطاف، تطبیقپذیری و نوسازی عجین باشند
به همین دلیل واکنش علیه این جنبش در اروپا، که ذیل مکعبگری در نقاشی و ساختارگرایی در معماری شکل گرفت، بیش از اندازه به فرم پرداخت. ــاین جنبش هرگز به طور واقعی در امریکا پانگرفت، و کارهای اولیهی رایت به چنین تذکرات و هشدارهایی نیامند نبودــ . برخلاف جنبش هنرنو ، نمادگرایی مکعب گری راه خطا در پیش گرفت: این جنبش از ماشین به عنوان ولی نعمت تمام عیار انسان، و چشمپوشی از تمامی مخاطرات اجتماعی که با بهرهکشی سرمایهدارانه همراه بوده است، تمجید کرد؛ و تأکید بیش از اندازهای بر اشکال هندسی، بالاخص مربع و مکعب قایل شد که ماشین واقعی را نمایندگی نمیکردند، هم چنین در پی آن بود که واحد مسکونی را بدون تبیین این که چرا ماشینیزم میبایست چنین کنترلی یک سویهای را بر زندگی تحمیل کند، به ماشین مبدل سازد. اما مکعب گری مصحح ضروری جزئیات خطوط مواجی است که در تعقیب اشکال بیرونی زندگی، شرایط عینی، تبعیت شکل کاسه از چرخ کوزهگری ، تبعیت فرم اتاق از جایگذاری تیرها ، ستونها و پنجرهها؛ را به فراموشی میسپارد
هواداران مکعب گری به عوض پنهان ساختن فرمهای مدرن ساختمانی زیر بار تزئین، در پی برجسته ساختن آن برآمدند. هواداران مکعب گری در استفاده از سیمان برای پیشامدگی بنا و ساختن خانه بر روی ستونهای فولادی کوتاه امدند و به جای نمایش مهارت خود ــمحورانه فردی معمار، در پی روش متعارف طراحی فرمولی عام برآمدند مکعب گری به بیان ساختایر کار چشمگیری در خصوص خلوص ]طرح[ به انجام رسانید: این جنبش خود را از معیارهای سرمایهدارانهی اعتبار و هزینه جدا ساخت و زمینه را برای حرکتی نو پاکسازی کرد. مکعب گری در ارزیابی مشتاقانهاش بر فرآوردههای ماشین (که به وسیله ی هنرمندانی نظیر مارسل دا و چمپ[20]تلاش چشمگیری را برای نیل به فرمهای واضح و روشن در دیگر شاخههای صنعت غیر از معماری تمایل پیدا کرد
گرچه مکعب گری در آغاز تمایل مشخصی را علیه فرمهای زنده به خود گرفت، اما ماشین خود محصول و ابزار زندگی است بدین ترتیب که هرچه ماشین تکمیلتر میشد به مقدار بیشتری ابزارهای خودــتنظیمی و خودــکار را شبیه سازی نموده و دقیقتر ، چشم، گوش، صوت و حافظه را تقلید می کند. مکعب گری در تلاش استفاده از ماشین به طور مناسب و ایجاد نظم فراگیر و جهانی، به سمت صورتبندی نظریهی شهر به مفهوم مدرن جهتگیری نمود
مکعب گری به زعامت لوکوبوزیه مانع از آن شد که مکعب گران صرفاً با فرآوردههای جداافتادهی معماری ارتباط برقرارنمایند؛ آنها به طرف محیط شهری بعنوان یک کل حرکت کرده و در پی آن برآمدند که فرایند تمام و کمال ساخت و بازسازی را بر بنیانی جدید بنا نهند
لوکوبوزیه با اندیشهی مهجور قرن نوزدهمی شهر در کتاب ”شهر ماشینی“ اچ.جی.ولز دست به کار شد. طرح اولیهی وی با مجموعهای از بنبستها مواجه شد: شهر آسمانخراشها، شهر ترافیکی، و در نهایت ترکیب مضحکی از این دو به شکل پل دره گذر، که پایهها و تکیهگاههای آن مملو از واحدهای مسکونی بود. لوکوبوزیه بواسطهی فرایند با قاعدهی بازــصورتبندی نگرش زیستــفنی به مفهوم شهر درخشان نزدیک شد که نوعی بهینهسازی برجستهی ایدئولوژیک به شمار میآمد و طرح وی برای شهر نمورس[21] یکی از بهترین طرحهای عقلانی میباشد که تاکنون جامهی عمل پوشیده است. بدین ترتیب زندگی نه به شکل تزئینات بیرونی، بلکه در لفافهی درخواست هوا، نور، باغات، پارکها، زمین بازی، میادین تفریحی، دیگر اشکال مؤسسات اجتماعی که برای برانگیختن زندگی شهر یعنی مکانهای غیر رسمی ملاقات و تمدد اعصاب، نظیر قهوهخانه مکانهای رسمی آموزش هدفمند، نظیر موزه و دانشگاه ضروری بود تبلور دوباره یافت. معماری به سمت زندگی و فرآیندهای زندگی، معمار به تزئین خانه شروع کرد به تزئین شهر منتهی شد
مکعب گران در تلاش برای اندراج ماشین در معماری، برخی مواقع به واسطهی مفهوم است و خارجی ماشین دچار خطا شدند؛ اما ب طور ناخودآگاه بر کمکهای بی واسطهی دستاوردهای ماشینی که مرهوق پیشرفتهای به عمل آمده در برخورد با موجودات ذی حیات بالاخص باغبانی بود، وقوف یافتند. اولین گونهی متکامل معماری نو در گرمخانههای شیشهای ظهور و بروز یافت که کریستال پالاس لندن تجسم یادمانی آن میباشد. همان طوری که کریستال پالاس نتیجهی زحمات یک مهندس برای کمک به باغبانی بود، بالعکس سامانههای جدید سازههای آهن و سیمان، ابداع باغبانی به نام مونیه (Monnier) برای احداث استخرهای سرپوشیده و لکن آبشخور برای باغهایشان بود
پیشرفتهای جدید در گرمایش واحدهای خانگی نیز از ابداعات باغبانی بود. یکی از اولین کسانی که استفاده از حرارت حاصل از بخار را پبشنهاد کرد سِرهیوج پلات (Sir Huge Platt) بود که اندیشهی انتقال حرارات از دیگ بخار اجاق آشپزخانه توسط لوله به گلخانه را برای پرورش نباتات جدای از شرایط بیرونی را فراهم آورد. پیشنهاد وی در سال 1745م. بوسیلهی سر ویلیام کوک که روشی را برای گرمایش تمامی خانه از حرارات آشپزخانه ارائه کرد اصلاح شد. پاکستون اولین کسی بود که مفهوم و معنای کامل این اختراعات را دریافت. پاکستون در نامهای به تاریخ پنجم جولای 1851م. به مجلهی مصور ”لندن نیوز“ طرح آسایشگاه مسلولین کریستال را طراحی کرد: این طرح نه تنها اکسیژن اضافی حاصل از رشد گیاهان را برای بهرهمندی بیماران بلکه استفاده از نور آفتاب و ایجاداتاق در آن ، در تمامی شرایط آب و هوایی را امکان پذیر مینمود. برای عملی ساختن این طرح، وی نصب دستگاهی را برای تصفیه و گرایش هوا پیشنهاد کرد که در واقع نخستین پیشنهاد برای تهویهی کامل هوا بود ، این پیشنهاد نه علاجی در مقابل گازهای زیان آور حاصل از معادن یا مجلس عوام انگلستان ، بلکه کمک مؤثری برای بهداشت بود
بدین ترتیب شیوههای جدید ساخت، مصالح جدید، و ابزارهای جدید تنظیم هوا در ساختمان برای انطباق تما و کمال آن با نیازهای ساکنین، مستقیماً از یافتههای زیستــفناوری باغبانی اقتباس شد. این تحولات میبایست نشان میدادند که برای رفاه انسان بسیار با اهمیتتر از اشکال گلدار با بهرهگیری از تزئینات حکاکی شده و خرپاهای انحنادار میباشند
فرمهای مدرن، معماری مدرن و جوامع مدرن در مجموع جوانههای جامعهی زیستــفنی هستند، جامعهای که نظام تولید و تقاضاهای مصرفیاش به سمت حداکثر پرورش و تربیت گروههای انسانی ذیل شرایط مادی کاملتر و حداکثر تربیت فرهنگی فردیت انسانی سوق مییابد. آن چه تاکنون به انجام رسیده است، صرفاً طلیعهی نظم جامع و کاملی است که میبایست ظهور و بروز یابد، کشاورزی و برنامهریزی اجتماعی تاکنون به طور تجربی به تبیین و وضوح این نظام کمک کردهاند: با این حال ارزیابی ریشهای آموزهها و باورهای این نظام و انباشت دانش اثباتی به نوبهی خود جوامعی را که ما درصدد تحقق آنها هستیم عمیقاً تغییر خواهد داد. اجماعی تدریجی میان انسانهای نیک سیرت و با صلاحیت در سراسر جهان در حال شکلگیری است، بیائید تلاش نمائیم جهتگیری اجتماعی قوالب مدرن را تعقیب نموده و اصول بنیادی لازمهی آنرا مستقر سازیم
دانلود مقاله رفوگری word دارای 88 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد دانلود مقاله رفوگری word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است
تعریف رفو و دلایل نیاز
ابزار و وسایل رفوگری
بخش اول: رفوی آسان
سر شکافتن قالی
انواع گره در سر ریشه های قالی
نخ دو گره
شیرازه یا لواردوزی
شیرازه متصل
شیرازه منفصل
شیرازه حصیری
چرم دوزی
ریشه دوزی
ریشه دوزی به روش مغزی
ریشه دوزی قالی به روش مغزی نوع اول
ریشه دوزی قالی به روش مغزی نوع دوم
زنجیره
سوف بافی
بید خوردگی
ترمیم بید خوردگی در قالیهای معمولی و متداول خانگی
بید خوردگی از روی فرش;
آسیب دیدگی و سائیدگی قالی از پشت (در قالیهای کف ساده)
ترمیم پارگی وسیع و کوچک;
چله کشی (تار کشی) پارگیهای وسیع
تار کشی قالی به روش بطلمه در قالی تخت
تار کشی قالی به روش مغزی نوع اول
تارکشی قالی به روش مغزی دوم
چند نکته
پود کشی پارگیهای وسیع
پود کشی در قالی تخت
تذکرات مهم
پارگی و از بین رفتن قسمتی از سر ریشه های فرش;
انواع گره
گره ترکی (متقارن)
گره فارسی (نامتقارن)
پودها
پود در قالی لول
پود در قالی نیم لول
پود در قالی تخت
سه پود (بافت تک تاری)
سه پود جفتی بافی
حرکت پود در رجهای مختلف
زدن گره ترکی با سوزن و خامه مناسب
نقشه خوانی
سوزانکاری
سوزن کاری در عرض قالی
سوزن کاری در پارگی به صورت یک برش در عرض;
طریقه سوزن کاری در پوسیدگی سطح وسیعی از قالی در عرض;
سوزن کاری در طول قالی
طریقه سوزن کاری در پوسیدگی سطح وسیعی از قالی در طول
ترک خوردگی
جفت کردن
ترمیم قالی که پود آن سالم ولی تارهای آن از بین رفته باشد
مرمت پارگی کنار قالی
عملیات تکمیلی
پرداخت یا موگیری
کیله کشی
اتوکشی قالی
چند نکته مهم
کهنه کردن رفو
سر نخ گیری
لفاف دوزی
لکه گیری
قیر
رنگهای جوهری و مرکبهای الوان
مرکرکروم
رنگها و چسبهای شیمیایی
نفت سیاه یا روغنهای سیاه
روش دیگر پاک کردن لکه جوهر
پاک کننده ها
گل سر شوی
ساپونینها یا چوبک;
کلر
هیدرو
رنگ کردن قالی
جوش شیرین
سود
بهداشت و ایمنی در کار مرمت
فهرست منابع و مآخذ
گر چه در فرهنگ معین “رفو” به معنی “دوخت پارگی ها و سوراخها به نوعی که به سهولت معلوم نشود” آمده و در فرهنگ فارسی عمید نیز رفو، “دوختن پارگی و سوراخ بطوریکه رد آن به آسانی معلوم نشود” معنی شده است، اما از لحاظ فنی و در هنر قالیبافی، تعمیر و ترمیم استادانه بخش های آسیب دیده قالی به گونه ای که به راحتی قابل تشخیص نباشد را رفوگری می دانیم
فرش همواره به دلایل مختلف از جمله فرسایش، مجاورت با مواد شیمیایی، ضربه، آتش و ; همواره در معرض آسیب قرار دارد و همین امر باعث شده کار رفو و رفو گری در جهت ترمیم استادانه بخش های آسیب دیده از اهمیت زیادی برخوردار شود
همچنین عیوب دیگری حین تولید فرش بوجود می آیند که اکثراً حاکی از عدم دقت و یا سهل انگاری در کاربرد و استفاده از مواد اولیه مصرفی غیر مرغوب و رعایت نکردن اصول بافت صحیح می باشد. از جمله عیوب شایع در این مورد، عیب ابعاد فرش می باشد. بعد از تولید فرش باز هم امکان بروز آسیب وجود دارد، که به نحوه نگهداری و استفاده صحیح از فرش برمی گردد. به عنوان مثال جنس فرش خود عاملی ست که باعث جذب بعضی حشرات آسیب رسان به فرش می شود. آسیبهایی که بر فرش وارد می شوند بر دو نوع می باشند که شناسایی آنها اهمیت بسیاری در رفو و مرمت فرش دارد. این موارد را آسیب های کلی و آسیب های جزئی تشکیل می دهند
آسیب های کلی اکثراً نیازمند صرف وقت و هزینه بسیاری هستند وممکن است در مواردی از برطرف کردن این گونه عیوب صرف نظر کنند، که بیشتر در مورد فرشهایی صادق است که از ارزش هنری و قدمت کمتری بهره مند هستند
معمولاً رفوگران آسیب هایی را جزئی می نامند که نیازمند ترمیم و تعویض تمام عناصر اصلی و شالوده فرش نباشد، در برخی موارد ممکن است اصلاح و ترمیم یک آسیب جزئی وقت و دقت بیشتری نسبت به یک رفوی کامل را طلب کند، اما در کل هزینه و مواد کمتری راصرف میکند
در این حرفه وسایل و ابزاری که مورد استفاده قرار می گیرد، تقریباً همان نتیجه وسایل بافت قالی را به ما می دهد، و رفوگر با استفاده از این وسایل فرش را مرمت و احیا می کند.در اینجا به ذکر تعدادی از آنها می پردازیم
شانه یادفتین (تصویر 1): شانه رفوگری در مقایسه با شانه بافت، دارای دندانه و تیغه های کمتری بوده و همان عمل مرتب کردن و کوبیدن گره های هر رج را به عهده دارد. به هنگام کاربرد این وسیله بایستی به کم استقامت بودن تارها توجه داشت
قلاب (تصویر 2): از این ابزار برای کشیدن نخ خامه از میان تارها بهره می گیرند و یا آنکه جهت قراردادن نخ خامه در میان تارها که با عمل فشار توام است، استفاده می شود. شکل کلی آنها شبیه درفش کفشدوزی است. قلاب انواع مختلفی دارد که مهمترین آنها عبارتست از
قلاب پشت: وسیله ای است که از یک میله نازک به قطر یک میلی متر (و یا بیشتر) و طول 8-7 سانتی متر و یک دسته چوبی مدور تشکیل شده و زائده نوک آن طوری است که می توان با آن نخ خامه را در محل مورد نظر قرار داده و به اصطلاح در میان تارها کاشت
قلاب خواو مشهدی «قلاب خواب»: که زائده کوچک و ظریف نوک آن طوری است که می تواند نخ خامه را از میان تارها به طرف روی فرش بکشد. کاربرد قلاب بطور کلی جهت ایجاد گره u از پشت فرش و یا تعویض گره ها و نقشها و تمیز کاری پشت فرش پس از ئیندرمه می باشد
چاقو : چاقوهای مورد استفاده درکاررفو انواع مختلفی دارد، هر کدام جهت کاری مورد استفاده قرار می گیرند
چاقو «کارد بی نوک» (تصویر 3): این چاقو شکل دگرگون شده چاقوی بافت است و مخصوص قالی های گره ترکی می باشد. نام عامیانه آن که در بازارفرش تبریز رایج است «کارد بی نوک» می باشد، قسمت تیز این چاقو که در بافت مورد استفاده است در رفو کند و نابرنده است. لازم به ذکر است که این تنها وسیله ای است که در رفوگری کاربرد آن همراه یک کوبه میسر است، کوبه لوله ای فلزی است به طول حداقل 25 سانتی متر که یک سر آن بوسیله یک تکه شیلنگ به طول ده سانتی متر پوشیده شده است. تا هنگام کوبیدن صدای زیادی ایجاد نکند. کاربرد این وسیله بیشتر در روش دفه کاری می باشد و نیز به هنگام بافت در مرحله رفو از آن جهت ایجاد فاصله بین و یا تنظیم رج ها استفاده می کنند
چاقو و چنگال (تصویر 4) : نام عامیانه ی این وسیله «چنگال» می باشد. این وسیله نیز مانند کارد بی نوک دگرگون شده چاقوی بافت می باشد و قسمت تیز آن در اینجا کند و نابرنده می باشد. این وسیله کاربرد بیشتری در رفوگری دارد، و مدت زمان بیشتری در دست رفوگر قرار دارد. کاربرد این وسیله در عملیات ده کاری و بیرون کشیدن تارها و تیره های پاره پوسیده و نیز شکافتن گره های غلط بافته شده می باشند
چاقوی بافت (تصویر 5) : وسیله آشنای هر قالی باف بوده و مرغوبترین نوع آن برای رفو، چاقویی است که فاصله بین قسمت چاقو و تیز آن با قلاب نوک آن درازتر باشد، و در بافت گره های رفو و گذراندن القاج کلفت و نازک استفاده می شود
سوزن: سوزن مورد استفاده در رفوگری از جهت قطر دارای انوع و نمره های مختلف است، سوزن رفوگری از لحاظ جنس محکمتر و مقاوم تر از سوزن های معمولی بوده و خاصیت فلزی دارد و شکننده نمی باشد. کاربرد سوزن در تونه کشی و پود کشی و کوبلن زنی و شیرازه زنی می باشد، و بایستی سوزن رفوگری ظریف و نازک تر بوده، سوراخ انتهای آن دراز و بیضی شکل باشد، ته گرد و دایره مانند کار گذراندن نخ را آسان می کند، ولی در جایگزین کردن تارهای نو، انسجام و نظم گره ها را به هم می زند
دستگاه چوبی یا دار رفوگری (چار چوب): یکی از وسایل اصلی و مهم رفوگری است و در اصل وظیفه دار قالی را به عهده دارد، و از اندازه کوچک 3030 سانتی متر تا اندازه بزرگ برای سربافی به اندازه 3 تا 4 متر و عرض 70 سانتی متر یا بیشتر به کار می رود. لازم به ذکر است که این چارچوبها در ابعاد کوچک جهت رفو به کار می رود اما ابعاد بزرگتر آن در دفه کاری کاربرد دارد، چارچوب های مخصوص دفه کاری هر چه ضخیم تر باشد مرغوبتر و عمر بیشتری خواهد داشت، و برای ساخت این وسیله از چوب های نرم استفاده می شود، تا کوبیدن و کشیدن آن آسانتر باشد
قاشین gashin (تصویر 6): وسیله ای که بعد از بافت قسمت آسیب دیده از آن استفاده می شود تا در هم رفتگی پرزها را باز کند، ابزاری است فلزی و با دندانه های درشت در لبه آن، شکل اره ای آن نیز وجود دارد
کیله برس قالی (تصویر 7): ابزاری است مانند برس سیمی ولی ظریف تر از آن که با سوزن های ریز و کوتاه، در حدود نیم سانتی متر که به صورت نواری به عرض سه تا پنج سانتی متر و طول 10 تا 12 سانتی متر مشخص می شود و با کشیدن روی قسمتهای پرداخت شده پرزها را مرتب کرده، اضافه را بیرون می آورند
قیچی (تصویر 8): قیچی مورد استفاده در رفو دو نوع می باشد
قیچی معمولی یا صاف: که تیغه ها و بازوهای این نوع قیچی در یک امتداد قرار داشته و برای بریدن شیرازه و کوتاه کردن ریشه ها به کار می رود و در مواردی نوک تیغه ها به سمت بالا انحنا داشته و برای ظریف کاری و قطع کردن نخ های اضافی سطح قالی و سرنخ زنی به کار می رود
قیچی پرداخت: در این قیچی بازوها حدود سه سانتی متراز تیغه ها بالاتر بوده و رفوگر می تواند با تسلط به پرداخت مورد نظر برای انجام کار رفو بپردازد
انبردست یا دم باریک : در واقع بیشتر از دم باریک استفاده می شود و از آن برای فرو بردن و بیرون کشیدن سوزن در مراحل مختلف استفاده می شود
سوزن شیرازه: که برای شیرازه دوزی در قالی مورد استفاده قرار می گیرد
تخته شیب دار: بریا نصب کردن قسمت پاره فرش و محکم و صاف کردن سوراخ قالی
موم: که برای کشیدن بر روی تار و پود تار تابیده استفاده می شود تا تاب تار خوابیده و به راحتی وارد قال شود
انگشتانه: انگشتانه برای سهولت کار رفوگران وآسیب ندیدن انگشتان دست از آن استفاده می شود
درفش: برای بیرون آوردن یا داخل نمودن تار، پود و پرز قالی
میخ کش: برای درآوردن میخ از قالی تخته و کارگاه و یا از تخته شیب دار
در قسمت ابتدا و انتهای قالی، گلیم باف و ریشه قرار گرفته است؛ چنانچه قسمت گلیم باف آسیب دیده و از بین رفته باشد و یا گاهی به درخواست مشتری خصوصا در قالی های صادراتی، قسمت گلیم باف باز می شود. حتی به دلیل اینکه پودهای گلیم از محل اصلی پایین تر آمده، یا قسمتهایی از چله یا گلیم بریده شده باشد، باز هم از این روش استفاده می کنند
شیوه عمل : قالی را از پشت بر روی زمین پهن کرده، ابتدا پودهای اضافی را با قلاب از محل خارج می کنند. در مواردی که شکافتن با قلاب آسان نباشد و یا برای سهولت و سرعت عمل، پودها را با فاصله 20 سانتیمتر از هم، با قیچی بریده و با قلاب از میان چله ها بیرون آورده و سر چله ها را با دست صاف می کنند. اگر سر چله ها مرتب نباشد، سر چله ها را با قیچی به یک اندازه بریده و مرتب می کنند و سپس سر تارها را با توجه به طول ریشه ها، گره می زنند. اگر چنانچه طول ریشه ها کوتاه باشد و نتوان آنها دور انگشتان پیچیده و گره زد، از روش دو گره استفاده می کنند
دو گره: دو گره، اصولاً به منظور جلوگیری از ریختگی سر بافت صورت می گیرد. اگر سر قالی و گره های آن ریخته و ریشه ها از بین رفته باشد. (همچنانکه بعداً توضیح داده می شود) به قالی ریشه می دهند و گره های ریخته شده را متناسب با گره های قالی ترمیم کرده و سپس سر ریشه ها را دو گره می زنند. وسایل مورد نیاز در این روش عبارت است از نخ پوک یا پود که تاب آن بسیار کم است و به راحتی پاره می شود. طریقه دو گره زدن بدین شیوه است که فرش را از قسمت ریشه ها روی اها قرار می دهند و سپس 2 یا 4 تار را گرفته و نخ کم تاب یا پوک را در امتداد 4 تار اول قالی می گذارند و سپس دنباله نخ را در دست می گیرند. بدین صورت که نخ را در دست راست قرار می دهند و با انگشت دست (انگشت کوچک و کناری) نخ را گرفته و دو دور آن را به دور انگشت وسط و اشاره می پیچند. نخ باید به صورت خمیده و تقریباً تا شده باشد. در این هنگام 4 تار و نخ پوک را از وسط نخی که به دور انگشتان پیچیده تا حالت دایره ایجاد کند، رد کرده و انگشتان را از زیر نخ پوک خارج می کنند. سپس نخ را محکم گره زده و دوباره روی همین 4 نخ به همان شیوه قبل گره می زنند و 4 تار دیگر کناری را گرفته تا دنباله نخ پوک به همین روش گفته شده دو گره زده می شود
دو گره سوزنی: وسایل مورد نیاز در روش عبارت است از
سوزن (که نخ دو گره به راحتی در داخل آن وارد شود)
شیرازه در کناره های قالی قرار دارد و چنانچه تمام یا قسمتی از آن آسیب دیده باشد، باید به شیوه زیر ترمیم گردد. در کل 3 نوع شیرازه در قالی وجود دارد که ذیلاً شرح داده می شوند
وسایل مورد نیاز
خامه متناسب ازلحاظ رنگ با قالی
سوزن
نخ چرم دوزی
اگر درهنگام بافت قالی، شیرازه پیچیده شود و انتهای پودها در هر رج داخل آن باشد و اگر در اثر ساییدگی و یا هر عاملی این شیرازه از بین رفته باشد، آن را بریده و چنانچه قسمت ساده بافی آن پهن باشد به صورت زیر عمل می کنند: قالی را روی زمین پهن کرده و در قسمت کنار آن، در جهت عکس خواب قالی، پرز دو رج در طول قالی از قسمت ساده بافی قالی را با قیچی گرفته و از ته کوتاه می کنند. سپس، قالی را از پشت بر روی زمین پهن کرده و سوزن شیرازه را با نخی که با خامه قالی – چه از لحاظ جنس و نمره – متناسب باشد، انتخاب و داخل سوراخ سوزن می کنند، بدون آن که سر خامه را گره بزنند. نخ چرم دوزی را کنار قسمت لبه قالی یعنی جایی که می خواهند شیرازه بدوزند قرار می دهند. سوزن را از پشت داخل قالی می کنند و حالت فرو کردن سوزن باید به صورت مایل باشد؛ به طوری که سوزن داخل پرز قالی نشود و موقع فرو کردن سوزن در داخل قالی باید دو رج قبل از لبه و از اولین رج قالی نزدیک ریشه در داخل قالی فرو کرده و پس از خروج، دوباره سوزن را داخل رج دوم می کنند (چه در عرض و چه در طول). باید دقت شود که بین خامه ها فاصله نباشد و همیشه سوزن از یک ردیف داخل شود. این کار تا انتها انجام می شود و در انتها نخ اضافی را داخل شیرازه می پیچند تا بیرون نماند. سر نخ خامه را نیز می توان در زیر این حالت حرکت دورانی پنهان کرد. استفاده از نخ چرم دوزی در هنگام دوخت قالی به صورت شیرازه متصل، برای جلوگیری از کسی ماندن یا جمع شدگی در شیرازه می باشد. البته پس از پایان بافت شیرازه، می توان نخ چرم دوخته شده را درآورد
سایر شیوه های تهیه شیرازه متصل: برای شیرازه متصل می توان قالی را به پشت روی زمین پهن کرد و دو میخ با فاصله طول قالی در کنار لبه ها در دو طرف قالی تهبیه کرد و بعد نخ چله مناسب با رجشمار قالی را به آن متصل کرده و هنگام دوخت شیرازه توسط خامه می توان قالی را به دور نخ چله حرکت داد
ترمیم قسمتی از شیرازه قالی : اگر قسمتهایی از شیرازه قالی آسیب دیده ولی در کل شیرازه سالم باشد، فقط به ترمیم همان قسمتهای آسیب دیده می پردازند. وسایل مورد نیاز مانند شیرازه متصل عبارتند از: در بعضی موراد نخ چله مناسب، نخ چله شیرازه. قالی را از پشت بر روی زمین پهن می کنند. اگر تارهای شیرازه نیز آسیب دیده باشد، ابتدا به ترمیم آن می پردازند
شیوه ترمیم قسمتی از آسیب دیدگی چله شیرازه: ابتدا سوزن را با نخ چله متناسب با نخ شیرازه، همراه نمود و سوزن را از یکی از دو طرف قسمت آسیب دیده – یک مقدار بالاتر – در درون شیرازه وارد کرده و از سر دیگر شیرازه که آسیب دیده خارج می کنند. سپس این کار را دوباره انجام می دهند. تعداد تارهایی که کشیده می شوند باید برابر تعداد تارهای شیرازه باشد. پس از تارکشی، نخ شیرازه را در سوزن شیرازه داخل کرده و سوزن را در شیرازه های کناری وارد می کنند تا سر نخ آن محو شود. از آن نقطه وارد اولین رج لبه قالی شده و شیرازه دوزی را ادامه می دهند. هنگامی که این عمل تا محل پارگی به اتمام رسید، دوباره سوزن را وارد شیرازه کناری می کنند تا سر آن محو شود و با قیچی سر نخ شیرازه را بریده و چنانچه زرده باشد، با سر درفش داخل شیرازه می کنند. اگر شیرازه اخل قالی بسیار نفیس و با ارزش از بین رفته باشد جاهای آسیب دیده باید فقط به صورت آنچه که دربالا گفته شد تعمیر شود. در بعضی موارد، در قسمت شیرازه قالی، خامه از بین رفته است و قالیباف در هنگام بافت به طور کامل چله ها را با خامه نپوشانده است. در چنین مواردی، در بازار غالباً با کمک ماژیک یا جوهری که به نام نیش قلم معروف است، روی آن را رنگ می زنند. البته رنگ جوهر یا ماژیک باید متناسب با رنگ خامه شیرازه باشد
چنانچه در قالی قسمت ساده باف آن کم باشد و یا اصلاً نداشته باشد و یا مانند قالیهای تبریز، شیراز باشد، پس از پایین آوردن قالی از دار، آنرا با استفاده از روش شیرازه منفصل، شیرازه پیچی می کنند. این نوع شیرازه در بازار به صورت متری برای فروش وجود دارد. چنانچه بخواهیم خود آنرا تهیه کنیم باید به صورتی که شرح داده می شود عمل کرد: نخست چند لا چله را متناسب با چله قالی و با طول کمی بیشتر از طول فرش انتخاب می کنند و خامه ای را که از لحاظ رنگ، جنس و ضخامت متناسب با خامه زیمنه قالی باشد تهیه کرده و به صورت دو لا به دور این 3 یا 4 لا نخ چله قالی به صورت دورانی می پیچند. لازم به یادآوری است، بعد از هر 10 سانتیمتر پیچیدن، خامه را با کمک سون در داخل خامه پیچیده شده داخل کرده و آن را گم یا محو می کنند؛ دوباره خامه همرنگ خامه قبلی را برداشته و پیچیدن خامه به دور چله را ادامه می دهند. جهت اتصال شیرازه منفصل در این روش قالی را بر روی زمین پهن می کنند، کناره قالی را باقیچی تمیز و صاف نموده، شیرازه را در کناره قالی قرار می دهند. سپس با سوزنی که با نخ متناسب با رجشمار قالی انتخاب و آماده شده است (به شیوه ای که در قسمت انتخاب نخ خواهیم گفت) همراه می کنند و سر آن را گره زده و شیرازه را به قالی می دوزند. روش دوخت زدن به این صورت است که شیرازه پیچیده شده را کنار قالی قرار می دهند، سوزن را در داخل اولین رج بعد زا گلیم باف و 5 یا 6 رج قبل از لبه به داخل فرو می کنند و سپس سوزن را در امتداد پود حرکت داده و آن را داخل شیرازه قالی می کنند. پس از آن، سوزن را خارج کرده و دوباره از همان محلی که از شیرازه خارج شده بود، مجدداً از نوع وارد شیرازه می کنند. یا اینکه سوزنی را به صورت مایل در داخل شیرازه حرکت داده و در داخل رج دوم از گلیم قالی می کنند و سوزن را 7 یا 8 رج از لبه قالی حرکت داده و سپس از آنجا خارج می سازند. لازم به یادآوری است که، وارد و خارج نمودن سوزن همیشه نباید در هر رج از یک رج مشخص قالی باشد، بلکه هر دفعه یک یا دو رج پایین تر و یا بالاتر دوخت انجام می دهند
دانلود مقاله توجیه ضرورت صنعتی شدن و تحلیل امکانات توسعه صادرات صنعتی word دارای 146 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد دانلود مقاله توجیه ضرورت صنعتی شدن و تحلیل امکانات توسعه صادرات صنعتی word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است
مقدمه
فصل اول
«ضرورت صنعتی شدن»
1-1-تغییرات ساختاری اقتصادی در بلند مدت
1-1-1-تغییرات ساختار صنعتی در بلند مدت
2-1 نقش صنعت در رشد و توسعه اقتصادی جامعه
3-1 جایگاه فعلی صنعت در اقتصاد کشور
4-1 جایگاه فعلی اقتصاد ایران در اقتصاد و بازار جهانی
5-1-چشم انداز اقتصاد ایران در منطقه و جهان
6-1-نقش صنعت و صنعتی شدن در تحقق هدف های آینده و تحکیم جایگاه اقتصاد ایران در جهان :
جداول فصل اول
فصل دوم
«گزینه های استراتژی صنعتی ایران»
گزینه های استراتژی توسعه صنعتی به شرح زیر اند
1-2-گزینه ادامه روند فعلی
2-2-گزینه اتخاذ استراتژی نیل به خودکفائی (جایگزینی واردات)
3-2-گزینه اتخاذ استراتژی نیل به خودکفائی (توسعه صنایع وابسته به منابع)
4-2-گزینه اتخاذ استراتژی تامین نیازهای اساسی
5-2-گزینه اتخاذ استراتژی توسعه صنایع مادر و اساسی (توسعه صنایع سنیگن)
6-2-گزینه اتخاذ استراتژی توسعه صادرات (توسعه مزیت های نسبی)
7-2-گزینه اتخاذ استراتژی توسعه صنایع دانش و تکنولوژی بر
8-2-جمع بندی گزینه های استراتژی
الف-استراتژی های درون نگر توسعه (استراتژی نظر به داخل )
ب)استراتژی های برون نگر توسعه (استراتژی نظر به خارج)
9-2-معیارهای گزینش استراتژی
جدول فصل دوم
فصل سوم
امکانات توسعه صادرات صنعتی ایران با توجه به شرایط اقتصادی
1-3-منابع طبیعی
1-1-3-اقیم آب و هوا
2-1-3-منابع ، اراضی و خاک
3-1-3-منابع آب
4-1-3-منابع طبیعی تجدید شونده
5-1-3-منابع آبزی
6-1-3-منابع معدنی
7-1-3-منابع انرژی تجدید پذیر و تجدید ناپذیر
8-1-3-محیط زیست
2-3-منابع انسانی
جداول فصل سوم
فصل چهارم
«تصویر کلان اقتصادی ایران با تاکید بر صادرات صنعتی»
1-4-پیشگفتار
2-4-جمعیت
3-4-عرضه و تقاضای کل در اقتصاد ملی
4-4-چشم انداز اقتصاد ملی در افق 1385
تعمقی درباره چهارچوبهای توسعه اقتصاد ملی
جداول فصل چهارم
فصل پنجم
تصویر بلند مدت صنعت ایران در پرتو استراتژی توسعه صادرات صنعتی
1-5-نظام صنعتی ایران
2-5-عوامل اصلی شکل دهنده بخش صنعت
3-5-چشم انداز توسعه صنعتی ایران تا سال 1385
1-3-5-تحولات ساختاری اقتصاد در دوره 1375 تا 1385
2-3-5-گزینه تعادل تراز تجاری در سال 1385 : سناریوی سقف
3-3-5-گزینه ادامه سیاست های برنامه دوم توسعه تا سال
جداول فصل پنجم
فصل ششم
تجربه کشورهای موفق جهانی در توسعه صادرات صنعتی
«کره جنوبی»
1-نگاهی کلی به تحولات اقتصادی کره
2-برخی از اطلاعات اقتصادی و اجتماعی کره در حال حاضر
3-برخی از راهبردهای توسعه صادرات صنعتی
جدول فصل ششم
فصل هفتم
امکانات وظرفیت های بازار جهانی برای جذب صادرات صنعتی ایران
معیارها و شاخصهای تشخیص ظرفیت صادرات
1-نسبت جمعیت و صادرات
2-صادرات سرانه
3-شاخص تمرکز
فصل هشتم
پیش نیازها و الزامات توسعه صادرات صنعتی
1-8-دیدگاههای نظری
2-8-نقش صنعت و صنعتی شدن در تحکیم جایگاه اقتصاد کشور
گسترش زیربناهای مادی
گسترش و تقویت زیربناهای اجتماعی و فرهنگی
افزایش سطح دانش و توان تکنولوژیکی
بکارگیری مدیریت و کارآفرینی
ساختار حقوق مالکیت
3-8-چشم انداز بلند مدت اقتصاد کشور
چشم انداز توسعه صنعتی ایران تا سال 1385
4-8-تصویر بلند مدت صنعت ایران در پرتو استراتژی صادرات صنعتی
1-چشم انداز نیروی کار در فرآیند توسعه صنعتی
2-چشم انداز تشکیل سرمایه در فرآیند توسعه صنعتی
فصل نهم
خط مشی ها و سیاست های پیشنهادی برای توسعه صادرات صنعتی و روش های اجرایی
1-1-9-خط مشی های توسعه صنعتی
خط مشی
توسعه صنایع وابسته به منابع در کلیه استانهای کشور
2-1-1-9-سیاستهای توسعه صنایع فلزات اساسی
فهرست منابع و مآخذ
1-گزارشات انجمن مدیران صنایع
2-عبدالرحمن بن خلدون ، مقدمه ابن خلدون ، ترجمه محمدپروین کنابادی تهران 1347
3-مرتضی راوندی ، تاریخ اجتماعی ایران جلد 7 تهران
4-مرکز آمار ایران ، سرشماری عمومی صنعت و معدن ، مرحله اول ، 1373 ، نتایج کل کشور ، آذرماه
5-مردوخی ، بایزید ، یادگیری در عمل و اهمیت سر ریز آن در صنعت ، فصل نامه فراز ، شماره 3 ، پائیز 75 ، ص165
6-وزارت صنایع ، گزارشات سالانه سالهای مختلف
7-مرکز آمار ایران ، سالنامه
8-نشریه دامدار ، شماره 72 و 73 . مهرماه
9- Syrquin M.& chenery H. , There dcades of industriaization , the world Bank Review , vol . 3 < NO.2 May
10- petri , peter A .; The lessons of east Asia : common foundations of east Asian succes , th4e world Bank ,
نوع و اهمیت فعالیت های اقتصادی جوامع در طول زمان تغییر می کند . جستجوی عوامل تغییرات ساختاری اقتصادها در بلند مدت به منظور کشف
قانونمندی های حاکم بر آن تغییرات که تعدادی از دانشمندان و مورخان اقتصادی و اجتماعی را از قدیم به خود مشغول نموده است می باشد . عبدالرحمن بن خلدون در قرن 14 میلادی و مدتها پیش از دیگران در این موضوع بحث کرده و معتقد بوده است که اجتماعات بشری از قوانین ثابتی پیروی می کنند . وی چون کشاورزی را امری بسیط و ساده و طبیعی و فطری می داند که در آن نیازی به اندیشه و دانش نیست ، بذاته بر همه انواع فعالیتها مقدم می داند . صنایع به نظر او نسبت به کشاورزی در مرتبه دوم و پس از آن است زیرا صنعت از امور ترکیبی و عملی است که در آن اندیشه و نظر را بکار می برند[1] . ابن خلدون رواج صنایع را فرع رشد تمدن می داند که در شهرهای آباد و پرجمعیت عده ای کارشناس و متخصص شده و در رشته هایی مانند ساختن ظروف اشپزخانه و مصنوعات و مهارت پیدا می کنند[2] . مطالعات اقتصاددانان در مورد کشف چارچوب هائی که توسعه اقتصادی رابا ساختار و سیاست اقتصادی مرتبط نماید در نیم قرن اخیر ادامه داشته است . از جمله آنان می توان به کلین کدارک (1940)کوزنتس (1957 و 1966)هاتاکر (1957)چنری (1960) تمین (1967) چنری و تیلو (1968)سوکین و چنری (1989) اشاره کرد که برای نمونه به ارائه نظریات کوزنتس ، سرکین و چنری می پردازیم
کوزنتس با استفاده از آمارها و اطلاعات مربوط به اشتغال ، تغییرات ساختاری اقتصادها را در فرآیند توسعه بهتر و بیشتر عیان نمود . مطالعات او نشان داد که سهم بخش کشاورزی از کل اشتغال از 80 در صد در پائین سطح درآمد ، به 12 درصد بالاترین سطح درآمد سقوط می کند در حالی که سهم اشتغال صنعتی از 10 درصد به 48 درصد و سهم اشتغال خدمات از 10 درصد افزایش می یابد[3]
سرکین و چنری در جدیدترین مطالعاتی که در مورد تغییرات ساختاری اقتصادها در درازمدت انجام داده اند به این نتیجه رسیده اند که پائین ترین سطح درآمد سرانه ، سهم کشاورزی 49 درصد سهم صنایع 20 درصد و سهم خدمات 31 درصد از تولید ناخالص داخلی را تشکیل می دهند و در بالاترین سطح درآمد این سهم ها به ترتیب به 8 درصد ، 45 درصد و 47 درصد تغییر پیدا می کند . تغییرات ساختاری اشتغال نیز در فرآیند توسعه اقتصادی به گونه ای است که سهم بخشهای کشاورزی ، صنایع و خدمات به ترتیب از 81 درصد ، 7 درصد و 12 درصد پایین ترین سطح درآمد به 13 درصد ، 40 درصد و 47 درصد در بالاترین سطح درآمد تغییر می یابد[4]
به طور کلی می توان گفت که بین ساختار اقتصادی و سطح درآمد رابطه ای قوی وجود دارد و تغییر در ساختار که با رشد اقتصادی همراه است ، انتقالی است از یک اقتصاد وابسته به زمین و با درآمد کم ، به یک اقتصاد شهری صنعتی با درآمدهای بالاتر . علاوه بر این مشاهدات بلند مدت و تاریخی نشان داده است که رشد اقتصادی سریعتر به مقیاسهای بزرگتر ، صنعتی شدن و با سهم بیشتر صادرات در درآمد ملی همراه می باشد
صنایع مختلف از نقطه نظر تکنولوژی ، پویائی و تقاضای جامعه برای محصولات آنها تفاوتهای قابل توجهی با هم دارند و در فرآیند صنعتی شدن جامعه نیز ترکیب و نقش آنها دستخوش تغییرات مهمی می شود . گرچه ویژگی های هر منطقه و سیاست های خاص اجرا نشده در هر جامعه ای در تعیین چارچوب تقسیم کار و تخصیص اهمیت دارند و برخورداری هر جامعه از منابع نیز می تواند در ساختار و چارچوب تولید صنعتی آنها تفاوتهائی بوجود آورد . با این وصف مطالعات متعدد نشان می دهند که چارچوب تغییرات تولید در بخش صنعت (کارخانه ای) از نوعی قانونمندی همسانی تبعیت می کند . بر همین اساس سرکین و چنری (1989) صنایع مختلف را بر حسب نقش و اهمیتی که در پایه گذاری صنعت و کمک به توسعه جوامع دارند به 3 گروه زیر تقسیم می کنند
- صنایع آغازین : صنایعی هستند که در سطوح پایین درآمد و برای جوابگوئی به تقاضاهای اساسی و اولیه جمعیت (خوراک و پوشاک) ایجاد می شوند . دارای تکنولوژی ساده و از ویژگی های مهم آنها ناچیز بودن کشش درآمدی تقاضا برای محصولات است . سهم تولیدات این دسته از صنایع در تولید ناخالص داخلی در حال ورود به دوران صنعتی شدن است باقی می ماند و به طور متوسط از 7 تا 8 درصد تجاوز نمی کند . سهم تولیدات صنایع آغازین از کل تولیدات در طول زمان سقوط می کند ، مگر آن که بازارهای صادراتی خارج از منطقه یا کشور موجبات گسترش و افزایش تولید این صنایع را فراهم نمایند . این گروه در برگیرنده صنایعی شامل صنایع غذایی ، آشامیدنی و دخانیات (ISIC-31) صنایع نساجی ، پوشاک و چرم (ISIC-32) و صنایع متفرقه (ISIC-39) است . این صنایع تولید کننده بوده و نهادهای تولید را از بخش کشاورزی تامین می نمایند
- صنایع میانی : صنایعی هستند که کالاهای واسطه ای ، مصرفی و سرمایه ای تولید می کنند و معمولاً سهم آنها از تولید ناخالص داخلی در فرآیند توسعه اقتصادی از 3 درصد به 6 درصد افزایش پیدا می کند [5]و این افزایش در همان مرحله ورود به صنعتی شدن صورت می گیرد . قسمت عمده ای از تولیدات این صنایع به عنوان نهادهای واسطه ، تولید دیگر بخشهای اقتصادی و صنعتی می شود .(محصولات شیمیایی و محصولات کانی و غیر فلزی)
کشش درآمدی تقاضا برای فراورده های نهائی این گروه از صنایع ، عموماً بیشتر از واحد است . این گروه از صنایع در بر گیرنده صنایع چوب و محصولات چوبی (ISIC-33) صنایع شیمیایی (ISIC-35) و صنایع محصولات کانی غیر فلزی (ISIC-36) است
- صنایع پایانی : صنایعی هستند که در مراحل پایانی دوران صنعتی شدن توسعه پیدا می کنند و مصرفی با دوام دارای کشش درآمدی بالا (محصولات فلزی) می باشند . سهم این گروه از صنایع در تولید ناخالص داخلی ، سطوح پائین درآمد سرانه ، عموماً کمتر از 3 درصد است . در حالی که در مراحل پایانی ورود به دوران صنعتی شدن از 10 درصد هم تجاوز نمی کند . صنایع کاغذ ، مقوا ، چاپ و صحافی (ISIC-94) صنایع تولید فلزات اساسی (ISIC-37) و صنایع محصولات فلزی و ماشین آلات (ISIC-38) جزو صنایع پایانی هستند . بر پایه یافته های سرکین و چنری تغییرات ساختار تولید صنعتی در مراحل مختلف توسعه برای 108 کشور و در سطوح مختلف درآمد سرانه طی سالهای 1950 الی 1983 در جدول (1-1)و(2-1) آمده است
همانطور که مشخص و مسلم است فرآیند تولید در واقع پیچیده تر از دیدگاه محدود انکلوامریکن[6] است زیرا فرآیند ارتباطات متقابل بین کارخانه و محیط اقتصادی و همچنین چارچوب اجتماعی سازماندهی اقتصادی را در بر می گیرد . به زبان
ساده تر تولید صنعتی در بردارنده روابط انسانی میان افراد و گروهی در یک چارچوب نهادی معین است و نه صرفاً روابط فنی بین عوامل تولید
اینکه یک تغییر بنیادی از طریق صنعتی شدن می تواند کشوری را از رشد سریع اقتصادی برخوردار نماید به عنوان یک حقیقت پذیرفته شده از جانب اندیشمندان مختلف طی یک قرن اخیر به کرات بیان شده است . از همین دیدگاه است که صنعتی شدن به عنوان تنها راه خاتمه دادن به عقب ماندگی های فنی و اقتصادی در
کوتاه ترین مدت ممکن با حداقل وابستگی به خارج وسیله ای برای تحول در روابط اجتماعی عقب مانده و بالا بردن بهره وری شناخته شده است . به این ترتیب اثر بلند مدت صنعتی شدن کشورهای در حال توسعه تنها در ایجاد بهبود در تولید نیست بلکه در تجدید ساختار دیگر بخشهای اقتصاد و حتی همه بخشها و جنبه های حیات نیز می باشد . مطالعات نشان از همبستگی محکمی بین صنعتی شدن و به ویژه توسعه صنایع کارخانه ای از یک طرف و رشد اقتصادی در بلند مدت می دهد . در اینجا به ذکر چند مورد از دلایل اهمیت بخش صنعت می پردازیم
1)صنایع کارخانه بر خلاف دیگر بخشها از رشته فعالیت های متعددی برخوردار است که به صورتی روز افزون ارتباط متقابل خود را افزایش می دهند و به تخصص بیشتری دست می یابند یعنی از زمینه های بالقوه بیشتری برای یکپارچگی تولید برخوردار است
2)بخش صنایع کارخانه ای ، تجهیزات سرمایه ای مورد استفاده دیگر بخشها را تولید می کند . پس پیشرفت در این امر موجب پیشرفت فنی در دیگر بخشهاست . به عنوان مثال رشد بهره وری در بخش کشاورزی در نتیجه نوآوریهای فنی یا تغییرات نهادی که موجب افزایش بازده در هکتار است حاصل می شود که این امر مستلزم سرعت بخشیدن به رشد تولید برای حصول به تقسیم کار بیشتر در کشاورزی
نمی باشد . به عبارت دیگر گسترش تولید کشاورزی نیازمند وجود نهادهائی که تخصصی ترند نیست[7]
بر اساس اطلاعات بدست آمده از سرشماری عمومی صنعت و معدن[8] ، بررسی کارگاههای صنعتی از لحاظ نیروی کار شاغل نشان می دهد که در سال 1373 در مجموع در 444 ، 270 کارگاه حداکثر 2 نفر شاغل وجود داشته است یعنی 1/67 درصد از کارگاههای کشور آنقدر کوچکند که حداکثر برای دو نفر شغل به وجود آورده اند . در 793 ، 389 کارگاه یعنی 7/96 درصد کل کارگاههای صنعتی کشور ، تعداد شاغلان کمتر از 10 نفر بوده است[9] .
وجود تعداد زیادی واحدهای کوچک یکی از ویژگی های ساختاری صنعت کشور است که در واقع می تواند عامل بازدارنده ای در شناخت ماهیت فعالیت واحدهای صنعتی کشور باشد ، ضمن آنکه می تواند گویای ناتوانی آنها در صادرات به بازارهای جهانی باشد . از این نظر ، بررسی وضعیت صنعت به خصوص از دیدگاه صادرات صنعتی مدرن ، تنها می تواند به کارگاههائی محدود شود که به نوعی اطلاعاتی در مورد آنها در دست است ، ضمن اینکه اطلاعات موجود نمی تواند گویای ماهیت ساختاری صنعتی کشور باشد زیرا اطلاع کاملی درباره ارزش واقعی سرمایه انباشته شده در این بخش چه از لحاظ مادی و چه از نظر انسانی بدست
نمی دهد . برای شناخت ساخت سنی واحدهای صنعتی کشور آگاهی از زمان آغاز فعالیت واحدهای صنعتی ضروری است . نگاهی به تعداد پروانه های بهره برداری صادر شده از سال 1369 تا 1374 نشان می دهد که در طی این دوره در مجموع 12584 واحد پروانه بهره برداری دریافت کرده اند . به عبارت دیگر 33 درصد از واحدهای فعال کشور در دوره 6 سال 69 تا 74 به بهره برداری رسیده است . از مجموعه مورد بحث 69 4 واحد یعنی 3/32 در صد در سال 1374 و 3915 واحد یعنی 1/31 درصد در سال 1373 به بهره برداری رسیده اند . به بیان دیگر عمر 9/20 درصد از کارگاههای فعال صنعتی کشور که پروانه از وزارت صنایع دریافت کرده اند حداکثر 2 سال است[10] . (جدول 3-1)
با توجه به جدول (4-1) از لحاظ اشتغال در دوره 1369 تا 1374 در مجموع واحدهای به بهره بردار ی رسیده 335315 شغل جدید ایجاد کرده است . به بیان دیگر در این دوره 7/40 درصد از شاغلان بخش صنعت توانسته اند اشتغال بیابند . از گروه مورد نظر 5/29 درصد را شاغلان سال 1374 و 1/30 درصد را شاغلان سال 1373 تشکیل می داده اند . وقتی مجموعه صنعت در نظر گرفته می شود 3/24 درصد از شاغلان صنعتی را گروهی تشکیل می دهند که حداکثر 2 سال از تجربه کاری شان گذشته است . بررسی دقیق اندازه واحدهای صنعتی کشور نشان می دهد که واحدهای دارای پروانه بهره برداری در بهترین حالت کمتر از 9 درصد شاغلان صنعتی را تشکیل می دهند و این واحدها در بهترین حالت کمتر از 45 درصد از شاغلان صنعتی کشور را در استخدام خود دارند
محدود بودن تعداد واحدهای صنعتی بزرگ در مجموعه صنعت کشور یکی از ویژگی هائی است که بخش صنعتی را در سطح ملی و در سطح بین الملل پذیرنده تحولات می سازد . بررسی روند حرکت فعالیتهای صنعتی نشان می دهد که در طول حدود دو دهه ، صنایع کشور دستخوش نوعی حرکت بازگشت[11] به درون شده اند و در نتیجه سرمایه گذاری در آنها محدود شده است
از لحاظ ایجاد ارزش افزوده بر اساس آمارهای بانک مرکزی بخش صنعت به قسمت جاری رقمی در حدود 0/14 درصد محصول ناخالص داخلی را در سالهای دهه 1370 ایجاد کرده است[12] . بر اساس آمارهای مرکز آمار ایران ، در دوره 1370 تا 1372 مهم بخش صنعت به قیمت جاری از 6/14 درصد تا 0/17 نوسان داشته است . در بررسی میان مدت دیده می شود که ارزش افزوده بخش صنعت از 1/2288 میلیارد ریال در سال 1367 به 2/25877 میلیارد ریال در سال 1374 افزایش یافته است[13]
بررسی نسبت ارزش داده ها به ارزش ستانده ها به قیمت جاری و بر اساس ارقام بانک مرکزی نشان میدهد که در سالهای 1370 تا 1372 نسبت مورد بحث برای صنعت ، پس از ساختمان بالاترین مرتبه را دارا بوده است (5-1). برای همین دوره وضع مشابهی در ارزشها به قیمت ثابت مشاهده می شود[14] ، این روند به وضوح نشان می دهد که تولید در بخش صنعت با دریافت منابع از طیف گسترده ای از فعالیت های اقتصادی صورت می پذیرد بنابراین گسترش فعالیت در بخش صنعت باید به لزوم به رونق اقتصادی بیانجامد . جدول(6-1)
از لحاظ ساخت بالاترین ارزش افزوده صنعتی ، بر اساس آمار در سال 1372 مربوط به صنایع مواد غذایی ، آشامیدنی و دخانیات بود که 8/21 درصد از ارزش افزوده جاری صنعت را تشکیل می داده است . پس از آن صنایع نساجی ، پوشاک و چرم (9/9 درصد) و صنایع ماشین آلات و تجهیزات و ابزار و محصولات فلزی (6/19 درصد ) قرار داشته است[15] . جدول (7-1)
مقایسه ارزش افزوده ایجاد شده به ازای هر واحد تولید به قیمت جاری نشان میدهد که در دوره 1367 تا 1373 به طور متوسط در صنایع محصولات کانی 4/57 درصد ارزش افزوده بوده است این رقم برای صنایع تولید فلزات اساسی و صنایع چوب که در مرتبه دوم و سوم قرار داشته اند به ترتیب 6/51 درصد و 4/51 درصد بوده است[16] . بررسی تعداد واحدهای صنعتی فعال دارای پروانه تاسیس ، پروانه بهره برداری و کارت شناسایی تا پایان سال 1374 نشان میدهد که در بین واحدهای شناسائی شده توسط وزارت صنایع ، بیشترین تعداد مربوط به صنایع کانی غیرفلزی (9102 واحد) و پس از آن صنایع مربوط به ماشین سازی و ساخت تجهیزات (5421 واحد) بوده است[17] . بنابراین به نظر نمی رسد که نقش اصلی در بالا بودن سهم صنایع ماشین آلات و صنایع مواد غذایی در ارزش تولید را بتوان به طور کامل به زیاد بودن تعداد کارگاههای فعال در این رشته منسوب دانست
با توجه به فقدان اطلاعات کافی تلاش شده است بر اساس اطلاعات پراکنده و ناهمگون موجود برای سالهای 72 و 73 مرتبه بندی رشته های مختلف تشخیص داده شود . جدول (8-1)
با توجه به اطلاعات مرکز آمار ایران دست کم از لحاظ تعداد واحدهای به بهره برداری رسیده قطب های صنعتی کشور 4 استان آذربایجان شرقی ، اصفهان ، خراسان و تهران باشد
از لحاظ اشتغال بالاترین سهم در سال 1374 مربوط به استانهای آذربایجان شرقی (16 درصد) اصفهان (11 درصد) و مرکزی (0/10درصد) بوده است . در سال 1373 بالاترین سهم اشتغال جدید مربوط به استانهای تهران (4/11 درصد)اصفهان (3/10 درصد) و خراسان (0/10درصد ) بوده است[18] . به این ترتیب دیده می شود که دست کم تحولات اخیر کشور در جهت تغییر ساخت صنعت در استانهای مختلف تمرکز مشابهی نداشته و در محور ویژه ای نیز مستقر نبوده است . به نظر نمی رسد که جهت گیری های صنعتی در کشور با در نظر گرفتن محورهای جغرافیائی ویژه یا با توجه به ساخت آمایشی خاص صورت پذیرفته باشد . در این چارچوب اگر قرار باشد اقتصاد ملی صنعت را تکیه گاه خود سازد ، لازم است محورهای جغرافیایی توسعه صنعتی مورد توجه بیشتر قرار گیرد . زمینه دیگری که صنعت می تواند با حضور آن به تقویت اقتصاد ملی بپردازد ، تجارت خارجی است . خالص ارز آوری هر یک از
رشته ای فعالیت اقتصادی می تواند معیاری برای سوددهی عمومی فعالیت صنعتی در عرصه بین المللی باشد
بررسی صادرات صنعتی کشور برای سالهای 1367 تا 1372 نشان می دهد که تا سال 1368 سیر نزولی صادرات صنعتی ادامه داشته است . پائین ترین رقم صادرات صنعتی (6/122 میلیون دلار) مربوط به سال 1368 بوده است . از این سال به بعد صادرات صنعتی کشور سیر صعودی به خود گرفته و بالاترین رقم میزان صادرات صنعتی مربوط به چدن ، آهن و فولاد (399 میلیون دلار) ، لوازم خانه و بهداشت داخل ساختمان از نوع سی (167 میلیون دلار) و شمسی س ، ورق مفتول مسی (141 میلیون دلار) بوده است[19] . جدول (9-1)
برای شناخت جایگاه اقتصاد و بازار جهانی لازم است ابتدا ویژگی های اصل حرکتهای مشهود در اقتصاد و بازار جهانی شناسائی شود و پس ازآن برازندگی آن ویژگی ها بر قواره اقتصاد کنونی ایران مورد ارزیابی قرار گیرد .
اقتصاد بین المللی دارای چند ویژگی است
1)پایداری وضعیت ثابت
2)جهانی شدن رفتارهای اقتصادی
3)حذف فاصله مکانی با تکیه بر توسعه شبکه های ارتباطی
4)تمایل به یکپارچه شدن جهانی
همانطور که ذکر شد یکی از عمده ترین ویژگی های اقتصاد بین المللی تکیه بر پایداری وضعیت ثبات برای توسعه اقتصادی است . عامل پایداری به عنوان یک وضعیت الزامات ویژه ای را بر روابط بین کشورها و روابط درون جوامع خواست
می شود . با توجه به این ویژگی هریک از کشورهای جهان باید ثروت خود را در 4 حوزه ؛ کالائی ، مادی مالی ، انسانی و طبیعی مشخص سازد و تلاش نماید که در جریان توسعه اقتصادی به افزایش این ثروتها سرعت بخشد . در این گروه بندی دو نوع ثروت انسانی و طبیعی به عنوان تازه واردان به عرصه تفکر بین المللی در نظر قرار گرفته اند
از ویژگی های جهانی شدن این است که دیگر پیوند بین کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه یک پیوند یک جانبه نیست ، بلکه رابطه دوسویه است که تجارت بین المللی به آن تحکم می بخشد
ویژگی دیگر تمایل به یکپارچه شدن جهان است . در دهه های پیش جهان به دو قطب اقتصادهای متکی به بازار و اقتصادهای دارای برنامه ریزی مرکزی تقسیم
می شد. گروه اول به مجموعه اقتصادهائی گفته می شد که در رفتارهای اقتصادی خود حاکمیت بازار را می پذیرفتند و با تکیه بر عرضه و تقاضا سعی داشتند به تعادل برسند. برعکس گروه دوم حاکمیت دولت بر اقتصاد را قبول داشتند . تحولات سالهای آخر دهه 1980 این وضع را به شدت تحت تاثیر قرار داد . همه این تحولات در نهایت به تغییر ماهیت و حجم روابط تجاری بین کشورهای مختلف جهان ختم
می شود . در این قالب است که جایگاه ایران در بازارهای بین المللی به عنوان یک موضوع قابل تعمق مطرح می گردد . بر اساس آمار موجود در سازمان تجارت جهانی حجم صادرات کالا در جهان در سال 1995 معادل 19/0 نسبت به سال 1994 افزایش داشته است و در مقوله خدمات این افزایش 14 درصدی است . جدول (10-1)
با توجه به جداولی که نشان داده می شود می توان به طور خلاصه گفت که اقتصاد ایران جایگاه بسیار کوچکی در بازار جهانی دارد که البته قابل گسترش می باشد . شاخص ارزش تولید واقعی بر مبنای سال 1990 نشان می دهد که رشد واقعی در اقتصاد ایران طی سالهای 1990 تا 1994 از متوسط جهان ، کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه بیشتر بوده است[20] ولی رشد اقتصادی سریعتر ایران با نوسان بیشتر همراه بوده است ، یعنی اقتصاد ایران به نسبت ثابت محدودتری نسبت به جهان داشته است . با وجود این روند شاخص را نمی توان ملاک تشخیص رفاه نسبی اقتصاد یک کشور در مقایسه با جهان به حساب آورد در ارزیابی بین المللی ، اقتصاد ایران جزو گروه کشورهائی قرار دارد که در نیمه پائینی گروه کشورهای متوسط درآمد ثبت می شوند[21] . (جدول11-1)